رفتن به مطلب

adel33

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    42
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط adel33

  1. مراحل و معانی هفت خط از شال بند سفید تا شالبند سبز (از اسرار معابد کونگ فو توا) کونگ:دانایی فو:طریقت توآ:انشاء تن و روان اینست طریقت دانایان به تن و روان انسان شاهکار جهان دارای قدرتی نامحدود و سلسله ای از شعور و اندیشه است باید وی را در حریم معنویت جستجو کرد به این اماج و توان؛ و تو ای انسان که بر ما نشسته و تفکر اغاز نمودی این راه راهی بی پایان و اندیشه جهان و انسان،انسانی بی زمان یا فرهنگ زمان در بی زمان است. آناتوا:به معنای شاهین نمای ترازوی جهان تن وروانوگوهر بود ووجود انسان وکشف سلسله زمان ونفوذ دانایان است.وآگاهی به معنای آزادی انسان است که تا به امروز نرفته.آناتوا با 515 تکنیک ترکیب عکس العمل سازی و خاصیتهای موجی بر اسرار هندسی و خلاف حرکت بدنی در مسیر عالم ذرات و مجموعه اسرار اشکار و ینهان که راز جهانش مینامیم اولین مرخله شال سفید به شال سبز است. آتادو: به معنایمن مساوی تو وتو مساوی من و اسرار خلقت یا هستی و یا نبرد به ترکیب نیستی است. اتادو با 317 تکنیک ترکیب عکس العمل سازی و خاصیتهای خلاف موجی به منظور برگردان عالم ذرات و اندیشه حیات است.ودومین مرحله شال سفید به شال سبز است.. سوتو:به معنای مرز دانایی و خروج از دایره خام عقلی و انهدام ترس از زندگی مجموعا با 873 تکنیک ترکیب عکس العمل سازی سومین مرخله شال سفید به شال سبز است. سام سامایه: به معنای کاوش انسان چیست ادمی کیست از چیست تولد آغاز و آغاز تولد او هستی است یا نیستی و یا هستی و نیستی او یکی است. گردیدن انسان به چیست؟ ایا تصورات انسان تا به امروز این چنین است یا فرهنگ توا پذیری است. سام سامایه با 5011 تکنیک ترکیب عکس العمل سازی با رسیدگی تن و روان چهارمین مرحله شال سفید به شال سبز است. مایانه: به معنای تو ومن و من وتو و طبیعت مربوط به من و تو استوپنجمین مرحله شال سفیئ به شال سبز است. . کواناوستا مایانه : (کوانا):به معنای تضاد . بمعنای صفوف نامناسب انسانی و ناهنجاریهای روانی و عدم اشنایی بر یزشکی عالم کیهان و ترسان از ورود به جهان تفکر امیز و فلسفه گرایی و از حرکات و اسرار فیزیکی انسانی و عدم توجه به علوم بنیانی و نا آگاهی به اساس روانی و ترسان بر اسرار مجهول انسانی و مجبور کردن انسان به درک آشکار عالم ینهانی که این نیرو متکی بر هفت مایگاه توا سروده دانایی است . (وستا مایانه) : به معنای انهدام اختلالات بی معنی و نابود کردن ناهنجاریهای مبارزه انسان در مرز اشکار و ینهان به درک اندیشه هاست وست مایانه مجموعا با 8765 تکنیک ترکیب عکس العمل سازی ذر کل ان دو یک خط به حساب می آید وششمین مرحله شال سفید به شال سبز است. . وایما بتو: وای ما بتو به معنی (ینجه مرگ) این معنی در کونگ فو توا از هفت مایگاه نیایش به سازندگان اندیشه ها و دادرسی انسانها به شناخت و برسیهای زیر بناها و ایجاد انسان به بینشها و دانشها . با۲301 تکنیک ترکیب عکس العمل سازی هفتمین وآخرین مرحله شال سفید به شال سبز است.
  2. کونگ فو و تاثیر آن بر انسان : چون این هنرمطابق با خصوصیات روحی وجسمی ( تنی وروانی ) طرح ریزی شده است باعث تقویت تن وروان انسان میشود « از نظر جسمی باعث تقویت عمومی اعضای بدن از جمله » 1.. تقویت ماهیچه ها و عضلات مختلف بدن وجلوگیری ازابتلاءبه تنبلی و درد های عضلانی می شود. 2.. باعث استحکام استخوانها ومانع از ابتلاء به پوکی استخوان می شود. 3..باعث تقویت مفا صل شده واز ار تروزواسیب دیده گیهای مفصلی جلو گیری می کند. 4..باعث تقویت قلب ودستگاه گردش خون می شود. 5..باعث تقویت ریه ها شده و توان تنفسی فرد را بالا برده وتنظیم می کند. 6..باعث تقویت دستگاه گوارش شده ودر هضم و جذب بهتر غذا کمک می کند. 7.. با عث تقویت سلسله اعصاب وسرعت عمل تصمیم گیری مغز می شود وبیشتر موارد دیگرکه در سلامتی وطول عمر انسان تاثیر زیادی دارد. از نظردرونی یا روانی نیز کانگ فو تاثیرات زیادی دارد،از جمله: 1. باعث تقویت اعتماد و اراده و خود باوری انسان میشود. 2. باعث غلبه بر ترس ،خشم و اضطراب ودلهره میشود. 3. باعث ایجاد وتقویت روح هماهنگی وهمکاری میشود 4. باعث نو اوری و شکو فایی استعداد های نهفته انسان میشود . 5. باعث بوجود امدن وتقویت حس حقیقت جویی ،زیبا دوستی وحسن اخلاقی در انسان میشود. پیامبر اکرم (ص) فرموده است : خداوند زیباست وزیباییها رادوست دارد اتمهای بدن ما تابعیت دارد نسبت به عالم کیهان یعنی همانطور که تغذیه زمینی(نباتی وحیوانی) داریم تغذیه کیهانی ( امواج و پرتو های کیهانی نور خورشیدو جاذبه ستارگان و سیارات و...) نیز داریم ولی بشر نمی داند چگونه ازاین جسم بهره برداری کند.ما بوسیله حرکات تنظیم شده در جهات شرق وغرب ،شمال و جنوب در محور های هندسی وزوایای تابش مخفی بدن از آن استفاده می کنیم . این حرکات ذرات را در خود جذب کرده و حاصل انرژی تولید می کند که تنها انرژی وکالری بدنی نیست بلکه یک سری انرژیهای فکری می باشد . پس منظور از تکنیکها وحرکات کانگ فو فقط انرژی جسمی نیست بلکه انرژیهای فکری مورد نظر ما میباشد. چون افکار ما آفریننده اعمال ما هستند پس اگر درست بیندیشیم وزیربنای اندیشه وآگاهی درستی داشته باشیم درست نیز عمل خواهیم کرد. هدف کانگ فو دست یافتن به اسرار فکرونیروی روان آدمی است که انسان را به انسانی برتر در بعد فیزیکی وروانی تبدیل میکند وحرکات وتکنیکهای کانگ فوتوا بر اساس علومی چون فیزیک-شیمی-ریاضی وپزشکی بنیانگذاری شده است. ما در کانگ فو مجموع این حرکات فیزیکی وروانی وبرآیند آنها را طریقت دانائی می نامیم. شاید درباره تکنیکها وحرکات کانگ فو چنین به نظر بیاید که سایر هنرهای رزمی نیز این تکنیکها وحرکات رادارند پس دیگر چه فرقی بین این هنرهاست؟ بله ما نیز این مسئله راقبول داریم شاید قسمتی از تکنیکها وحرکات کانگ فو در سایر هنرهای رزمی باشد ولی اصل ترکیب تکنیکهاست که درتاریخچه کانگ فو دیدیم که بیشتر هنرهای رزمی از معبد شائولین سرچشمه گرفته اند پس بیشتر فنون مشابه هم هستند ولی اصل ترکیب تکنیکها ومهمتر ازآن فلسفه این هنراست. کانگ فوتوآ قیامی درمیان هنرهای رزمی است برای رسیدن به اصل ومفهوم هنر رزمی که بیشتر هنرهای رزمی امروزی از اصل وفلسفه خود دور افتاده اند وفقط به نیروی تنی وقدرت جسم وبرتریت نیروی تن پرداخته اند که حاصل این نیرو اگربدون تقویت روح وروان باشدجزخشونت وتجاوز نیست. اصل هنرهای رزمی فلسفه این هنرهاست که انسان رابه انسان بودنش آگاه می کند وبا پرورش تن،روان را نیز می پرورند تا ظرفیت نگه داشتن این قدرت راداشته باشدوراه هر گونه ظلم وبدی وخشونت وتجاوزرابا پرورش روح وروان میبندد. کونگ فو توآ بهترین ترکیب رااز نظرتن وروان ازبعد علمی وفنی ومحیطی وفرهنگی در ایران ارائه داده است وبرترین حالت را بوجودآورده است. ولی صد افسوس که این هنر بزرگ ودانش سامانگر ناشناخته مانده وآنطور که شایسته این هنر است شناسانده نشده است ،به امیدروزی که نوجوانان وجوانان عزیز به ارزشها وفرهنگ ایرانی این هنر پی ببرند منبع
  3. adel33

    معرفی سلاح های رزمی

    سلاح نانچیکو (Nunchaku) یکی از مشهور ترین سلاح های سرد در هنر های رزمی که به شمشیر ژاپنی ها معروف نانچیکو بوده که زادگاهش اکیناوای ژاپن است. نانچیکو در ابتدا یک وسیله زراعی بوده که جهت کوبیدن گندم و برنج برای جداسازی سبوس آن استفاده می شد. ولی به مرور زمان در نبرد های مختلف کارایی خود را نشان داده و هم اکنون به شکل امروزی تکمیل گشته است این سلاح از دو فک متحرک ساخته شده، که توسط یک طناب یا زنجیر به همدیگر متصل شده اند، و این طناب یا زنجیر بایستی به اندازه دور کف دست و طول آن باید از مچ تا آرنج باشد. بطور عمده هر سلاح نانچيكو از سه قسمت اصلي وكاربردي تشكيل يافته شده است . كه درشكل آمده اتصال بين دوفك يك قسمت را تشكيل مي دهد. قسمت بالائي را سرفك گويند و درانتهاي فك كه همان محل برخورد فك با اجسام يا حريف مي باشد را گويند. روايتي باستاني است كه درمورد تمامي سلاحها درهنر هاي رزمي نين جوتسو گفته مي شود . ( طي ساعتها تمرين با نانچكو اين سلاح جزئي از روح وبدن شما در خواهد آمد )هنگاميكه شما با اين نيت تمرين كنيد . نانچكو عضوی از بدنی شما میشود. قدرت تخریب این سلاح بیش از 300کیلوگرم می باشد که به راحتی میتوانند جمجمه دشمن را منحدم کند. این سلاح ساده و بسیار ارزن به راحتی دردسترس همگان است می توان را به راحتی ساخت . در هنرهای رزمی نین جوتسو آموزش این سلاح از ابتدا کمربند سفید آغاز میشود . استفاده از این سلاح در هنر رزمی نین جوتسو بطور کلی شامل5 روش بسیار مهم میباشد. 1- تکنیکهای دفاعی 2- تکنیکهای هجومی 3- تکنیکهای ترفندی 4- تکنیکهای نمایشی 5- تکنیکهای آکروباتی رزمی. ساختار نانچیکو انواع زیادی دارد – چوبی – پلاستیکی - فلزی – پارچه ای – ابری - و باتومی. سرعت مانور با نانچیکو بنا به تمرینات مستمر و منظم شما دارد . هر تکنیکی باید ساعتها تمرین شود تا بتواند به مهارت رسید.
  4. کلیپی از تمرینات بروسلی با شاگردانش حجم : 2 mb Bruce&ts.zip
  5. adel33

    مشاعره

    تا كي به تمناي وصال تو يگانه اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه
  6. adel33

    مشاعره

    تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست
  7. adel33

    کلیپ نانچاکو بروسلی

    نهایت زیبایی هنر نانچاکو زدن و سرعت و دقت بالای بروسلی در این کلیپ خلاصه می شه که به نوعی می تونه جنبه آموزشی داشته باشه.(گوشه ای از فیلم ورود اژدها) حجم 220 kb پسوند zip BLN.zip
  8. adel33

    اسرار لگد کشنده موی تای

    شما می توانید صدای تخریب ناشی از لگد قدرتی موی تای را بشنوید، حتی اگر واقعاً نبینید که استخوان پای لگدزننده به هدف برخورد نماید. اغلب متخصصان، این ضربه را به عنوان قدرتمندترین لگد در هنرهای رزمی رده بندی می کنند. نه به خاطر افسانه هائی درباره این که چگونه این ضربه دختان را می شکند و نیروهای فولادی را خم می کند. بلکه به خاطر تخریبی که هنگام اصابت بر قفسه سینه یک حریف ایجاد می نماید. یودسانکلای فایرتکس یک استاد لگد قدرتی موی تای است، یک صاحب عنوان شورای بوکس جهانی در رده میان وزن و قهرمان استادیوم لومپینی که مبارزانی از ژاپن، ایران، آلمان، فرانسه، آمریکا، استرالیا و تایلند را ناک اوت کرده است. او قبول کرد تا اسرار لگد خود را با خوانندگان ما در میان بگذارد. پیش از این که بررسی روش های او را آغاز کنید باید بدانید که او یک مبارز چپ پا است، به این معنی که از پای چپش برای لگد قدرتی استفاده می کند. اگر شما یک مبارز راست پا هستید، وقتی روش های توضیح داده شده در این جا را می خوانید، خیلی راحت جای لغات راست و چپ را باهم عوض کنید. ● ۱۱ اصل قدرت طبق نظر فایرتکس، ۱۱ اصل برای اجرای قدرتی این ضربه وجود دارد: ▪ از گام نقطه محوری استفاده کنید پیش از آن که لگد بزنید، پای راست (جلو) شما یک گام به جلو و باز مختصر به راست برمی دارد. اطمینان حاصل کنید که این حرکت شما را به سمت حریف می برد. گام برداشتن را آن قدر تمرین کنید تا نقطه محوری اعضاء خود را بیابید. زیرا تنها پس از آن است که قادر خواهید بود تا قدرت لگد را رها سازید. ▪ پای ببر فرو می رود سپس پای راستتان به زمین فرو می رود و پاشنه پا بالا می آید تا وزن روی سینه پا بیفتد. این کار یک نقطه محوری خلق می کند که لگن و بدنتان روی آن چرخش می نماید. بسیاری از رزمی کاران سعی می کنند با بلند شدن از روی زمین لگد قدرتی را به صورت یک لگد پرشی اجرا کنند و یا این که پایشان را آن قدر محکم روبه بالا می گردانند که از زمین بلند شوند. هر دو کار اشتباه است. شما باید روی زمین بمانید. یاد بگیرید وقتی لگدتان را به سمت حریف می زنید سینه پایتان را در تماس با زمین احساس کنید. ▪ وزنتان را به جلو پرتاب کنید از وضعیت خنثی و متعادل مبارزه ای خود، وزنتان را به لگد منتقل کنید. افرادی که سایر هنرهای رزمی را تمرین کرده اند، اغلب با این کار مشکل دارند. بسیاری از هنرها به شاگردان یاد می دهند که هنگام لگد زدن به عقب خم شوند. اما موی تای می گوید همیشه باید به جلو خم شوید و یا حداقل وزنتان را به جلو حرکت دهید. به همین علت است که مبارزان موی تای که ۵۵ کیلو وزن دارند می توانند همانند رزمی کاران ۱۰۰ کیلوئی لگد بزنند. ▪ پای جلوئی خود را همانند یک باله کار نگاه دارید پس از گام برداشتن، پای محور شما باید به گونه ای صاف شود که بتوانید روی سینه پا شبیه حرکت یک باله کار بچرخید. بسیاری از تازه واردان موی تای برای اجرای لگد قدرتی وقتی باید کاملاً ایستاده باشند، چمپاتمه می زنند. ▪ یک عروسک خیمه شب بازی آویزان به یک نخ باشید! از وضعیت ایستاده مبارزه ای، دست چپتان باید به صورت حمله ای و روبه پائین و تا جائی که ممکن است به پشت قوس بردارد. در همان زمان پای چپتان برای لگد بالا می آید. در حقیقت دست، پا را راه می اندازد، به گونه ای که گوئی پا به یک نخ متصل است و با آن به سمت هدف می رود و برمی گردد. نخ را با دست چپتان به عقب برگردانید تا پای چپتان به سمت هدف برسد. هرقدر حرکت قوسی دست، قوی تر باشد، لگدتان قوی تر خواهد شد. مبتدیان اغلب دستشان را می اندازند، زیرا فکر می کنند دارند گاردشان را پائین می آورند و صورتشان را باز می گذارند. آن چه آنها نیاز دارند، توجه به تجربه موی تای است که یاد می دهد پا بلندتر و قوی تر از دست است. وقتی یک لگد قدرتی اجرا می کنید، این ضربه آن قدر محکم و سریع است که هر مشتی که ممکن است روی صورت شما بنشیند در مقایسه با آن بی اهمیت خواهد بود. به همین دلیل است که این اولین چیزی است که برای یک مبارز موی تای شدن باید بیاموزید. ▪ به هدف لگد بزنید در بحث این که چه اسلحه ای به چه هدفی حمله می کند، تای بوکسینگ بسیار منحصربه فرد کار می کند. در مورد لگد قدرتی پای چپ با زاویه ۳۰ درجه یا کمتر بالا می رود، هدف دنده هاست، استخوان های کوچک قفسه سینه تنها چیزی که از آنها محافظت می کند، آرنج حریف است. در نتیجه باید با زاویه ای لگد بزنید که پایتان را قادر سازد به بالا و زیر مفصل حرکت نماید. این دقیقاً همان عملی است که باعث می شود لگد قدرتی موی تای همان لگد دورانی نباشد. ▪ با اسلحه خود حمله کنید استخوان ساق پای چپ اسلحه شماست. از پشت پا استفاده نکنید. زیرا اگر این کار را انجام دهید به سرعت متوجه می شوید که چرا کاربرد آن توصیه نمی شود. برای درک بهتر این که چرا ساق پا برای حمله به کار می رود، آن را لمس کنید و با نوک انگشتان تمام آن را بررسی کنید. متوجه خواهید شد که سطح استخوان درست زیر پوست سطح داخلی پا قرار دارد و عضلات و اعصاب در سطح خارجی مابین پوست و استخوان خوبیده اند. بهترین راه برای لگد زدن با ساق پا اینست که ساق پایتان را در زاویه ذکر شده بالا بیاورید. پشت پا با زاویه ای ۴۵ درجه روبه بالا قرار می گیرد تا تضمین کند با اسلحه تان به هدف ضربه خواهید زد. در سایر هنرها مربیان اغلب لگدهائی را آموزش می دهند که از پشت پا و عضلات قسمت تحتانی ساق برای ضربه زدن به هدف استفاده می کنند و در آن انگشتان پا به صورت افقی یا حتی روبه پائین قرار دارند. انجام چنین کاری در یک مسابقه موی تای مطمئناً کارائی شما را کاهش می دهد و ممکن است منجر به آسیب دیدگی شود. این جا این سئوال مطرح می شود: ساق پای خود را چگونه به عنوان یک اسلحه آماده می کنید؟ پاسخ ساده آن عبارت است از استفاده از روغن تای، بالشتک های چرمی تای، کیسه سنگین چرمی و یک حریف تمرینی خوب. غلتاندن اشیا روی پا، لگد زدن به درختان و تمام روش های دیوانه واری که احتمالاً در فیلم ها دیده اید، موی تای نیستند. روغن باید قبل و بعد از آن که صدها لگد ساق به بالشتک ها (میت) یا کیسه سنگین زدید استفاده شود. این کار شما را برای بهترین روش آموزش آماده می کند. در مبارزه وقتی استخوان انسان به استخوان انسان برخورد می کند هر دو طرف قوی تر می شوند. به عبارت دیگر برای ساخت اسلحه های قوی، باید آنها را در تمرین مبارزه ای سبک، تمرین مبارزه ای سنگین و مسابقه به کار ببرید. همان طور که معروف است، آهن، آهن را تیز می کند. ▪ سابای ـ سابای یعنی باید راحت و شل باشید. لگد قدرتی بر پایه ساختار بدنی، امتداد استخوان و استفاده درست از وزن استوار است. کشش عضلانی مطرح نیست. این پیام به صورت سابای ـ سابای بیان می شود که به شما یادآوری می کند احساس، قلب و روح خود را راحت کنید. پایه های اجرا: لگد قدرتی موی تای سابای ـ سابای با افزایش قدرت تحمل آغاز می شود. شما باید یک بدن راحت و شل داشته باشید و این یعنی نفستان را در طی یک مبارزه حبس نکنید. کسب آمادگی صحیح، توانائی شما در تنفس منظم و نرم را افزایش می دهد. هدفتان در تمرین باید این باشد که قادر باشید پس از تکرار ۵۰ بار حرکت، یک مکالمه را انجام داده و سپس دوباره کارتان را ادامه دهید. باید نرمی را پیش از سختی، ضعف را پیش از قدرت و فروتنی را پیش از نیرومندی احساس کنید. نقش دیگری که شل کردن عضلات در لگد قدرتی دارد مربوط به حرکت شلاقی تکنیک است. پای خود را همانند یک نانچاکو و لگن خود را به عنوان دستی که یک دسته آن را نگاه داشته است تصور کنید. وقتی لگن خود را می چرخانید، این کار پای شما (انتهای دیگر نانچاکو) را تاب می دهد تا به هدف بخورد آن هم قدرتی هک از لگن می آید نه از عضلات پا یا خم کردن زانو. وقتی یاد گرفتید چگونه پایتان را شل کنید و تاب دهید، می توانید یک انقباض عضلانی نهائی را به آن اضافه کنید. برای استفاده از یک عمل متقابل وقتی دست چپتان به عقب تاب برمی دارد، باید شانه چپ خود را به جلو در امتداد صورت خود برگردانید. هم زمان لگن چپ را به جلو بچرخانید و پاشنه پای نگهدارنده راست رابه سمت هدف برگردانید. این حرکت چرخشی بسیار دشوار است، زیرا باید تمام اجزاء آن باهم کار کنند. اما اگر تمرین کنید تا بتوانید آن را اجرا کنید، خواهید آموخت که چگونه قدرت واقعی را تولید نمائید. ▪ گاردتان را بالا نگه دارید به یاد داشته باشید که حتی اگر دست چپتان به پائین و پشت رفت، دست راستتان برای محافظت از گردن و سر آزاد است. اگر با یک مبارز موی تای دیگر روبه رو هستید، همیشه آماده دفاع در برابر یک لگد متقابل باشید. اگر با یک مشت زن طرف هستید، آماده دفاع کردن در برابر یک مشت که ممکن است سر راهتان سبز شود باشید. ▪ تکنیک را به پایان برسانید لگد قدرتی موی تای شما تا زمانی که پایتان را درست پس از ایجاد برخورد نیندازید. اگر این اشتباه را انجام ندهید، می توانید لگد را اجرا کنید و در ادامه یک مشت چپ بزنید. البته بحث درباره این کار خودش یک مقاله دیگر می طلبد. مجله رزم آور
  9. فیلم ترسناک Paranormal Activity محصول سال ۲۰۰۹ پیشنهاد می کنم هیچ وقت نبینید.
  10. adel33

    فیلم های بد

    من 2012 رو دیدم بد نبود . ( به سبک فیلم های امریکایی که آخر ش از نقش اول داستان قهرمان می سازن) آخرین فیلم (بد)که دیدم ..فیلم Adam بود حالم بهم خورد من تعجب می کنم..:jawdrop:..چطوری بعضی ها از یه فیلم نامه درپیدی فیلم می سازن ؟؟
  11. تئوری مشهور تمرینات محرکی گرفتگی عضلات eamc که معتقد است گرفتگی عضلات در نتیجه عدم توازن مایعات بدن ، به خصوص عدم آبرسانی و ناهنجاری در سطوح الکترولیت خون بوجود می آید ، با یک تحقیق روی دوندگان دوی مسافت رد شد . محققین همچنین توضیح می دهند که اختلالات الکترولیتی و اختلال در عملکرد مواد سیال بدن در شرایط بالینی خاصی با گرفتگی عضلانی همراه شده بوده اند و بنابراین اغلب چنین بنظر میرسد که با وجود فقدان مدرکی برای این معلول ، گرفتگی عضلات eamc علت مشابهی دارد . آنان بررسی های خود را چنین آغاز کردند که ابتدا مشخص کنند آیا گرفتگی عضلات eamc در دوندگان ماراتن به تغییرات در غلظت الکترولیت سرم خون و شرایط آبرسانی وابسته است . یک گروه متشکل از ۷۲ دونده مرد که در دو مسابقه دوی مسافت اقیانوسی که هر سال در مسیر ۵۶ کیلومتری شهر کلیپ تاون برگزار می شود ، شرکت کرده بودند ، در مورد سابقه گرفتگی عضلات eamc مورد پرسش واقع شدند . سپس به جهت بسط و تعمیم شرایط حین مسابقه ، موارد مورد پیگیری و بررسی قرار گرفتند . همه افراد قبل و بلافاصله پس از مسابقه وزن شدند تا تغییرات وضعیت آبرسانی بدن شان مورد ارزیابی قرار گیرد . قبل از مسابقه ، بلافاصله بعد از آن و یک ساعت بعد ، از خون افراد نمونه گیری کردند و غلظت گلوکز ، پروتئین ، سدیم ، پتاسیم ، کلیسیم و منیزیم همچنین شاخص های مختلف آبرسانی مورد بررسی قرار گرفت . از ۷۲ دونده تحت بررسی ، ۴۵ نفر سابقه گرفتگی عضلات eamc داشتند حال آنکه ۲۷ نفر تجربه قبلی در گرفتگی عضله داشتند . به این ترتیب ۲۱ نفر از ۴۵ دونده با سابقه گرفتگی عضلات هم در طول مسابقه و هم یک ساعت بعد آن ، گرفتگی شدیدی را تجربه کردند حال آنکه ۲۲ نفر از ۲۷ دونده با چنین معظلی روبرو نشدند . یک گروه بازرسی بمنظور مقایسه اهداف تشکیل شد . یافته ها به قرار ذیل بودند : همه حوادث گرفتگی عضلات در نیمه آخر مسابقه یا بلافاصله پس از آن اتفاق افتادند . بیشترین دوندگان مبتلا به سه مورد یا بیشتر را گزارش کردند . بطور متداول عضلات پشت زانو ۴۸% و ماهیچه های چهار سر ۳۸% با این معظل درگیر بودند . بسیاری از گرفتگی ها از نظر شدت ، متوسط تا وخیم بودند و با کند کردن قدم ها یا کشیدگی خفیف عضله درد کاهش می یابد . گروه هایی که قبل و بعد از مسابقه وزن شدند درصد وزن ، حجم خون ، مقدار پلاسما و سلول های قرمز خون شان تفاوت چندانی نداشت . همچنان تفاوتی هم در وضعیت آبرسانی نشان ندادند . غلظت سدیم خون بلافاصله بعد از مسابقه در گروهی که دچار گرفتگی عضله شده بودند ، بسیار کم بود . حال آنکه غلظت منیزیم بسیار بالا بود . به هرحال مشاهده شد که تفاوت ها بسیار کمتر از آن بود که از نظر بالینی مورد توجه قرار گیرد . بعلاوه محققین گزارش کردند که کاهش غلظت سدیم سرم خون بعد از مسابقه در گروهی که دچار گرفتگی شده بودند ممکن است مربوط به جذب ماده سیال افزایش یافته و در طول مسابقه در میان افراد این گروه بوده باشد . هرچند الگو و نحوه مصرف نوشیدنی ها بطور مستقیم اندازه گیری نشد ، بنظر میرسد اقزایش مصرف مایعات در گروهی که دچار گرفتگی عضله شده بودند تا حدودی به این خاطر است که این دیدگاه که گرفتگی عضلات به خاطر عدم آبرسانی است ، بسیار رواج یافته است . این تصور با یافته هایی مانند : دوندگانی که حین تمرینات دچار گرفتگی عضله می شوند بسیار کمتر دچار کم آبی می شوند تا دوندگانی که بلافاصله بعد از مسابقه دچار این عارضه می شوند . درصد کاهش وزن در این گروه ها پس از مسابقه به ترتیب ۲/۹% , ۳/۶% بود . نتیجه تحقیقات ما فرضیه متداول : تمرینات محرکی برای گرفتگی عضلات هستند ، را حمایت نمی کند . گرفتگی عضلات در دوهای مسافت طولانی هم با تغییرات در غلظت الکترولیت سرم خون و هم تغییرات در وضعیت آبرسانی همراه است . بنابراین فرضیه های دیگر که به توضیح علت گرفتگی عضلات در تمرینات محرک می پردازند ، باید مورد بررسی قرار گیرند . نویسنده :بدیعه حبیب پور کارشناس دفترامور مشترک فدراسیونها
  12. adel33

    غذای قبل از تمرین

    راهنمای اینکه قبل از تمرین چه بخوریم و چه نخوریم خیلی از ورزشکاران از اینکه موقع تمرین انرژی لازم را ندارند و نمی توانند از حداکثر توانشان بهره ببرند شکایت دارند. کلید حل این مشکل می تواند در تغذیه ی قبل از تمرین ورزشی نهفته شده باشد. مقاله ای که در قسمت زیر آمده می تواند تا حدود زیادی به افراد ورزشکار کمک کند تا بازدهی بهتری در حین تمرین داشته باشند . معمولا ورزشکاران‌ بر روی‌ غذای‌ قبل‌ از ورزش‌ تاکید زیادی‌ دارند و باور دارند که‌ این‌ امر، عنصر کلیدی‌ در اجرای‌ حرکات‌ ورزشی‌ است‌. باید به‌ یاد داشته‌ باشیم‌ غذایی‌ که‌ در طول‌ دوره‌ تمرین‌ نیز مصرف‌ می‌شود، مهم است. غذایی‌ که‌ قبل‌ از تمرین‌ خورده‌ می‌شود، باید به‌ عنوان‌ یک‌ موقعیت‌ خوب‌ برای‌ تنظیم‌ صحیح‌ میزان‌ کربوهیدرات‌ و مایعات‌ بدن‌ در نظر گرفته‌ شود و راحتی ورزشکار را در طی ورزش تضمین‌ کند. چه‌ زمانی‌ باید غذا بخوریم‌؟ غذایی‌ که‌ قبل‌ از تمرین‌ مصرف‌ می‌شود، فقط‌ هنگامی‌ مفید است‌ که‌ هضم‌ و جذب‌ شود. یعنی‌ شما باید زمان غذای‌ دریافتی‌ تان‌ را طوری تنظیم‌ کنید که‌ سوخت‌ مورد نیاز در طول‌ تمرین‌، در دسترس سلول های‌ بدن‌تان باشد. زمان‌ لازم‌ برای‌ هضم‌، به‌ نوع‌ و میزان‌ غذایی‌ که‌ مصرف‌ شده‌ است‌ بستگی‌ دارد. عموماً هضم‌ غذاهای‌ پُرچرب‌، پُر پروتئین‌ و پُر فیبر نسبت‌ به‌ بقیه‌ غذاها نیاز به‌ وقت‌ بیشتری‌ دارد و ممکن‌ است‌ باعث‌ ناراحتی‌ معده‌ در طول‌ ورزش‌ شود. هضم‌ غذاهای‌ پرحجم‌ نیز زمان‌ بیشتری‌ می‌گیرد. شما باید خودتان‌ تجربه‌ کنید که‌ چه‌ نوع‌ زمان بندی‌ تغذیه‌ای‌، نیازهای‌ فردی‌ شما را برآورده‌ می‌کند. عموماً، ورزشکارانی‌ که‌ مشغول‌ ورزش‌هایی‌ با شدت‌ کم‌ هستند یا ورزش‌ هایی‌ که‌ وزن‌ بدن‌ با وسیله‌ دیگری‌ تحمل‌ می‌شود، نسبت‌ به‌ ورزش‌های‌ دیگر مثل‌ دو که‌ شکم‌ در طول‌ ورزش‌ تکان‌ می‌خورد، می‌توانند میزان‌ بیشتری‌ غذا در معده‌ خودشان‌ تحمل‌ کنند. یک‌ راهنمایی‌ کلی‌ این‌ است‌ که‌ 4-3 ساعت‌ قبل‌ از تمرین‌ غذا بخورید یا این‌ که‌ 2-1 ساعت‌ قبل‌ از ورزش،‌ یک‌ غذای‌ سبک‌ میل‌ کنید. چه‌ باید بخوریم‌؟ غذایی‌ که‌ قبل‌ از تمرین‌ خورده‌ می‌شود، باید منبع‌ خوبی‌ از کربوهیدرات‌ باشد. همچنین‌ باید کم‌ چربی‌ و با فیبر متعادل‌ برای‌ کمک‌ به‌ هضم‌ و کاهش‌ خطر ناراحتی‌ معده‌ و روده‌ باشد. در موقعیت‌های‌ خاص‌ ورزشی‌ ممکن‌ است‌ مهم‌ باشد که‌ بر میزان‌ کربوهیدرات‌ و مایع‌ مصرفی‌، زیاد تاکید کنیم‌. همچنین‌ این امر‌ نیز مفید است‌ که‌ هدف‌های‌ تغذیه‌ای‌ دیگر را هم هنگام‌ انتخاب‌ خوراک‌ قبل‌ از تمرین‌، مد نظر داشته‌ باشیم‌، یعنی‌ غذاهایی‌ را انتخاب‌ کنیم‌ که‌ دارای‌ انواع‌ زیادی‌ مواد مغذی‌ شامل‌ پروتئین‌، ویتامین‌ و مواد معدنی‌ باشند. غذاهای‌ مناسب‌ برای‌ سه‌ تا چهار ساعت‌ قبل‌ از تمرین‌ - نان‌ فانتزی‌ با مربا یا عسل‌ شیر - سیب‌ زمینی‌ آب‌ پز پنیر شیر - لوبیای‌ آب‌ پز با نان‌ تست‌ - غلات‌ فرآوری‌ شده ی‌ صبحانه‌(سریال) شیر - نان‌ با پنیریا گوشت‌ موز - سالاد میوه‌ یا میوه‌ ماست‌ - ماکارونی‌ یا برنج‌ با سس‌ با محتویات‌ کم‌ چرب‌ (مثل‌ گوجه‌ فرنگی‌، سبزیجات‌، گوشت‌ کم‌ چربی‌) خوراک‌های‌ مختصر و مناسب‌ برای‌ یک‌ تا دو ساعت‌ قبل‌ از تمرین‌ - غذای‌ مایع‌ - milk shake (مخلوط‌ شیر و شربت‌ و بستنی‌) یا شربت‌ میوه‌ ی صاف‌ شده‌ - خوراکی‌ های مخصوص‌ ورزش‌(برچسب‌ آن‌ را از نظر کربوهیدرات‌ و پروتئین‌ کنترل‌ کنید) - غلات‌ فرآوری‌ شده‌ صبحانه‌ شیر - کمی خوراک‌ تهیه‌ شده‌ از حبوبات‌ - ماست‌ میوه‌ای‌ - میوه‌ خوراک‌های‌ مناسب‌ برای‌ مدت‌ کمتر از یک‌ ساعت‌ قبل‌ از تمرین‌ - نوشیدنی‌های‌ ورزشی‌ - ژل‌ کربوهیدرات‌ - داروهای‌ تقویتی‌ - قطعه‌های‌ خوراکی‌ مخصوص‌ ورزش‌ - آب‌ نبات‌ ژله‌ای‌ تعداد اندکی‌ از اشخاص‌ درصورت‌ مصرف‌ کربوهیدرات‌ در طول‌ یک‌ ساعت‌ قبل‌ از ورزش‌، بدنشان‌ عکس‌العمل‌ شدیدی‌ نشان‌ می‌دهد، این‌ موضوع‌ در همین‌ مقاله‌ بررسی‌ می‌شود. آیا غذاهای‌ با شاخص‌ گلیسمی‌ پایین‌، بهترند؟ شاخص گلیسمی یا (glycemic index)gi میزان تأثیر ماده غذایی کربوهیدراتی را در افزایش قند خون نشان می دهد. غذاهای‌ محتوی‌ کربوهیدرات‌ اثرات‌ متفاوتی‌ بر روی‌ قند(گلوکز) خون‌ دارند. غذاهای‌ با شاخص‌ گلیسمی‌ پایین‌ باعث‌ آزاد سازی‌ آرام‌ و پیوسته ی‌ گلوکز در خون‌ می‌شوند مثل: سیب، گلابی، گریپ فروت، لوبیا، عدس، آلبالو، گیلاس، انجیر، برگه زردآلو، هلو، آلو، بستنی، شیر، ماست، سوپ گوجه فرنگی، بادام زمینی. در حالی‌ که‌ غذاهای‌ با شاخص گلیسمی‌ بالا باعث‌ افزایش‌ سریع‌ و کوتاه‌ مدت‌ گلوکز خون‌ می‌شوند مثل عسل، شکلات، ذرت، نان سفید، کشمش، آب نبات، بیسکوییت، هویج، آب پرتقال، کدو حلوایی و سیب زمینی پخته. بر این اساس توصیه‌ شده‌ که‌ غذاهای با‌ gi پایین‌، به‌عنوان‌ غذای‌ قبل‌ از ورزش‌ استفاده ‌شوند، چون‌ می‌توانند باعث آزاد سازی‌ آهسته‌ و پیوسته‌ گلوکز در خون‌ شوند و سطح‌ گلوکز خون‌ را برای‌ مدت‌ بیشتری‌ پایدار نگه‌ دارند. در هر حال‌، تحقیقات‌ تا کنون‌ نتوانسته‌ است ثابت‌ کند که‌ مصرف‌ غذای با‌ gi پایین‌، قبل‌ از تمرین‌ و در طول‌ اجرای‌ آن‌، برای‌ همگان‌ مفید است‌. به علاوه‌ مصرف‌ کربوهیدرات‌ (مثلاً نوشیدنی‌های‌ ورزشی‌) در طول‌ تمرین‌، سطح‌ سوخت‌ بدن را‌ در طول‌ فعالیت‌ بالا نگه می دارد و تحقیقات‌ نیز نشان‌ داده‌ که‌ این‌ عمل‌، تاثیرات‌ سوء انواع‌ کربوهیدرات‌ در غذای‌ قبل‌ از تمرین‌ را نیز در برندارد. اگر شما مشغول ورزش‌ استقامتی‌ هستید که‌ در طول‌ آن‌ دریافت کربوهیدرات‌ اضافی‌ مشکل‌ است‌، ممکن‌ است‌ آرزو کنید که‌ کاش‌ قبل‌ از تمرین‌، یک‌ غذای‌ با gi پایین‌ را امتحان‌ می‌کردید. البته در نظر داشته‌ باشید بسیاری‌ از غذاهای‌ با gi پایین‌ (مثل‌ عدس‌، فرنی‌ و حبوبات‌) ممکن‌ است‌ مناسب‌ نباشند و احتمال‌ اینکه‌ باعث‌ ناراحتی‌ معده‌ شوند نیز زیاد است‌
  13. به نظر می رسد هر رشته رزمی روش متفاوتی برای مشت زدن دارد. تا كنون همه آن ها مدعی اند كه روش آنها بهترین روش است. آیا واقعا سبك مشت زدنی وجود دارد كه بهتر از بقیه عمل كند؟ بن استون بیش از 5 سال است كه این موضوع را بررسی كرده ودر مورد سبك های رزمی مطالبی نوشته است، ودر سبك های رزمی مختلفی آموزش دیده است، مانند وینگ چون و یك رشته رزمی تركیبی. بعنوان یك تازه وارد در هنر های رزمی، می خواهم بدانم نهایت هنر رزمی چیست؟ آیا ضربه سریع، قدرتمند موثر وجود دارد؟ پاسخ آن ساده است. درنقش یك مبتدی هیچكدام برتر نیستند و در نقش یك هنر جوی ماهر همگی آنها موثرند. اصولا هرسبك مزیت های خاص خود را در برابر موقعیتی كه درنظر گرفته شده است دارد واكثر سبك های رزمی از ضربات مختلف استفاده میكنند. در كاراته اساسا ضربه گیاكوزوكی یا همان مشت. با دست مخالف را می بینیم علی الخصوص دركاراته كاهای راست دست ویا چودان زوكی یاضربه روبه رو را مشاهده می كنیم. ضربات مختلفی برای اهداف مختلف بازوایای مختلف وجود دارند كه باید در روش مختلفی هماهنگ شوند. برخی از شما ممكن است مستند ویدئویی علم مبارزه را دیده باشید كه درآن سبكهای مبارزه ای مختلف قدرت ضربات خود را آزمایش می كردند. تعجبی نداشت كه بوكسور هایی كه در ضربه زدن بیشترین تجربه را داشتند، از بیشترین قدرت نیز برخوردار بودند. جدای از رقابت ضربه زنندگان، آزمون از دیدگاه بوكس غربی وضربات كونگ فو چینی اهداف مختلفی داشت. بطور كلی،‌ ضربه با دست راست به آمادگی بیشتری نیاز دارد و فاصله بیش تری را پوشش می دهد. به این علت كه از این ضربه بهعنوان ضربه پایانی(ضربه قدرتی) استفاده می شود. رگبار ضربات مشت وینگ چون نیز جزء سری ضربات پایانی است. هركدام ازاین ضربات مشت كم قدرت از مشت دورانی است، اما بسیار سریع اجرا می شوند. این مثال دقیقا نشان می دهد كه دو نوع ضربه مشت چگونه می تواند متفاوت، و در عین حال به یك اندازه موئثر باشند. مسلما، ضربه مشت دورانی بیشتر باعث ضربه فنی شدن میشود اما كمتر احتمال دارد به حریف اصابت كند. ضربات مشت متوالی برای مغلوب كردن حریف و آسیب یكجا طراحی شده اند. به طرز شگفت انگیزی نوعی ضربه تركیب مشت دورانی و مشت متوالی در مسابقات تركیبی رزمی اختراع شده است كه نیاز به تعقیب حریفی كه عقب نشینی كرده را نشان می دهد. هنگامی كه حریف را در كنار رینگ دنبال می كنید، ضربات مستقیم راست وچپ بسیار امتیاز آورند این همان توصیفی است كه درباره وینگ چون اما در دامنه وسیع تر بكار می رود. مواردی وجود دارد كه در آن تمام ضربات موثر با هم مشتركند مانند زمین زدن، اتصال و زمان بندی، ابتدا تعادلتان را حفظ كنید و وزنتان را روی پای مورد نظرتان انتقال دهید بطوریكه بتوانید نیرو را به حریف انتقال دهید. به همین خاطر است كه می گویند نیرو باید از پا گرفته شود. پس، پای مخالف باید كاملا روی زمین باشد. در اكثر سبكها مثل بوكس و كاراته وضعیت به همین منوال پیش می رود. پا باید در بخش مقابل با ضربه دست قرار بگیرد. برای این كار دلیل فیزیولوژیك وجود دارد. تاندونهایی كه بخش های پائینی را به هم متصل می سازند مثل ران و باسن باید به صورت متقابل عمل كنند (مثل كپل راست كه با سمت چپ ناحیه پشت ارتباط دارد). حال هماهنگ سازی و انتقال نیرو و وزن بدن روی عضو ضربه زننده اهمیت دارد. در این مورد نكته مهم این است كه باید راحت باشید و بدن را از هر گونه انقباض بی مورد دور نگه دارید تا ضربه به درستی و با نیروی كامل اصابت كند. انتقال نیرو از كف پا به مشت می باشد. برای ایجاد اتصال، باید بین پا و باسن تعادل و هماهنگی برقرار شده باشد تا ضربه خوب زده شود. در این جا زمان بندی اهمیت می یابد. واضح است كه باید زمان پتاب و اصابت ضربه مشت به هدف در حال حركت را زمانبندی كنیم تا اصابت صورت بگیرد. این موارد همراه یكسری فعالیت های تئوری كه در تمام ورزش های رزمی رایج است. در آخر،‌ دقت، توجه و نگاه دقیق به هر آنچه كه در هنر های رزمی مختلف به عنوان تاكتیك وضربه زدن در نظر گرفته می شود بسیار اهمیت دارد. منبع : blitzmag
  14. adel33

    بروس لی

    قدرت حقیقی از قلب سرچشمه می گیرد(قدرت جسمانی واقعی) بروس لی می گوید: شما گمان می کنید مبارزه یعنی مشت زدن؟ لگد زدن؟ تا زمانی که بتوانید همه این کارها را بدون اینکه حتی فکر کنید با هم انجام دهید٬ تا زمانی که یاد بگیرید چگونه حرکت کنید و چگونه مقاومت کنید٬ یک محافظ برای خود استخدام کنید و یا طوری زندگی کنید که کمتر تهاجمی باشد. استاد لی جان فان (بروس لی فقید) این حرف بروس لی را میلیون ها امریکایی در تابستان ۱۹۷۱ شنیدند. وی این حرف را در اولین حضور خود خود در اولین اپیزود «خیابان طولانی» که مجموعه ای تلویزیونی بود و در آن جیمز فرانسیسکاس نقش یک کارگاه خصوصی نابینا را بازی می کرد٬ گفت. این مجموعه - و لی تسونگ٬ مربی جیت کان دو در «لانگ استریت» یعنی شخصیتی که بروس لی بازی می کرد - از چنان محبوبیتی برخوردار شد که موفقیت مجموعه «زنبور سبز» در پنج سال قبل از آن را به یاد می آورد و لی بزودی بیش از ستاره مجموعه طرافدارانی پیدا کرد که به او نامه می نوشتند. این حرف ها را به خاطر یادآوری خاطرات گذشته نزدم٬ بلکه می خواهم تاکیدی را که بروس لی بر استقامت بدنی که این روزها عموما" به آن بعنوان نرمش های اروبیک گفته می شود را٬ یادآوری کنم. هر چند فیلنامه «خیابان طولانی» توسط استرلینگ سیلی فانت نوشته شده بود نظریات لی به دست خود او در حاشیه نسخه ای از فیلمنامه که در دست او بوده نشان می دهد که او تغییرات زیادی در فیلمنامه ایجاد کرده بوده که بعدا" آن تغییرات در آخرین قسمت سریال بکار بسته بودند٬ از جمله نقل قولی که وی در ابتدای این فصل آمده و بر نیاز به تحرک داشتن برای دوره های زمانی طولانی که همانا استقانت داشتن است تکیه می کنند. یادم می آید براندون٬ پسر بروس لی و لیندا یک بار به من گفت که از نظر او تمرینات اروبیک یا قلبی عروقی «قدرت واقعی» هستند٬ زیرا آمادگی قلبی عروقی در فعالیت های روزمره ما بیشتر به کار می آید تا برداشتن اجسام سنگین (یعنی تمرینات قدرتی). بر اساس توضیحات براندون لی٬ «اگر سعی کنید سه دقیقه تمرین «نای» را انجام دهید٬ هر چقدر هم عضلات شما بزرگ باشند٬ اگر یک سیستم قلبی عروقی واقعا" خوب نداشته باشید٬ در ظرف حدود چهل و پنج ثانیه می میرید.» براندون لی (پسر بروس لی) چقدر این حرف درست است: یادم می آید بعد از صحبت با براندون٬ سعی کردم سه دقیقه این تمرین را انجام بدهم و یکمرتبه حس کزدم دل و روده ام دارد بالا می آید. دلیلش چه بود؟ من استقامت کافی نداشتم! جالب اینکه اگر چه مزایای تمرینات استقامتی غالبا" به هنرآموزان ورزش های رزمی یادآوری می شود ولی تعداد بسیار کمی از مربیان فعلی رشته های رزمی تمرینات قلبی عروقی را بعنوان بخشی از برنامه های تمرینی خود بکار می گیرند. ابلته استثناهائی هم وجود دارند٬ ولی در کل٬ تمرینات استقامتی چون دویدن به کار رفته اند٬ و جای خود را به تمریناتی مثل کاتا و تکنیک های مرگبار داده اند. این اسباب تاسف است٬ زیرا اگر شما مقاومت بدنی لازم برای انجام تمرینات را نداشته باشید٬ کارتان بی فایده خواهد بود. همه می دانند از نظر بروس لی٬ دویدن٬ مهمترین ورزش برای بالا بردن مقاومت بدن خواهد بود. او هر روز تا جایی که می توانست می دوید و کاری نداشت که هوا آفتاب یا بارانی باشد و به این ترتیب قدرت بدنی برای مبارزه را حفظ می کرد (بدن زیبا و سلامتی کامل او٬ محصول فرعی این تعهد به تمرینات قلبی عروقی بود.) بروس لی دویدن را سلطان همه ورزش ها می دانست. در اینجا با سگ دانمارکی بزرگ خود که در دوهای روزانه در جوار خانه اش که غالبا" با او همراه بود می دود. در واقع٬ لی اعتقاد داشت که ابزار یا اسلحه های طبیعی ای که در دسترس رزمی کارها قرار دارند٬ در همه دنیا یکسان هستند و آنها چیزی نیستند جز دو دست و دو پا. در هر حال مهم این است که این «ماشین» را چطور راه بیندازید تا به خود فرصت استفاده موثر از این سلاح ها را بدهید. از خود بروس لی نقل قول می کنم: «مگر اینکه آدمهایی باشند که سه و چهار پا داشته باشند٬ مگر این که ما گروه دیگری از آن آدمها داشته داشته باشیم. چرا اینطوری است؟ برای اینکه ما دو پا و دو دست داریم. مهمترین نکته این است که چگونه از این اعضا تا حد نهایت استفاده کنیم. در مورد راهها (برای مثال هندسه اعضایی که با آنها حمله می کنید)٬ این اعضا را می توان در مستقیم٬ منحنی٬ بالا٬ پائین و دایره ای به کار انداخت. ممکن است کند باشند٬ ولی با توه به شرایط٬ گاهی ممکن است کند هم نباشند. در مورد پاها٬ شما می توانید به طرف بالا٬ مستقیم و امثال آن لگد بزنید. درسته؟ بنابراین از نظر جسمی٬ شما ناچارید از خود بپرسید٬ «چگونه می توانم همه اعضایم را با یکدیگر هماهنگ کنم؟» خب! این یعنی شما باید تبدیل به ورزشکاری بشوید که همه آن جزئیات را در تمرینات در نظر بگیرید و انجام بدهید.» مسلما" درست است! و همان طوری که بروس لی گل سرسبد رزمی کاران شد - و همان طور هم ماند - شرطی سازی و بصیرت های او استانداردی برای این فن شد. وی اعتقاد داشت که همه فعالیت های مربوط به استقامت بدنی (که او آنها را بسیار زیاد انجام می داد٬ از دویدن گرفته تا دوچرخه سواری تا مشت زدن و لگد زدن به کیسه سنگین) باید بر مبنای پیش رونده ای اجرا شوند. همان طور که زمانی که نیروی عضلانی شما به سطح خاصی می رسد٬ باید وزنه را زیاد کنید٬ باید هنگامی که بدن به سطوح قلبی عروقی خاصی هم می رسد٬ درخواست های تحمل و مقاومت خود را از بدنتان بالا ببرید. به گفته بروس لی: «برای رسیدن به این هدف٬ دو راه پیش رو دارید: یا باید هر روز به مسافتی که می دوید اضافه کنید تا وقتی که ارضایتان کند. راه دوم نظارت بر پیشرفت است. البته آرام شروع کنید و سپس بتدریج که شرایط بدنی شما پیشرفت می کند٬ به سرعت بیفزائید. همه این تمرینات باید این گونه نتیجه بدهند که تنفس و ضربان قلب شما از نظم فزاینده ای برخوردار باشند و در (در تمرینات شدید) یک حس تحمل ناپذیر را تجربه کنید٬ ولی ضرورتی ندارد بترسید. آن نقطه حد نهائی انرژی بدنی فرد است. اگر بیماری قلبی ندارید٬ کمی استراحت کنید٬ حالتان خوب می شود. فقط از طریق این تمرین اجباری دشوار است که انرژی بدنی فرد می تواند بطور مستمر٬ بیشتر شود.» در سیستم شرطی سازی لی مسئله پیشرفت بسیار مهم بود٬ مخصوصا" اگر به شرطی سازی اروبیک مربوط می شد. برای مثال٬ بروس لی هنگامی که می توانست بر شیوه های فوق مسلط شود و سرعت دویدن و مسافت دویدن را زیاد کند٬ وزنه هایی را به تمرینات خود اضافه می کرد تا پیش رفتن٬ دشوارتر می شود. به قول لی: «روش های فوق٬ روش های معمولی هستند. اگر می خواهید به سطح بالاتری برسید٬ باید تمرینات بدنی فوق العاده ای را انجام بدهید. مثلا" در حالی که باری را به پشت دارید٬ از تپه ای بالا بروید. در بعضی از شرایط٬ از دو قوزک پا٬ مچ دستها و کمر هم می توان وزنه های را با تسمه بست. این کار به ورزشکار امکان تغییر وزن وزنه ها را می دهد. شما می توانید با ۴ یا ۵ کیلو شروع کنید٬ سپس طبق معمول مسافتی را بدوید. دقت کنید که هر روز آن مسافت را تمام کنید. اگر حس کردید که کار دارد ساده می شود٬ یکی دو کیلو به وزنه ها اضافه کنید تا وقتی که به ده کیلو برسید. سپس این تمرین انرژی٬ ظرفیت و تحمل بدن را بالا می برد.» این تمرینات طلایه دار تمریناتی بودند که به عنوان تمرین راه رفتن قدرتی و تمرین دستهای سنگین شناخته می شدند و در آن افراد٬ با تمرینات اروبیک درگیر می شدند٬ ولی در عین حال به اعضای بدن یا کمر خود وزنه هایی را هم می بستند تا تناسب اندام خود را بهتر کنند.
  15. انسجام افکار احتمالا" منظره ی مضحکی بود که: دو مرد میانسال در حالی که کلاه محافظ به سر داشتند و دستکشهای بوکس در دست٬ در محوطه ی مخصوص ماشین رو خانه ای واقع در حومه شهر٬ به شدت در حال کوبیدن یکدیگر بودند. ولی واقعیت این بود که من (جو هیامز) و استرلینگ سیلفانت در حال تمرین تعدادی از فنون جیت کان دو که بروس لی به ما آموخته بود٬ بودیم. به این فکر بودم که به بروس نشان دهم که به چه میزانی حرکات را آموخته ام که همین امر باعث پرت شدن حواسم شد. من بیشتر سعی بر پیشی گرفتن از حرکات استرلینگ داشتم٬ نه اینکه بخواهم به آنها پاسخ دهم و بیشتر به فکر استفاده از پاهایم بودم٬ به جای آنکه بگذارم تمرینها خود وضعیت من را تثبیت کنند. حواسم متوجه همه چیز بود به جز هدف فعلی٬ کسب پوئن و برتری. بروس لی فریا زد: «بسیار خوب٬ کافی است.» او که داور مسابقه بود٬ ادامه داد: «حرکات شما به حرکات فیلها و لگدهایتان به لگدهای اسبان سرکش و ضربانتان همانند تلگراف ساموئل مورس می ماند.» سپس بروس توجهش را به من معطوف ساخت و گفت: «جو! شما به جای گرفتن جلوی حرکات حریفتان٬ جلوی ضربه ی او را بگیرید و خود ضربه ای وارد کنید. نمی دانم حواستان کجاست ولی هر جا هست٬ قطعا" در جایی که باید باشد٬ نیست. شما باید به فکر وارد کردن فشار بر استرلینگ باشید تا بتوانید حرکات پا٬ تعادل و قابلیت جابجایی او را برهم زنید. ببینید چقدر انرژی تان را از دست داده اید و هیچ کاری صورت نداده اید.» این انتقادی بود که با این جمله پایان یافت: «چند بار به شما گفتم که تمام انرژی ذهن و جسمتان را در آنه واحد روی یک هدف متمرکز سازید. رمز کیمه (انسجام افکار) حذف تمام افکار زائد است٬ افکاری که در رسیدن به هدف فعلی شما نقشی ندارند.» پس از آنکه با بروس لی تنها ماندم٬ او شروع به گپ زدن با من کرد: «یک هنرمند رزمی ماهر فکرش را در یک مقطع زمانی مشخص بر یک موضوع متمرکز می سازد٬ او هر مشکلی را دقیقا" در موقعی که واقع می شود٬ می پذیرد و با پایان یافتن آن موضوع٬ فکرش را نیز از آن برگرفته و بر موضوع بعدی متمرکز می سازد. مانند یک استاد ذن٬ او نگران گذشته و یا آینده نیست و فکرش فقط مشغول چیزی است که در حال جریان دارد. زیرا فکرش منسجم و متمرکز است و آرامش در او حاکم است و قادر است نیرویش را ذخیره کند. بنابراین در ذهنش جای خالی برای یک فکر دارد. این فکر می تواند تمامی وجود او را اشغال کند٬ مانند آبی که تمامی کوزه را پر می کند. شما مقدار بسیار زیادی از انرژی بدنتان را به هدر دادید. زیرا افکارتان را در یک نقطه متمرکز نساختید. همیشه به خاطر داشته باشید: در زندگی٬ همچنین در تشک مسابقه افکار غیر منسجم یا غیر متمرکز موجب هدر رفتن انرژی تان می شوند.» پرسیدم:«و اگر من قادر به خالی کردن ذهنم از افکار پراکنده نباشم٬ چه می شود؟» او خندید و معماوار جواب داد: «خوب در آن صورت فکرتان منسجم نیست.» تصویری از فیلم خشم اژدها که تمرکز و خشم تواما" با هم در چهره بروس لی موج می زند. وقت زیادی صرف کردم تا به کیمه تسلط یافتم و هنوز راهی بس طولانی در پیش دارم٬ ولی به خوبی دریافته ام که هر وقت افکارم منسجم است تمامی نیروی ذهنی و جسمی من به هم پیوسته و متمرکز می شود. در طی روزهایی که با تمرکز حواس کامل مشعول کار هستم٬ کار بیشتری انجام می دهم و در پایان کار خستگی کمتری نسبت به روز هایی که به آسانی افکارم پریشان می شود٬ احساس می کنم.
  16. درس هایی از اصول ذن: همیشه آماده آموختن باشید بروس لی دارای قدرت تمرکز بسیار زیادی بود. آن روز تابستانی سال ۱۹۶۴ میدان ورزشی لانگ بیچ هوایی بسیار خفه و گرفته داشت. جمعیت تماشاگر مسابقات بین المللی کاراته پس از ساعتها تماشای مسابقات بین المللی دیگر بی قراری می کردند. در آن لحظه آقای اد پارکر که گرداننده مسابقات ورزشی سالیانه بود٬ میکروفون را در دست گرفت و به معرفی بروس لی که قرار بود جیت کان دو را به نمایش بگذارد٬ پرداخت. فورا" سکوت همه جا را فرا گرفت و سرها برای دیدن او به جلو خم شد. بروس لی قبل از شروع فعالیت های سینمایی در بین هنرمندان رزمی افسانه ای بیش نبود. بروس لی در حالی که یک یونیفرم کونگ فوی ساده و سیاه و دست دوز بر تن داشت٬ پا بر رینگ نهاد. او مطالب کوتاهی را به آرامی در مورد هنر خود ادا کرد و سپس عملیات خود را به نمایش گذاشت. در اغلب موارد تماشای یک فرد عضلانی و بزرگ که فنون کاراته را انجام می دهد عملی خوشایند است و تماشاگر را تحت تاثیر نمایش درخشان و نیرویی فعال قرار می دهد. ولی تماشای اجرای فنون با سرعتی خیره کننده به وسیله این مرد کوچک اندام٬ بیش از دیگران مرا تحت تاثیر قرار می داد٬ حرکان زیبا و سریع او همچون پرنده در حال پرواز بود. پس از اتمام نمایش بروس٬ یک لحظه سکوت محوطه مسابقه را فرا گرفت٬ سپس موجی از هلهله ها و کف زدنها٬ سکوت را در هم شکست. بروس لی در میدان ورزشی لانگ بیچ در حال توضیح هنر خود (جیت کان دو) چند هفته بعد یکی از دوستانم ترتیب ملاقات مرا با بروس لی داد. یعنی همان شخصی که من امیدوار بودم به طور خصوصی مرا تحت تعلیم قرار دهد. بروس لی شاگردان خود را دستچین می کرد و این ملاقات برای من بسیار حیاتی بود. نظر به اینکه او فقط به صورت خصوصی تعلیم می داد و محل خاصی برای تعلیمات خود نداشت٬ ملاقات در خانه من صورت گرفت. او با عجله و شتاب خود را رساند و من به منظور استقبال از او به حیاط جلویی خانه ام رفتم. در نگاه اول٬ او حتی کوچکتر از آنچه در صحنه دیده می شد به نظر می آمد. او شلوار راحت و بلند ورزشی و پیراهن رکابی سبز چسبان بر تن داشت که عضلات برجسته اش را نمایان می ساخت و در حالی که لبخندی بر لب داشت دست مرا فشرد و بلافاصله به موضوع اصلی اشاره کرد و پرسید: «شما چرا مایلید که نزد من تعلیم ببینید؟» «زیرا شدیدا" تحت تاثیر نمایشها و حرکات شما قرار گرفته ام٬ و دیگر آنکه شنیده ام شما بهترین مربی هستید.» او پرسید:«آیا شما تا به حال هنرهای رزمی دیگری را آموخته اید؟» در جواب گفتم:«خوب بله٬ به مدتی بس طولانی٬ ولی چند وقت پیش تمرینها را متوقف کردم و حالا دوباره می خواهم از سر بگیرم.» بروس سرش را تکان داد و از من خواست تا چند تا از فنونی را که می دانستم نمایش دهم. بدین منظور٬ ما به محوطه ی جلوی گاراژ خانه رفتیم و او به دقت کاتاهای مختلفی را که اجرا می کردم مدنظر قرار داد. سپس از من خواست که چند نوع ضربه٬ حرکات دفاعی و مشت بر کیسه ای که از سقف گاراژ آویزان بود٬ وارد آوردم. سپس پرسید:«آیا شما قبول می کنید که تمام چیزهایی را که یاد گرفته اید به دست فراموشی بسپارید و از نو شروع کنید؟» به صراحت گفتم:«خیر» بروس لبخندی زد و دستش را به آرامی روی شانه ی من گذاشت و در ادامه گفت:«اجازه بدهید داستانی را که استاد من برایم گفته است٬ برایتان نقل کنم. این داستان در مورد استاد ذن ژاپنی است. استاد روزی شخصی را که به مقام پروفسوری دانشگاه نائل گشته بود و برای تحقیق در مورد ذن به ایشان روی آورده بود٬ به حضور پذیرفت.» «از ابتدای گفت و گو با آن پروفسور پر واضح بود که او علاقه مند به یادگیری ذن واقعی نیست٬ بلکه او بیشتر مایل است با عقاید و دانسته های خود استاد را تحت تاثیر قرار دهد. استاد صبورانه به صحبت های پروفسور گوش فرا داد٬ در انتها او را دعوت به صرف چای نمود. استاد فنجان مهمانش را پر کرد و همچنان به ریختن ادامه داد.» «پروفسور می دید که چای از فنجان سرریز می کرد٬ بنابراین طاقت نیاورد و معترضانه به استاد گفت:«استاد فنجان لبریز شده و بیش از این جا ندارد.» استاد در جواب گفت:«ذهن شما نیز همانند این فنجان٬ پر از عقاید و محفوظات فکری خودتان است. من چگونه می توانم ذن را بدون اینکه شما در ابتدا فنجان ذهنتان را خالی نمایید٬ برایتان تشریح کنم؟» بروس لی چهره ی مرا زیر نظر گرفت و گفت:«متوجه منظورم شدید؟» در جواب گفتم:«بله٬ شما می خواهید من ذهنم را از دانسته ها و عادات قدیمی پاک نمایم و برای کسب اطلاعات جدید جا داشته باشم.» او در تائید گفت:«دقیقا" و حال آماده ی شروع اولین درس شما هستیم.» این موضوع به آن معنا نبود که بروس مانع از این می شد که من نسبت به نحوه ی تدریس وی دید منتقدانه ای داشته باشم٬ بلکه در حقیقت مرا دعوت به مباحثه و حتی مناظره و درخواست استدلال منطقی می نمود. اما هر وقت جر و بحث در مورد یک موضوع خاص به طول می انجامید٬ جواب او همیشه یک چیز بود:«به هر حال فنجان ذهنتان را خالی کنید و امتحان کنید.» بعدها فهمیدم که بروس لی آنچه آموزش می داد خود نیز همراه با من آنها را تمرین می کرد. او در جوانی رشته وینگ چان را که شاخه ای از کونگ فو است تحت نظر استاد سرشناس٬ ییپ من آموخت. او جوانی کم سن و سال بود که وارد امریکا شد. وقتی عملیات کنپو کاراته ی آقای ادپارکر را مشاهده نمود٬ چند حرکان دست را از او فرا گرفت. او از ته کوان دو٬ ضربات کاری پا را اقتباس نمود٬ حرکاتی که علت اصلی خشونت و دشوار جلوه کردن شیوه ی کره ای است. او همچنین شیوه های مختلفی از هنرهای رزمی را فرا گرفت و از بین تمامی آنها حرکاتی را که به نظرش مفیدتر می نمودند٬ گلچین می نمود. اگرچه او جزو بهترین هنرمندان عصر خود به شمار می رفت٬ با این حال او همیشه در حال فراگیری بود و به طور مدام در مسیر تحولات و حصول پیشرفت های لاینقطعی قرار داشت. او واقعا" فنجان خود را خالی نگه می داشت! بروس نه تنها تواناییها و قابلیت های فیزیکی خود را تا حد کمال توسعه بخشیده بود٬ بلکه ذهن خود را از طریق ذن صیقل داده بود. خلوتگاه او در لس آنجلس تا سقف از کتب و نوشته های قدیمی استادان ذن به زبانهای چینی و انگلیسی انباشته بود. کتابخانه شخصی بروس لی در لس آنجلس با بیش از دو هزار جلد کتاب در مورد هنرهای رزمی و ذن انباشته شده بود. بیش از یک دهه از زمان اولین درس من با بروس لی می گذرد و در حال حاضر در اواسط دهه پنجم عمرم به سر می برم. با داشتن نیم قرن تجربه٬ با این حال بعضی مواقع در برابر یک ایده و فن جدید از خود بی تابی و شوق نشان می دهم٬ ولی وقتی احساس بی صبری در مقابل یک فن و عملی دارم و با اطمینان از خود برخوردی جزمی ارئه می دهم٬ اولین درس بروس لی را به خاطر می آورم و در آن لحظه سعی در حالی نمودن فنجان (ذهن) خود و باز کردن جایی برای جذب روش ها و ایده های جدید می نمایم.
  17. جيت کان دو چيست ؟ «جيت كان دو» اين ميراث با ارزش مرحوم بروس لي بروس لی با لباس سنتی کونگ فو، يكي از بحث برانگيزترين هنرها خصوصاً در چند ساله اخير بوده است . امروزه افراد زيادي در سراسر دنيا به تدريس جيت كان دو مشغول هستند و سازما نهايي را هم تشكيل داده اند كه از طريق آن در ظاهر به گسترش جيت كان دو و در اغلب به تجارت و مطرح كردن نام رئيس سازمان خود مي پردازند . جاي تاسف است كه بروس لي فرصت پيدا نكرد تا هنر خود را به صورت سازمان يافته و كلاسيك به جهانيان عرضه كند و تنها توانست به تربيت يك نسل انگشت شمار در دهه 60 ميلادي بپردازد . جيت كان دو در كشور ما حال و هوايي قدري متفاوت با ساير نقاط جهان دارد ، عنوان سبك بروس لي خود كافي است تا تعداد بسياري از علاقه مندان به وي و هنرهاي رزمي را جذب كند تا به اين انگيزه كه آنچه در فيلم هاي وي ديده اند ، فرا بگيرند خود را وقف جيت كان دو كنند . بايد عنوان كنم كه من نه مربي جيت كان دو هستم و نه مدعي اين هنر ، اما با مطالعه عميق منابع در دسترس در مورد جيت كان دو بر آنچه اغلب اساتيد و هنرجويان بنام جيت كان دو ارايه مي دهند ، ايراد مي گيرم . چندي پيش از هنر جوياني كه به قول خود چندين سال را صرف آموختن جيت كان دو كرده بودند و اكنون قصد پيوستن به يكي از سبك هاي رينگي را داشتند ، آزموني به عمل آوردم ، متاسفانه همه آنها در انجام تكنيك هاي پايه دچار ضعف اساسي بودند ، البته مشت هميشه هم نمونه خروار نيست و من هم با مشاهده چند هنرجو قصد ندارم در مورد كل جامعه جيت كان دو قضاوت كنم ، اما نكته بارزتري كه در مورد اين هنرجويان و حتي در ساير كلاسها ، حداقل طبق شواهد شخصي مشاهده كرده ام ، يك نوع سطحي نگري است كه به تقليد ژست هاي بروس لي در فيلم ها ، در مبارزات و تقليد پوشش بروس لي محدود مي شود . آيا اين جيت كان دو است ؟ آيا فردي كه حركات رقص پا و . . . بروس لي را تقليد كند ، جيت كان دو كار خوبي است ؟ آيا پوشيدن لباسهايي به طرح لباس هاي بروس لي در فيلم ها به معني درك جيت كان دو است ؟ آيا هنرجويان جيت كان دو مي دانند آن لباسهاي سرمه اي رنگ با يقه بسته ، لباس فرم مردم عادي در زمان چين كمونيست بوده است نه لباس فرم جيت كان دو ؟ در مورد بروس لي مقالات بي شماري نوشته شده و ابعاد مختلف شخصيت وي مورد بررسي قرار گرفته ، آنچه بيش از همه داراي ارزش است آن است كه وي داراي ذهني خلاق و خواهان آزادي بوده است ، در زماني كه سبك هاي رزمي شرقي يك به يك به جامعه آمريكا معرفي مي شدند و هر كدام هم مدعي كاملترين ، قويترين و بهترين بوده اند ، جواني سر بر آورد و دوست داران هنر هاي رزمي را به دوري از تعصب تشويق مي كند ، وي جمله اي ساده و پر معنا را مطرح مي سازد : « اگر سبكي كامل بود پس چرا اين همه سبك به وجود آمده اند ؟! » وي البته مورد غضب استادان بزرگ سبك هاي سنتي قرار مي گيرد كه از گستاخي و ماجرا جويي اين جوان كه به نوعي موقعيت آن را به خطر مي انداخت ، خشمگين شده بودند ، اما وي همه رزمي كاران را مورد نكوهش قرار مي داد كه كوركورانه از تعاليم هيچ كس بهره مند نشوند و پيروي نكنند ، با ذهني باز و بدون تعصب از هر سبكي بياموزند و در واقع « هر چه خوب و داراي كارآيي است جذب كنند ». بروس از همين طرز فكر در پرورش مهارتهاي خود استفاده كرد ، وي با بزرگان بسياري به تمرين پرداخت و با آنها تبادل دانش نمود ، جون ري استاد بزرگ تكواندو از جمله افرادي است كه سالها با بروس به تمرين پرداخته است . جمعي از پيشگامان فول كنتاكت كاراته همچون جو لونيس ، باب وال مايك استون ، چاك نوريس و . . . نزد وي تمرين نموده اند ، از نقش وي در آفرينش كاراته تماس كامل نبايد چشم پوشي كرد ، هر چند به اين موضوع پرداخته نشده است ، اما بروس تنها راه مهارت در مبارزه و درك كامل از آن را مبارزه تماس كامل با استفاده از لوازم ايمني مي دانسته است كه خود در واقع مفهوم مبارزه آزاد است . بروس لي جيت كان دو را خلق كرد ولي هميشه از اينكه نامي براي آن در نظر گرفت پشيمان بود ، چرا كه جيت كان دو يك تفكر و فلسفه است كه همواره پوياست ، هر روز مي توان چيز جديدي ياد گرفت و بر داشته ها افزود ، آنچه بروس آموزش مي داد تركيبي بود از ضربات ساده و كاربردي از ضربات پاي كاراته ، ضربات مشت بوكس ( وي بسيار تحت تاثير محمد علي كلي بوده است ) و حتي فنون گلاويزي كه از استاد بزرگ «جن لبل» فرا گرفته بود . وي اعتقاد داشت كه راه ساده و مستقيم بهترين راه است در جلد اول كتاب وي از سري كتاب هاي « شيوه رزمي بروس لي » كه به « آموزش تكنيك هاي دفاع از خود » مي پردازد شاهد هستيم كه ضربات ساده و كاربردي هستند و دفع حمله با يك يا دو حركت پايان مي يابد . بروس لي جيت كان دو را خلق كرد چون نياز به تغيير را درك كرده بود ، چرا كه ذهن خود را آماده پذيرش مطالب جديد ساخته بود ، جيت كان دو فلسفه يافتن و استفاده از بهترين ها براي يك رزمي كار است . آيا شما داراي چنين توان و دانشي هستيد ؟ «جرج ديلمن» استاد بزرگ هنر هاي رزمي نظر جالبي در مورد جيت كان دو دارد : هنر بروس لي ، هنر بروس لي بود و با بروس لي مرد . منظورم اين است ، كه اگر او امروز راه بهتري مي يافت بعضي چيزها را عوض مي كرد . اگر شما راه بهتري براي اجراي مشت و لگد داشتيد ، او آن را امتحان مي كرد و اگر واقعا بهتر بود آنرا بكار مي گرفت .» اين است مفهوم جيت كان دو واقعي . jeet kune do در این دنیا ، برداشت های مختلف از جنبه های مختلف از جیت کان دو ، درست به تعداد کسانی است که خود را هنرجوی جیت کان دو می دانند . این مقاله مثالی از برداشتی است که به جنبه ساده گرایی و خلوص این سبک می پردازد : جیت کان دو – نقطه اوج خلوص در حرکت جیت کان دو یا همان (( روش متوقف کردن مشت )) توسط بروس لی فقید ابداع شد و می توان آن را به عنوان یک هنر رزمی چینی – آمریکایی مدرن و امروزی ، طبقه بندی کرد . ریشه های سیستم جیت کان دو را ، وینگ چون کونگ فو ، شمشیر زنی اروپایی ، بوکس آمریکایی و . . . تشکیل می دهند . به عبارت دیگر، این سیستم را به عنوان (( هنر رزمی بروس لی )) می شناسند که ویژگی های شاخص آن ، سادگی و مختصر و کاربردی بودن آن است . در این روش حداکثر تلاش ، برای کاربرد ساده و مختصر از حرکات ، جهت تسریع و تاثیر ضربات به عمل می آید . در این سیستم رسیدن به مهارت تشخیص صحیح زمان و مکان ، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است . متوقف کردن واژه متوقف کردن به طور ابتدایی به معنای بلوکه کردن ضربه حریف و یا ضربه زدن به او در حین حمله و یا قبل از آن است . البته عقیده متوقف کردن حمله حریف ، در بسیاری از سبکهای باستانی رزمی نیز مطرح شده است که مثال بارز آن ، روشهای بلوکه کردن ضربه ( دفاع ) و سپس اجرای حمله است که تقریبا در بیشتر سبکهای باستانی ، مشترک است . اما برای فهم عمیق تر استراتژی جیت کان دو باید به بررسی عمیق تر فلسفه این روش پرداخت . دفاع در جیت کان دو حمله است فلسفه در فلسفه جیت کان دو عقیده کلی روی حذف حرکات اضافی و نمایشی متمرکز است . در جیت کان دو این گونه حرکات به عنوان یک سری تکنیک های مزاحم و زحمات بیهوده در نظر گرفته می شوند . آیا در برابر حرکات اضافی و آشفته حریف ، باید از حرکات آشفته و غیر منطقی نظیر خود او استفاده کرد ؟! منطقی تر نیست که با ساده تر و کاربردی تر کردن حرکات و حذف حرکات غیرمنطقی از سریع ترین راه ممکن ، بر چنین حریفی غلبه کرد ؟ در چنین حالتی به راحتی می توان تشخیص داد که حریف اول از تکنیک های دست و پا گیر سنتی استفاده می کند ولی تردید نداشته باشید که حریف دوم یک جیت کان دو کار است ! قابلیت انطباق جیت کان دو هنرجو را برای (( هر موقعیت احتمالی )) آماده می کند نه برای (( تمام موقعیت ها )) ، منظورم این است که بعضی از حالات و تهاجماتی که در سبک های دیگر برای هنرجو ترسیم می شوند ، هیچ گاه در عالم واقعیت اتفاق نمی افتند ، جیت کان دو بر تمرینات طولانی برای مقابله با موقعیت های واقعی و روزمره احتمالی ، تکیه دارد . انطباق با این موقعیت هاست که ارزش واقعی این سبک را بنیان می نهد . (( روش متوقف کردن مشت )) ، انطباق با دنیای واقعیت است نه رویاها ! آب قابلیت انطباق جیت کان دو از فلسفه معروف (( نافذ ، مثل آب )) سرچشمه می گیرد . جیت کان دو همان مانند آب ، دارای هنر نفوذ به هر منفذی است که البته فرمول اولیه آن را استقرار صحیح شکل می دهد نهH2O ! این روش ، کمترین مقاومت و اعمال زور را در برابر حریف به ارمغان می آورد . برای مثال حرکت موج دریا می تواند مثال روشنی از یک جیت کان دو کار باشد ، موج به جلو پیش می رود ( هنرجو به هر منفذی در گارد حریف نفوذ می کند ) و سپس موج به عقب برمی گردد ( هنرجو منافذی را برای به دام انداختن حریف در اختیار وی قرار می دهد ) . روش (( بی روشی )) ! جیت کان دو به رد پایبندی به یک استیل یا روش ثابت همیشگی می پرداآرم سبک جیت کان دو (نشان یین و یانگ)زد و در واقع به روش (( بی روشی )) اعتقاد دارد . در این سیستم عقیده بر این است که کسب خلوص تکنیکی و حذف زواید به ساده گرایی فنی منتهی می شود و در واقع ساده گرایی ، اوج خلوص تکنیکی است . راه فراتر رفتن از روش های ثابت و کلیشه ای این است که زوائد را حذف کنیم تا به ریشه ها برسیم که در این مورد می توان گفت که ریشه مبارزه ، حرکت است . حرکت برای حمله ، دفاع و یا هر منظور دیگر . این ریشه مبارزه است . سیستم انفجاری اگر جیت کان دو را از زاویه تهاجمی و گارد دائمی اش بررسی کنیم ، مسلما با یک سیستم انفجاری روبرو خواهیم بود ولی اگر به این جنبه توجه کنیم که در این روش اعتقادی به داشتن گارد ثابت و همیشگی وجود ندارد و حرکات حریف ، گارد ما را تعیین می کند ، آنگاه این سیستم یک روش تدافعی به حساب می آید . به هر حال جیت کان دو همیشه به دنبال راه مغلوب کردن حریف با صرف کمترین میزان انرژی است . جیت کان دو همیشه به دنبال راه مغلوب کردن حریف با صرف کمترین میزان انرژی است. زیر ساخت ها حرکت صحیح و اصولی پاها و نقل و انتقال بدن فقط از طریق برقراری یک حالت متعادل و هماهنگ است . به عبارت دقیق تر ، یک گارد مناسب در واقع زیرساخت تمام حرکات و استراتژی های مبارزه را فراهم می کند . شما چگونه ضرورت های زمانی / مکانی لازم برای متوقف کردن حرکت حریف را برای خود به وجود می آورید ؟ ضربه جب در جیت کان دو که بروس لی آن را با سرعت غیر قابل باوری به اجرا در می آورد. تحرک برای درک میزان تحرک ، ابتدا باید برداشت صحیح و تحلیل درستی از عمق میدان حرکت در فاصله بین خود و حریف را کسب کرده باشیم و در مرحله بعدی بتوانیم این فاصله را به طور دلخواه به وجود آورده و یا تغییر دهیم . به این نحو میزان تحرک و نقل و انتقال بدن ما به طول گامهای ما در جیت کان دو ، به طور اتوماتیک نمایان می شوند . بر اساس نظر بنیانگذار این سیستم ، (( بهترین حالت گام های تهاجمی به شما این اجازه را می دهد تا در حال حرکت به اجرای مشت و لگد بپردازید ، به این ترتیب نه تنها حریف را غافلگیر می کنید ، بلکه خواهید توانست با تمام وزن بدن به حریف خود ضربه بزنید . حرکات پاها باید زیرکانه ، ساده و آزاد باشد . ضربات مشت و لگد یک هنرجو ، مانند توپخانه یک ارتش است . توپخانه باید تحرک داشته باشد تا بتواند با تنظیم فاصله ، دشمن را هدف قرار دهد . تحرک ، همچنین برای تدافع هم مهم است ، چون همیشه حمله کردن به یک هدف متحرک و یا هدف دور از دسترس ، سخت تر از حمله به اهداف ثابت است . در جیت کان دو ضربه به نقاط حساس مثل کشاله ران به وضوح دیده می شود. در اینجا بروس لی این حرکت را در اژدها وارد می شود به نمایش می گذارد. واقع گرایی برای داشتن برداشت صحیح از جیت کان دو ، در ابتدا باید در نظر داشته باشید که هدف این سیستم ، ضربه زدن به حریف از ایمن ترین راه ممکن و پایان دادن هر چه سریع تر به درگیری است . همچنین فراموش نکنید که گارد مناسب و حرکات پا ، اساس و بنیان مابقی اصول جیت کان دو را تشکیل می دهند . این سیستم ، واقع گرایی تکنیک ها را از ورای فلسفه (( پرهیز از درگیری زیاد )) و (( درگیری در کمال کنترل )) ، می نگرد . جیت کان دو ، هنر مبارزه کردن بدون درگیری است ، به عبارت بهتر ، مبارزه کردن با حداقل صرف انرژی که این فلسفه ، خود حاوی اوج خلوص تکنیکی است و مستلزم پایبندی و تعلق خاطر به راه بی پایان حقیقت می باشد .
  18. هوشیاری عکس العمل سریع دست و پای بروس لی یکی از هنرمندان رزمی سرشناس را دچار حیرت نمود.بروس تمایل داشت مشتها و لگدهایش را درست قبل از لحظه ای که حریف مشت و لگد خود را روانه ی وی می سازد، پرتاب نماید. همه ی کسانی که برای اولین بار او را می دیدند چنین به نظرشان می رسید که او صاحب نوعی غریزه ی خاص یا حس ششم است که امکان خواندن افکار درونی مردم را به او می دهد ! شاید مبارزه با فردی نظیر وی برای عده ی زیادی مایوس کننده بود . زیرا بدون آنکه حتی فرصت یک چشم به هم زدن را به حریف بدهد، به سرعت بر او غلبه می یافت. راز عکس العمل سریع بروس لی در حس هوشیاری پرورش یافته ی او که در نتیجه ی سالها تعلیم و تمرین توسعه یافته بود، نهفته و مکمل تکنیکهای دست و پای او محسوب می شد. سریع بودن صرف حرکات دست و پا لزوما" بدان معنا نیست که شما می توانید با مشت و لگد حساب حریفتان را برسید.به بیانی دیگر، سرعت صرفا" ضامن آن نیست که ضربه ی شما قبل از آنکه ضربه ی حریف به شما اصابت کند، به او بخورد.اما توسعه ی حس هوشیاری، سانس شما در غلبه کردن بر او به طور چشمگیری افزایش می یابد.
  19. مفاهیم اساسی در جیت کان دو بروس لی هر چند که 33 سال پیش از دنیا رفته امّا یاد وخاطره اش در دل میلیونها نفر زنده است زندگی کوتاه وی پر از ماجرا و حادثه بود. بروس لی یکی از معروفترین رزمی کاران وهنر پیشگان بوده است. وی در اواخر دهة 60 واوایل دهة 70 میلادی به علّت اجرای ضربات عالی وتکنیک های برتر در مبارزه در محافل گونگ فوی بین المللی معروف ومشهور شد. .جیت کان دواو همیشه تکنیکی را که خودش ابداع کرده تمرین می نمود وبه نمایش می کذاشت. فیلم های گونگ فوی بروس لی بسیار هیجان آور وشگفت انگیز بود. بروس لی یکی از 7 نفر معروف در محافل کونگ فوی جهان به شمار می رفت و به علّت هنرمند وهنرپیشه بودن وی شرکت هالیوود آمریکا بعد از مرگش یک موزة یادبود برای او درست کرد. بروس لی در بازیگری مهارت زیادی داشت وتکنیک های بوکس چینی را خیلی خوب اجرا می کرد، لذا مردم جهان احترام زیادی برایش قائلند. علت کسب این همه موفّقیّت این بود که وی سبکی به نام جیت کان دو که حرکات، ضربات وتکنیک های آن مربوط به زمان و عصر خودش بود را ابداع نمود. اینمیراث گرانهایی بود که او به ووشوی چینی داد. بروس لی ،جیت کان دو را بر اساس تکنیک های ووشو و برخی سبک های خارجی بوجود آورد وبعد ان را به یک سبک مبارزه ای تبدیل کرد . بنیان گذاشتن جیت کان دو روح انقلابی بروس لی را ظاهر می کرد. او حرکات و تکنیک هایی را که در کونگ فوی چینی ( ووشو) برتر بود انتخاب می کرد . وی از نظریات محافل ووشوی سنّتی تخطّی می کرد واز تکنیکها وضربات متعلّق به رشته های دیگر که کاربرد خوبی داشت نیز استفاده می نمود. حرکات این سبک ، ساده وضربات آن کاربردی وتکنیک هایش خیلی شدید وخشن می باشد. نتیجة کار بروس لی ، در جمع آوری سبک های ووشو در جیت کان دو ظاهر می باشد . بروس لی می گفت: از بی قانونی تا قانون ، از بی محدودیتی تا محدودیت که این عالی ترین گوهر ایدئولوژی جیت کان دو است. فدراسیون بین المللی جون فان گونگ فو واقع در آمریکا در جیت کان دو، تکنیک وحرکات مخصوصی برای دست وپا وجود ندارد. جیت کان دوکار باید در مبارزه ، با توجّه به حرکت وتکنیک های اجرایی حریف، حرکت وتکنیک خود را عوض کند ، تا بتواند حریفش را شکست دهد. مبارز میتواند از هر محیط وشرایطی عبور کند و هیچ شرایط محیطی نمی تواند او را محدود کند . بنابراین کسی که جیت کان دو را به طور کامل اموزش دیده و با موفّقیّت تمام فنون این سبک را یاد گرفته باشد ، می تواند حریفش را به راحتی شکست دهد. این حقیقت کاربرد و خلاصه ومعنای جیت کان دو است .
  20. adel33

    بروس لی

    بروس لی چگونه فوت کرد؟ مطلب نقل شده از کتاب "بروس لی مردی که تنها من شناختم" نوشته لیندا لی: دیگر چیز زیادی برای تعریف باقی نمانده است. بازگشتیم به همان جایی که شروع کرده بودیم. به بیستم جولای ۱۹۷۳ روز مرگ همسرم٬ همان روز لعنتی. وقتی از خانه خارج شدم٬ ریموند چو طبق قرار قبلی به خانه مان آمد و از ساعت ۲ تا ۴ بعد از ظهر با بروس روی فیلمنامه بازی مرگ کار می کردند٬ تا همان شب آن را به جرج لزنبی نشان دهند. بتی تینگ پی هم نقش مهمی در آن فیلم داشت٬ بنابراین٬ بروس و ریموند بعد از ساعت ۴ به خانه بتی رفتند تا جزئیات نقش اش را قبل از ملافات آن شب با جرح لزنبی٬ با وی در میان بگذارند. بروس در آپارتمان بتی کاملا" آرام به نظر می رسید. همه با هم فیلمنامه را مرور می کردند و به تصحیح جزئیات پرداختند. کمی بعد بروس اظهار کرده بود که سرش درد گرفته است و بتی یک قرص اکواجزیک به او داده بود. این قرص نوعی آسپرین قوی است که دکتر مخصوص بتی آن را برای سر دردهایش تجویز کرده بود. غیر از آن بروس چیز دیگری نخورده بود. حدود ساعت هفت و سی دقیقه٬ وقتی داشتند برای رفتن به رستوران آماده می شدند٬ بروس حالش خوش نبوده و از بدحالی شکایت کرده است٬ و برای استراحت به یکی از اتاق های خواب آپارتمان رفته است. ساعت نه و سی دقیقه شب٬ ریموند پس از اینکه به آپارتمان بتی زنگ می زند و در می یابد که بروس هنوز خواب است٬ تصمیم می گیرد به آنجا برگردد. وقتی به آنجا می رسد تا جایی که می تواند تشخیص بدهد٬ می بیند بروس خواب است و هیچ گونه تشنجی هم دیده نمی شود. سعی می کند با تکان دادن و سیلی به صورتش او را بیدار کند٬ ولی هیچ عکس العملی نمی بیند. این موقع بتی بلافاصله دکترش را فرا می خواند٬ دکتر فورا" می آید. او نیز تشخیص می دهد که آرام در تخنخواب خواب است. بعدها در شهادتش اظهار داشته بود که ده دقیقه سعی کرده بود او را بهوش بیاورد و وقتی عکس العملی ندیده بود او را به بیمارستان کوئین الیزابت منتقل نموده بود. به محض اینکه خبر در گذشت بروس لی منتشر شد٬ مطبوعات هنگ کنگ دیوانه وار سر و صدا به راه انداختند. برای من شور و هیاهو قابل درک بود. مرگ هر ستاره ی مشهوری برای مطبوعات خبر داغی است. کافی است تیترهای جنجالی و تصاویر دلخراش مرگ ستاره های جوانی چون رودلف والنتینو و جین هارلو را به یاد آوریم تا ارزش خبری در گذشت همسرم را در سن سی و دو سالگی در یابیم. اگر بروس در اثر اعتیاد و یا اینکه شرابخوار یا خوشگذران بود و یا مثل جیمز دین در اثر حادثه اتومبیل از بین می رفت٬ هیاهوی بیشتری بلند می شد. ولی حالا مردی با توانایی های شگفت انگیز بروس٬ با ورزیدگی و نیروی جسمانی او٬ با تندرستی کامل٬ ناگهان چون شمعی خاموش شود؟! شاید درست نباشد مردم را به خاطر حدس و گمانشان سرزنش کنیم. ک روز بعد از در گذشت بروس لی ٬ ریموند چو از تلویزیون هنگ کنگ راجع به ماجرا صحبت کرد. قسمتی از گمراهی و حیرت مردم در اثر بی توجهی من به وجود آمد. ریموند قبل از برنامه از من پرسید اگر مایل باشم محل در گذشت بروس را به جای خانه بتی خانه خودمان اعلام کند. در جواب گفتم از نظر من هیچ مسئله ای نیست که حقیقت گفته شود و او می تواند هر طوری که صلاح می داند موضوع را تعریف کند. به او گفتم اگر صلاح می دانی که بگویی بروس در خانه خودمان در گذشته است٬ این کار را بکن. هر دوی ما حس می کردیم در صورتی که محل درگذشت بروس خانه بتی اعلام شود٬ مطبوعات از فرصت استفاده کرده و سر وسری بین این دو٬ یعنی بروس و بتی می ساختند. ریموند صریحا" اعلام نکرده بود که بروس در منزل در گذشته است٬ او فقط اشاره ای به این نکته کرده بود. وقتی مطبوعات حقیقت را دانستند٬ حرفهای ریموند را دروغ محسوب کردند. سوالی که مطرح شد این بود که چرا ریموند باید دروغ بگوید؟ شایعات و داستانهای آنچنانی از همه سو منتشر شدند. به محض اینکه نتیجه ی کالبد شکافی بروس اعلام شد٬ نه تنها جلوی شایعات گرفته نشد٬ بلکه وجود نشانه های برگ شاهدانه یا ماری جوانا در بدن وی باعث شد مطبوعات شایع کنند که بروس معتاد به موا مخدر و حرکات خارق العادش را با کمک مواد مخدر به انجام می رساند. البته تمام شواهد پزشکی بدست آمده٬ احتمال مرگ او را از استعمال برگ شاهدانه که دانه ای با میزان تخدیر خفیف می باشد٬ رد نمودند. یکی از دکترها اعلام کرد که میزان استعمال شده شاهدانه در بدن بروس تاثیری برابر با تاثیر یک فنجان چای داشت. همه حداکثر سعی شان را کردند تا علت واقعی مرگ او را پیدا کنند. محتویات معده و اعضای داخلی بدن بروس و همچنین نمونه های گرفته شده٬ به بیمارستان دولتی هنگ کنگ و قسمتی دیگر به استرالیا و نیوزلند فرستاده شد. همگی امکان مسمومیت با ناراحتی های از این قبیل را مردود شمردند. تنها ماده خارجی در بدن بروس به غیر شاهدانه٬ قرص اکواجزیک بود. خودم شهادت دادم که بروس بعد از اتفاقی که در ماه مه افتاد(در این ماه نیز بروس لی لحظه ای به حالت کما رفت اما خوشبختانه نجات یافت.) برگ شاهدانه می خورد. همچنین گفتم چطور تمام این مدت مراقب بدنش بود و همه نوع ویتامین و پروئین مصرف می کرد. اگر تهمت استعمال شاهدانه به او وارد شود نمی تواند استعمال دائمی باشد و فقط مقدار بسیار کمی از این دانه وارد بدن او شده است. در واقع٬ دکتری به بروس اطمینان داده بود که مقدار کم شاهدانه هیچ گونه ضرری به بدن نمی رساند. دکتر آر.آر لایست از بیمارستان کوئین الیزابت٬ امکان مرگ بروس در اثر مصرف شاهدانه را یکبار و برای همیشه رد نمود. به تشخیص او٬ بدن بروس نسبت به یک یا چند عنصر تشکیل دهنده قرص اکواجزیک یک حساسیت مفرط نشان داده است. درست مثل این می ماند که بعضی ها نسبت به پنی سیلین حساسیت دارند. بروس هم بی آنکه نسبت به این دارو آلرژی داشه باشد٬ به طرز عجیبی از لحاظ شیمیایی به آن حساسیت شدید داشته است. دکتر لایست همچنین اعلام کرده بود که جمجمه بروس را هم مورد آزمایش قرار داده است٬ ولی هیچ نشانه ای از جراحت در آن ندیده است. ولی مغز او مثل«اسفنج آب خورده ای » متورم شده بود. وزن آن به جای ۱۴۰۰ گرم معمولی به ۱۵۷۵ گرم رسیده بود. این تورم نمی توانست در اثر خونریزی مغزی باشد٬ چون هیچ یک از رگ های مغز مسدود یا پاره نشده بود. حتی لخته ای هم در آنها دیده نمی شد. دکتر لایست گفته بود که تورم مغز ممکن بود در نیم دقیقه یا نیم روز به آن حد برسد. در مورد بروس٬تورم «خیلی سریع» صورت گرفته بود. البته هیئت مشاوران شدیدا" بر عقیده ی خود مبنی بر مرگ وی در استعمال شاهدانه پافشاری می کردند. من گزارش دکتر ایر فرانک از مدرسه طب را به دانشگاه کالیفرنیا بردم و این گزارش به جرات امکان مرگ در اثر استعمال شاهدانه را رد می کرد و حاکی از این بود که تاکنون هیچ کسی با چنین علتی نمرده است٬ و همچنین شاهدانه را جزو آن دسته از داروها می شمرد که هزاران سال در جوامع مورد مصرف بوده و هرگز اثر مسمومیت یا مرگ آور نداشته است. پزشکان دیگر هم که گزارشات و نتایج کالبد شکافی بروس را مشاهده کردند٬ با این نظر موافق بودند. پروفسور آر.دی.تیار کاملا" نظریه شاهدانه را رد نمود. وی که مدرس دانشگاه لندن می باشد٬ ذر راس هیئت مشاوران قرار داشت. وی که بیش از نود هزار مورد کالبد شکافی را خود شخصا" انجام داده بود٬ اعلام کرد که مرگ در اثر استعمال شاهدانه نظریه «غیر منطقی» است. او نظرش را چنین اعلام کرد:که تجمع مایعات در بافتهای مغز در اثر حساسایت شدید به مپروبامات(گرد سفید و آرام بخش موجود در قرص) یا آسپرین٬ و یا ترکیب هر دو عامل موجود در قرص اکواجزیک صورت گرفته است. هر چقدر هم عجیب به نظر برسد ـ موارد بسیار اندکی گزارش شده اند ـ این تنها استنتاج منطقی ممکن بود. این نظریه از طرف هیئت مشاوران هم مورد تائید قرار گرفت و پس از آن بود که خیل روزنامه نگاران به سوی ما بازگشت. وقتی نتیجه برای مطبوعات اعلام شد٬ خبرنکازان سراسیمه بر سر من ریختند و پرسشی که از من می پرسیدند این بود که آیا من راضی شده ام یا خیر؟ تنها جوابی که می نواتسم به آنان بدهم این بود که:«کشف علت مرگ چیزی را برای من عوض نمی کند٬ این طور نیست؟» چرا که واقعیت هم همین بود. از نظر من آنچه که عذابم می داد این بود که بروس مرده است. برای بروس دو جا مراسم تشییع جنازه برگزار شد٬ یکی در هنگ کنگ و دیگری در سیاتل٬ جایی که به خاک سپرده شده است. اولین مراسم به خاطر دوستان و هوادارانش در هنگ کنگ صورت گرفت٬ و مراسم سیاتل٬ یشتر مراسم اختصاصی بود. من با خود فکر کردم که بروس ترجیح خواهد داد که لباس رسمی چینی خود را که در اژدها وارد می شود پوشیده بود٬ به تن داشته باشد. گاه گاهی آن را همین طوری به تن می کرد٬ چون لباس بسیار راحتی بود. من با لباس سفید در مراسم تشییع جنازه در سالن عزاداری کوولون حاضر شدم. رنگ سقید٬ رنگ متداول عزاداری در چین است. برای شروه باید بگویم که تابوت بروس در آنجا نبود٬ ولی هر یک از سایرین وقتی وارد سالن می شدند به قسمت محراب مانندی که تصویر بروس با روبانها و گلهای زینتی آنجا گذاشته شده بود می رفتند. یک پرچم چینی هم با این جمله آنجا گذاشته شده بود:«ستارگان نامی در در دریایی از هنر غرق می شوند.» سه رشته عود و دو عدد شمع نیز٬ زیر تصویر بروس لی می سوخت. هر کسی که به آن نقطه می رفت سه بار به تصویر بروس تعظیم می کرد و بعد به قسمت راهرو مانند سالن بر می گشت و روی صندلی می نشست. وقتی براندون و شانون هم (فرزندان بروس لی) با لباس های چینی سفید رنگ نظیر لباس من به آنجا رسیدند٬ ما روی بالشتک های کوچک بر روی زمین نشستیم. اطراف ما را دوستان و نزدیکان بروس پر کردند. پیتر٬ برادر بروس هم در میان اینان بود. دسته موزیک یک قطعه موسیقی اصیل چینی را که از قصعات سنتی آنان بود٬ نواخت. بسیاری از شخصیت های برجسته و هنر پیشگان نیز در مراسم حضور داشتند. بیرون از سالن خیل جمعیت هجوم بی سابقه ای آورده بود. حضور مردم مرا به یاد قطعات تهیه شده از مراسم تشییع جنازه والنتینو انداخت. شمار جمعیت شاید بیت بیست الی سی هزار نفر بود. سرانجام تابوت بروس را به درون سالن آورده اند و آن را پیش محراب گذاشتند. حاضرین یکی یکی از کنار تابوت باز او می کذشتند و برای آخرین بار او را نگاه می کردند. بدنش را با لایه ای از شیشه پوشانده بودند تا مردم به آن دست نزنند. مراسم تشییع جنازه ای که در سیاتل برگزار شد٬ مراسم آرام تر و خصوصی تری بود. جمع حضاز از یکصد و هشتاد نفر فراتر نمی رفت. موزیک٬ موزیک سنتی نبود بلکه از آهنگهای مورد علاقه بروس منجمله آهنگ «وقتی که من می میرم» تشکیل شده بود. تابوت او در انبوهی از گلهای سفید٬ زرد و قرمز که سنبل یین و یانگ را می ساختند قرار داشت. حاملین تابوت استیو مک کوئین٬ جیمز کابورن٬ دن اینوسانتو٬ تاکی کیمورا٬ پیتر چین و برادرش رابرت٬ بودند. تصویری گویاتر از تابوت بروس لی در سیاتل بروس در قبرستان لیک وی یو مشرف بر دریاچه ی واشنگتن به خاک سپرده شد. او این دریاچه را به خوبی می شناخت و بسیار دوستش داشت. مزار بروس لی و پسرش (براندون) در قبرستان لیک وی یو واقع در سیاتل قبلا" هم گفته ام مرگ در نظر بروس چطور تعریف می شد: «روح هر انسان همچون جنینی در بدنش قرار دارد. روزی که او می میرد٬ روحش آزاد می گردد٬ ارواح به زندگی خود ادامه می دهند.» من به جملات او اینها را اضافه کردم: «وقت موعد ما نیز بسر آید٬ باز هم او را خواهیم دید.» کیمورا در مراسم گفت:«بروس خوبی ها را در دل دیگران احیا می کرد.» تد اشلی از اینکه آینده درخشان او٬ آینده ای که بروس در پیش رو داشت از دست رفت٬ اظهار تاسف کرد. تد اشلی در حال سخنرانی در مراسم سیاتل در خاتمه جیمز کابورن با این جملات مراسم را به پایان برد: «خداحافظ برادر. هم عصر بودن با تو افتخار بزرگی بود. تو به عنوان یک معلم و یک دوست مرا تعلیم دادی و عواطف جسمانی٬ روحانی و روانی مرا در هم ادغام کردی. ازت خیلی متشکرم. خداوند آرمش را از آن تو کند.» سپس دستکش سفیدش را که به عنوان حامل تابوت به دست کرده بود٬ در آورد و در تابوت گذاشت و دیگران هم دنبال او همین کار را کردند. من بار دیگر به هنگ کنگ رفتم تا بررسی های انجام گرفته در مورد علت مرگ همسرم را به نتیجه برسانم. با بتی ملاقات کردم و از آنچه که اتفاق افتاده بود مطمئن شدم. حال که فکرش را می کنم شاید بروس قبل از اتفاق دهم مه هم قرص آرامبخش خورده بود. ولی علت هر چه که باشد٬ به نظر من موضوع مربوط به ویژگی های شیمیایی بدنش می شد٬ مرگ او طبیعی بود. من صبورانه شایعات و داستان های ساختگی را شنیدم و هر چه بیشتر به مطالب فکر کردم دیدم که چقدر بی اساس و احمقانه و پوچ به نظر می آیند. شایعت می گفتند که ران ران شاو (صاحب یک شرکت فیلم سازی در هنگ کنگ که بروس لی از بستن قرار داد با وی امتناع کرده بود.) دستور قتل او را صادر کرده و ریموند چو مامور نظارت بر این توطئه بوده است. واقعیت این است که چینی ها یکی از قهرمانان ملی خود را از دست دادند٬ قهرمانی که دوست نداشتند مرگ او را قبول کنند. چون برایشان قابل درک نبود که این موجود پرقدرت و خارق العاده چنین آسان و درست مثل هر مخلوق دیگری از بین برود. در پاسخ به این شایئات دهشتناک و با امید خاتمه بخشیدن به آنها من شخصا" از عموم مردم خواستم که دیگر راجع به آن بحث نکنند:«تنها چیری که اهمیت دارد این است که بروس دیگر در جمع ما نیست و دیگر به میان ما باز نخواهد گشت. او از طریق فیلم هایش همیشه در یاد ما زنده است. خواهش می کنم او را به خاطر نبوغ٬ هنر و مهارتش به یاد داشته باشید... تقاضا می کنم بگدارید در آرامش باشد و روحش را نیازارید...» متاسفانه باید بگویم هیچ کس به اظهارات من اهمیت نداد. حدود شش هفته در هنگ کنگ ماندم تا مسائل را خاتمه داده و اسباب و اثاثیه مان را جمع و جور کنیم تا برای ارسال به امریکا آماده باشد. در ماه اکتبر آماده بازگشت به امریکا بودم. تمام این مدت نیمه هوشیار بودم و انگار در خواب بسر می بردم. آن موقع دیگر دوست داشتم از هنگ کنگ٬ از آن همه شایعات و شلوغی ها دور شوم٬ حتی نمی توانستم از خانه خارج شوم. تنها دلخوشی من این بود که نزد بچه ها به سیاتل بر می گردم اما باید زندگی را بدون بروس از ادامه دهم. شش هفته ی تمام دوستان و اقوام بروس تنهایم نگذاشتند و تا جایی که ممکن به من کمک کردند تا با اوضاع و احوال جدید وفق یابم. احساس نمی کردم که در مورد من بی عدالتی شده یا زندگی نسبت به من بی رحم بوده است. اگر موضوع بی رحمی به میان آید٬ زندگی به بروس وفا نکرد نه به من. من این خوشبختی را داشتم که او را شناختم٬ به او نزدیک بودم و نه سال شگفت انگیز٬ پرهیجان و زیبا را در کنار او سپری کردم. یکی از دوستانم به نام ربه کا هویی قبل از آنکه هنگ کنگ را ترک کنم٬ تمام شب نزد من ماند. همان طور که گفتم٬ این شش هفته در وضعیتی نیمه هوشیار و شوکه شده سپری شد. هر چه می بایست انجام بگیرد به گونه تای انجام می گرفت که انگار هیچ اتفاق غیر متقربه ای صورت نگرفته است. من سعی کردم آن طور که بروس از من انتظار داشت با مسائل برخورد کنم و خورم را نبازم و زانوی غم به بغل نگیرم. کاملا" عادی رفتار می کردم و احساساتم تحت کنترلم بود. او طی چندین سال زندگی مشترکمان از خیلی جوانب روی من حساب می کرد. من هم مصمم بودم همان طریقه را دنبال نمایم. وقتی در فرودگاه هنگ کنگ سوار هواپیما می شدم که مرا به امریکا برمی گرداند و در شرف آغاز فصل جدیدی در زندگی ام بود٬ تازه متوجه شدم چه ضربه ای به ما وارد شده است. با رفع حالت نیمه هوشیاری که دچارش شده بودم٬ کم کم تمام تلخی های وجود خود را ابراز می داشتند٬ گویی ضربه ای فلج کننده به من زده شده بود. من فقظ زمین زیر پایم را می دیدم و قطره های اشک روی گونه هایم را حس می کردم. سپس به یاد اشعاری از تزو یه٬ شاهر چینی (۴۱۹-۲۶۵ میلادی) افتادم که بروس لی آن را ترجمه کرده بود: مرد جوان٬ هر لحظه از عمرت را فتح کن روزگار سپری می شود٬ اشتباهاتت افزون می گردند اما تو نیز روزی پیر و بزرگ خواهی شد. اگر حرفهایم را باور نداری نظری بر باغستان بیفکن و بنگر که چطور برف و یخ سرد و بی رحم چمنی که که پیشتر سبز و خرم بود سفید پوش کرده است. آیا نمی بینی که من و تو٬ هر دو از شاخسارهای یک درختیم٬ با شادمانی تو خنده ها شکوفا می شوند٬ و با اندوه تو٬ اشکهایم جاری می شوند. عشق من٬ آیا زندگی من و تو می تواند به گونه ای دیگر باشد؟ و سرانجام گفته های استاد جون ریی:«بروس لی مرد پیروزی بود.» نوشته سنگ مزار بروس لی٬ دیدگاه خود او درباره هنرهای رزمی کلاسیک است: به یاد مردی که روزی سیال بود٬ آشفتگی های کلاسیک بر هم انباشته و تابیده اش کرد. روحش قرین آرامش باد ...
  21. adel33

    بروس لی

    بروس لی (زاده ۲۷ نوامبر ۱۹۴۰ (میلادی) - درگذشته ۲۰ ژوئیه ۱۹۷۳ (میلادی)), استاد هنرهای رزمی، بازیگر فیلم‌های رزمی، فیلسوف و بنیانگذار سبک جیت کوان دو (Jeet Kune Do) است. او به عنوان تاثیر گذار ترین رزمی کار قرن بیستم و نماد فرهنگی (cultural icon) شناخته شده است.او همچنین پدر دو بازیگر به نام های براندون لی (Brandon Lee) و شانون لی (Shannon Lee) بود. لی در سانفرانسیسکو در کالیفرنیا به دنیا آمد و تا اواخر نوجوانی در هنگ کنگ بزرگ شد. فیلم های تولید هالیوود که او در هنگ کنگ بازی کرد موجب ارتقای سطح فیلم های رزمی هنگ کنگ شده بود و تحسین عامه را برانگیخت و موجی از علاقه مندی به فیلم های هنر‌های رزمی چینی را در جهان غرب به وجود آورد. کارگردانی و جو فیلم های او، هنرهای رزمی و فیلم هنرهای رزمی را در هنگ کنگ و بقیه جهان تغییر داد. لی به یک چهره نمادین تبدیل شد به خصوص برای چینی ها، زیرا در فیلم هایش به عنوان افتخار ملی برای چین و ملی‌گرایی چینی ظاهر شد. او در ابتدای امر به یادگیری هنر های رزمی چینی (کونگ فو) مخصوصا وینگ چون پرداخت. مراحل اولیه زندگی بروس لی در ۲۷ نوامبر سال ۱۹۴۰ ساعت اژدها بین ساعت 7 تا 9 صبح در سال اژدها (Year of the Dragon) طبق تقویم طالع‌بینی چینی در یک بیمارستان چینی در چیناتون سانفرانسیسکو (San Francisco’s Chinatown) به دنیا آمد.پدرش لی هو چون (Lee Hoi-Chuen) (李海泉) چینی بود . مادر کاتولیکش گریس هو (Grace Ho) یک چینی آلمانی تبار بود.وقتی بروس لی سه ماه داشت والدینش به هنگ کنگ برگشتند. در مورد تابعیت او اختلاف وجود دارد شاید آمریکایی بود شاید چینی بود و شاید هم بریتیش سابجکت (British subject) بود (زیرا اهالی هنگ کنگ در زمان او بریتیش سابجکت بودند) سرآغاز اژدها نام کوچک کانتونی (Cantonese) بروس لی، جان فان (Jun Fan) بود. وقتی بروس لی متولد شد، نام انگلیسی بروس (Bruce) به نظر می‌رسد توسط پزشک خدمتکار بیمارستان، دکتر ماری گلاور (Mary Glover) (و بعضاً گفته می‌شود که پرستار بود) برروی بروس لی گذاشته شد. اگرچه خانم لی در بدایت امر چندان به فکر گذاشتن اسم انگلیسی روی نوزادش نبود ولی این نام را متناسب انگاشت و با نام دکتر گلاور موافقت کرد.[۱۲] به هر حال نام انگلیسی او هرگز به همراه نام فامیلی او استفاده نشد تا این که در یک دبستان که یکی از بخش های کالج لاسال (La Salle College) (یک دبیرستان در هنگ کنگ) بود در سال 10 یا 12 سالگی ثبت نام کرد و بعدا در دبستانی دیگر. (کالج فرانسیس خاویر در کولون) (St. Francis Xavier's College in Kowloon) که در آنجا لی به نماینده تیم بوکس در مسابقات بین مدارس شرکت می کند و با ناکوت کردن تک تکه حریفانش قهرمان می‌شود. حرفه بازیگری پدر بروس لی هوی چون یک ستاره مشهور اپرای کانتونیایی بود. لذا بروس لی از طریق پدرش در سینما مطرح شد و وقتی کودک بود در حالی که خیلی کوچک بود در چند فیلم سیاه و سفید کوتاه بازی کرد. لی اولین نقشش را به عنوان نوزاد در کالسکه بازی کرد. وقتی که او 18 سال داشت 12 فیلم بازی کرده بود.[۳] در 1959–1964 در ایالات متحده بروس لی سودای بازی کردن در فیلم ها را از سر به در کرده و هنر های رزمی را پی گیری کرد. آغاز کار و ورود به هنرهای رزمی اولین آشنایی بروس با هنرهای رزمی توسط پدرش - لی هوی چون- صورت گرفت. او در ابتدا مهارتهای پایه‌ای در سبک تای چی را از پدرش فرا گرفت.سی فوی بروس لی یعنی استاد بزرگ وینگ چون - ییپ من - همکار و دوست پدر او بود. بروس از سن ۱۳ تا ۱۸ سالگی تحت تعلیم استاد هنگ کنگی خویش ییپ من بود. مانند اکثر مدارس هنرهای رزمی چینی در آن زمان، کلاس‌های سیفو ییپ من توسط شاگردان ارشد و درجه بالا اداره می‌شد. یکی از شاگردان ارشد ییپ من «وانگ شون لئونگ» بود. بر طبق گفته‌ها او بیشترین تأثیر را بر کونگ فوی وینگ چونِ بروس لی داشته‌است. پس از اینکه تعدادی از شاگردان پپپ من به دلیل بعضی آداب و رسومات چینی از آموزش به بروس لی خودداری کردند، ییپ من به طور خصوصی شروع به آموزش بروس لی کرد. بروس همچنین بوکس غربی را نیز یاد گرفت و مسابقه فینال قهرمانی بوکس در سال ۱۹۵۸ را با ناک اوت کردن «گری الم» که قهرمان سه بارهٔ مسابقات بود، در راند سوم به پایان رساند. قبل از مسابقهٔ نهایی بروس سه حریف قبلی اش را مستقیماً در همان راند اول ناک اوت کرده بود.بعلاوه بروس تکنیکهای شمشیرزنی غربی را از برادرش «پیتر لی»- که قهرمان شمشیرزنی در زمان خودش بود- یاد گرفت. ورود به آمریکا بروس لی در سن ۱۹ سالگی و تنها با ۱۰۰ دلار با کشتی وارد ایالات متحده آمریکا شده بروس لی در ابتدای ورودش به آمریکا و برای تامین هزینه تحصیلش ناگزیر در رستوران کار می‌کرد اما چون احساس می‌کرد این کار در شان وی نیست این کار را رها کرده و تصمیم به آموزش کونگ فو گرفت و با استقبال فراوان دوستانش مواجه شد.وی همچنین در مدرسه فنی ادیسون ثبت نام کردو به تحصیل در رشته فلسفه مشغول گردید. آموزش کونگ فو به غیر چینی‌ها بعد از تاسیس باشگاه بعد از مدتی با مخالفت چینی‌های مقیم آمریکا مواجه گشت و آنها از وی خواستند دست از آموزش به خارجی‌ها بر دارد اما بروس لی در تصمیمش مصمم بود و آنها برای تعطیل کردن باشگاه وی مبارزی ماهر به نام «وان جک مان» را به منظور مبارزه با بروس لی فرستادند که در این مبارزه وانگ به سختی شکست خورد و دندانهای جلویش را از دست داد. جان فان کونگ فو بروس لی آموزش هنرهای رزمی در آمریکا را از سال ۱۹۵۵ شروع کرد.در آغاز کار او وینگ چون آموزش می‌داد. هنری که بر پایه برداشت‌ها و آموخته‌هایش در هنگ کنگ بود. جان فان کونگ فو (که معنای لغوی آن کونگ فوی بروس لی است.)در واقع نامی بود که بروس لی بر روی هنر رزمی خودش گذاشته بود، که اساساً روش تعدیل یافته او در وینگ چون بود. اولین شاگرد بروس یک جودو کار به نام «جس گلاور» بود که بعدها دستیار او شد. قبل از نقل مکان به کالیفرنیا، لی اولین مدرسهَ هنرهای رزمی اش را در سیاتل با نام «موسسهٔ جان فان کونگ فوی لی»را افتتاح کرد. لی همچنین روش لگد زنی اش، که شامل لگد مستقیم وینگ چون و لگد قدرتی کونگ فوی شائولین شمالی می‌شد را ارتقا بخشید. اجرای چند حرکت نمایشی و مقدمه‌ای بر مطرح شدن بروس لی در ایالات متحده بروس لی بعد از آموزش تصمیم به شرکت در مسابقات کاراته و نشان دادن توانایی‌های خود در هنرهای رزمی گرفت. بدین منظور در سال ۱۹۶۴ در میدان ورزشی لانگ بیچ با اجرای چند حرکت نمایشی با سرعت و قدرتی خیره‌کننده نامش بر سر زبان‌ها افتاد. ورود به سینما بعد از نمایش لانگ بیچ یک کارگردان که اتفاقاً در سالن حضور داشت به ملاقات بروس لی رفت و از وی خواست در سریال «زنبور سبز» به ایفای نقش بپردازد و بروس هم پذیرفت و این مقدمه‌ای شد برای ورود بروس لی به سینما.(البته بروس لی در کودکی نیز در چند فیلم ایفای نقش کرده بودچون پدر او بازیگری هنگ کنگی بود او در ۶ ماهگی گریم شد و نقش شاهزاده را بازی کرد و در ۶ سالگی نقش کودک دزدی را و در ۱۱ سالگی فیلم غاز‌های وحشی را بازی کرد) ابداع سبک جیت کان دو به دلیل عدم دسترسی به سیفو «ییپ من» که در هنگ کنگ زندگی می‌کرد، بروس لی نمی‌توانست وینگ چون را ادامه دهد، هنر اصیلی که حالا تنها در اختیار استادش بود، اما بروس هنوز مشتاقانه به دنبال یادگیری وینگ چون بود تا جاییکه او حتی پس از باز گشت به هنگ کنگ به استاد ییپ من پیشنهاد خرید یک آپارتمان شخصی داد ... در مصاحبه استاد بزرگ وینگ چون «لو مان کام» که یکی از همرزمان بروس لی در کلاس استاد ییپ من بوده، می‌خوانیم: بروس لی در حال تمرین چی سائو با استاد فقید ییپ من « شما این شانس را داشتید که در کنار بروس لی باشید، چه ارتباطی با او برقرار کرده بودید؟ » - اغلب با هم تمرین می‌کردیم، بویژه در چی سائو. بروس لی از من جوان تر بود. وقتی هنگ کنگ را ترک کرد، کار آموزی خود را نزد ییپ من به پایان نرسانده بود. یک روز که دیگر معروف شده بود به هنگ کنگ برگشت و از ییپ من خواست تا کار آموزی اش را به پایان برساند، اما چون خیلی مشغول بود نمی‌توانست در هنگ کنگ بماند. بروس لی از ییپ من خواست به او نشان دهد که چگونه می‌تواند با آدمک چوبی تمرین کند، زیرا او می‌خواست در فیلم‌هایش از آدمک چوبی استفاده کند. در عوض او پیشنهاد یک آپارتمان را به ییپ من -که آدم پولداری نبود- داد. اما ییپ من پیشنهاد او را رد کرد و گفت: « اگر می‌خواهی کونگ فوی مرا یاد بگیری به کلاسم بیا » {البته بعدها بروس لی ضعف هایی از این سبک اصیل پیدا کرد. پی بردن به این ضعف ها و اصلاح آنها مقدمه‌ای شد بر ابداع سبک مخصوص خودش : جیت کان دو } ایده‌های جیت کان دو در سال ۱۹۶۵ در ذهن بروس لی متولد شد.مبارزه با وان جک مان تأثیر بسزایی بر فلسفه مبارزه بروس لی گذاشت. با آن که بروس حریفش را به طرز فجیعی شکست داد، اما معتقد بود که آن مبارزه بیش تر از حد معمول طول کشیده و او نتوانسته‌است آنطور که انتظار دارد از تکنیکهای وینگ چون استفاده کند، بعلاوه او دیگر نمی‌توانست به یادگیری و تکمیل هنر رزمی وینگ چون بپردازد چون فرسخها از استادش دور بود. او به سیستمی احتیاج داشت تا به شکوفایی هرچه بیشتر داشته‌هایش بپردازد. به همین خاطر با تاکید بر «کاربردی بودن، انعطاف پذیری، سرعت و کارآمدی» به توسعهٔ سیستم جدیدی پرداخت. او شروع به استفاده از روش‌های آموزشی متفاوتی کرد: بدنسازی برای افزایش قدرت، دویدن برای افزایش استقامت، تمرینات کششی برای انعطاف پذیری و بسیاری از روش‌های دیگر که او دائماً در حال منطبق کردن با سیستمش بود. لی بر آنچه که «روش بی روشی» می‌نامیدش بسیار تاکید داشت. ایده‌ای که بیانگر رهایی از روشهای فرمالیته -همان سبکهای سنتی- بود. بروس لی احساس می‌کرد سیستمی که او «جان فان کونگ فو» نامیده‌است، محدود کننده‌است و به همین خاطر آن را به آنچه که با نام جیت کان دو توصیفش کرد، تغییر شکل داد. نامی که بعدها از مطرح کردن آن اظهار پشیمانی کرد چون از نام جیت کان دو نیز ویژگی‌های خاصی برداشت می‌شد که هر سبکی به نوبه خود ادعا می‌کرد، درحالیکه ایدهٔ هنر رزمی او خروج از هر گونه عوامل محدود کننده بود. بازگشت به هنگ کنگ و تصمیم در ایفای نقش در چند فیلم مجسمه بروس لی در هنگ کنگ بروس لی بعد از بازی در چند سریال و فیلم مانند زنبور سبز٬ مارلو٬ لانگ استریت و .... در آمریکا تصمیم گرفت به هنگ گنگ بازگردد و برای هم میهنانش نیز چند فیلم بازی کند که بلافاصله با استقبال شرکت‌های فیلم سازی روبه رو شد اول فیلم راهب کوهتانگ و توسط استدیو گلدن هاروست و کارگردانی «لو وی» کارگردان معروف چینی به ایفای نقش در فیلم‌های رئیس بزرگ و مشت خشم پرداخت که این فیلم‌ها رکورد فروش تمامی فیلم‌های هنگ کنگی را شکست. بعد از این فیلم‌ها همه به این نتیجه رسیدند که بدون شک بروس لی برترین رزمی کار دنیاست. سپس بروس لی خود تصمیم گرفت فیلم بسازد بدین منظور در سال ۱۹۷۲ شرکت فیلمسازی خود به نام «شرکت فیلمسازی کنکورد» را دایر کرد و خود کارگردانی فیلم «راه اژدها» یا > را به عهده گرفت. این فیلم در هنگ کنگ مجدداً رکورد فروش فیلم‌های قبلی بروس را شکست. در این دوران بروس لی با موج پیشنهادات شرکت‌های فیلم سازی مواجه گشت و وی در چهارمین فیلم معروف خود «بازی مرگ» به ایفای نقش پرداخت.در این فیلم توسط دشمنانش زخمی گشت اما درهنگ کنگ به دلیل فوت ناگهانی بروس لی از دنیا رفت و فیلم نا تمام باقی ماند. مطرح شدن در سراسر جهان و ایفای نقش در هالیوود بعد از موفقیت بروس لی در هنگ کنگ هالیوود به سراغ بروس لی آمد و کمپانی برادران وارنر از وی خواست در فیلم «اژدها وارد می‌شود» به ایفای نقش بپردازد به همین دلیل بروس لی «بازی مرگ» را رها کرده و در «اژدها وارد می‌شود» که اولین فیلم جهانی وی به شمار می‌رفت به ایفای نقش پرداخت. مرگ بروس لی در در ۲۰ ژوئیه ۱۹۷۳ با مرگ ناگهانی و مشکوک در هنگ کنگ بدرود حیات گفت. علت مرگ وی هنوز در هاله‌ای از ابهام باقی مانده اما شایعترین نظریه خونریزی مغزی بر اثر دارو‌های تجویز شده و حساسیت زیاد می‌باشد. قبر او در سیاتل آمریکا در خیابان گارفیلد می‌باشد
  22. adel33

    هنر رزمی جیت کان دو 截拳道

    جیت کان دو (به چینی: 截拳道) یکی از ورزش‌های رزمی سرزمین چین است که توسط بروس لی، کونگ فوکار و هنرپیشه معروف سینما پایه گذاری شد. بیشتر تکنیک‌های جیت کان دو براساس هنر رزمی وینگ چون كونگ‌فو طراحی شده‌است، چرا که بروس لی تمرینات کلاسیک رزمی خود را در هنگ کنگ زیر نظر استاد ییپ من استاد بزرگ این سبک انجام داده‌بود. فنون وینگ چون در جیت کان دو به شکلی تغییر یافته‌اند که کاربردی تر باشند و استفاده از سلاح‌های سرد نیز در آن بسیار گسترده‌تر است. بسیاری از ضربات و حركات سایر هنرهای رزمی به‌آن افزوده شده‌اند، به طوریكه برخی جیت ‌كان‌ دو را اولین رشته و الگوی ابتدايی هنرهای رزمی تركیبی می‌دانند. روش استفاده از سلاح‌های سرد در جیت کان دو بر پایه هنرهای رزمی کالی و اسکریما است از همين رو این رشته جیت كان دو كالی اسكریما نیز نامیده می‌شود. این رشته گاهی جان فان کونگ فو نیز نامیده می‌شود. جان فان حروف اول نام بروس لی در زبان چینی است. به همین جهت در سال ۲۰۰۴ بنیاد بروس لی نام رسمی این هنر رزمی را به جان فان جیت کان دو تغییر داد. نامواره جیت کان دو. نویسه‌های چینی گرداگرد نماد تایجیتو می‌گوید: «از هیچ راه به عنوان راه استفاده نکن، هیچ محدودیتی را محدودیت ندان». پیکان‌ها نمادگر جنبش بی‌پایان کیهان است. مراحل آموزشی آموزش جیت کان دو در سه مرحله مقدماتی، متوسط و پیشرفته صورت می‌گیرد که هنرجویان آن را در ۱۰ مرحله طی می‌کنند تا به عنوان تکنسین ۱ که تقریباً شبیه دان ۱ است شناخته شوند. در طول این مدت لباس آن‌ها شامل شلوار سیاه و تی شرت است که رنگ تی شرت طی این مراحل تغییر می‌کند و با هر مرحله‌ای یک آرم «یین و یانگ» بر روی لباس او اضافه می‌شود. تعداد این آرم‌ها درجه جیت کان دو کار را نشان می‌دهد. هنرجو پس از رسیدن به مرحله تکنسینی می‌تواند کت بروس لی را به تن کند. تفاوت‌های جیت کان دو و وینگ چون یکی از تغییرهای اساسی که بروس لی در سیستم چی سائو وینگ چون انجام داد، شکل ایستادن هنگام انجام چی سائو بود. در وینگ چون پاها روبروی هم و به اندازه عرض شانه‌ها ازهم جدا می‌باشند، پاشنه‌ها به طرف بیرون و زانوها به طرف داخل قرار می‌گیرند. به نظر بروس لی این ایستادن باعث کندی و سنگینی حرکت بدن بود. برای همین در جیت کان دو، چی سائو با پای راست یا چپ جلو ایستاده و پاشنه پای عقب بالا انجام می‌شود. دیگر تغییر بروس لی روی فوک سائو بود که برخلاف وینگ چون تکنیک‌های دست را با پشت دست، ساعد یا بند انگشتان که آن‌ها را غیرطبیعی و موجب زخمی شدن فرد می‌دانست، انجام نمی‌داد و ضربات دست را به سبک بوکسورها اجرا می‌کرد. ابداع سبک جیت کان دو پس از سفر بروس لی از هنگ کنگ و عدم دسترسی به استاد ییپ من، او به فکر ایجاد روشی رزمی افتاد. ایده‌ جیت کان دو در سال ۱۹۶۵ در ذهن بروس لی متولد شد.مبارزه با وان جک مان تأثیر بسزایی بر فلسفه مبارزه بروس لی گذاشت. با آن که بروس حریفش را به طرز فجیعی شکست داد، اما معتقد بود که آن مبارزه بیش تر از حد معمول طول کشیده و او نتوانسته‌است آنطور که انتظار دارد از تکنیکهای وینگ چون استفاده کند، بعلاوه او دیگر نمی‌توانست به یادگیری و تکمیل هنر رزمی وینگ چون بپردازد چون فرسخها از استادش دور بود. او به سیستمی احتیاج داشت تا به شکوفایی هرچه بیشتر داشته‌هایش بپردازد. به همین خاطر با تاکید بر «کاربردی بودن، انعطاف پذیری، سرعت و کارآمدی» به توسعهٔ سیستم جدیدی پرداخت. او شروع به استفاده از روش‌های آموزشی متفاوتی کرد: بدنسازی برای افزایش قدرت، دویدن برای افزایش استقامت، تمرینات کششی برای انعطاف پذیری و بسیاری از روش‌های دیگر که او دائماً در حال منطبق کردن با سیستمش بود. لی بر آنچه که «روش بی روشی» می‌نامید بسیار تاکید داشت. ایده‌ای که بیانگر رهایی از روشهای فرمالیته -همان سبکهای سنتی- بود. بروس لی احساس می‌کرد سیستمی که او «جان فان کونگ فو» (آموخته‌های بروس لی از هنرهای رزمی) نامیده‌است، محدود کننده‌است و به همین خاطر آن را به آنچه که با نام جیت کان دو توصیفش کرد، تغییر شکل داد. نامی که بعدها از مطرح کردن آن اظهار پشیمانی کرد چون از نام جیت کان دو نیز ویژگی‌های خاصی برداشت می‌شد که هر سبکی به نوبه خود ادعا می‌کند، درحالیکه ایدهٔ هنر رزمی او خروج از هر گونه عوامل محدود کننده بود
  23. adel33

    مشاعره

    میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است
×
×
  • اضافه کردن...