رفتن به مطلب

Mahsa.Gha

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    781
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط Mahsa.Gha

  1. من منکر این قضیه نیستم. قصد شعار دادن هم ندارم. اما چرا سعی نکنیم که باطنمون رو هم مثل ظاهرمون زیبا کنیم. نمیگم جریان زندگی من طوریه که این ظواهر و زشتیهاش رو نمیبینم. اما همیشه میگم باید تو زندگی همون طوری باش که تو خود واقعی ات همونی.
  2. Mahsa.Gha

    خدا وجود دارد

    چرا وقتی که حرفی از خدا زده میشه فکرها رو این متمرکز میشه که آیا قیامتی هم وجود داره؟؟؟ چرا ما انسانها اینگونه ایم که تنها باید به زور و اجبار از کار زشتی دوری کنیم و به امید پاداشی کار انسانی انجام بدیم؟ چرا انقد مادی به موضوعات نگاه میکنیم؟
  3. شاید به این دلیله که توی این جوامع که همه در دروغ و ریا و تزویر و... دارن خفه میشن تنها کودکانن که هنوز به اقتضای سنشون و اینکه هنوز وارد حماقتهای این جوامع نشدن و پاک موندن میشه انسانیت رو تو وجودشون براحتی دید. انسانیتی که تو جامعه امروز ما دیگه به ندرت میشه دید.
  4. Mahsa.Gha

    روز شما

    کاش شخصیتی به این بزرگی به این راحتی به دست فراموشی سپرده نمیشد! شخصی که منشورش هنوز که هنوزه بعد از چندین هزار سال هنوز برای کشورهای دیگه انقدری بارزشه که در موزه ها نگهش میدارن و مایی که صاحبشیم به همین راحتی از دستش دادیم. واقعا تاسف برانگیزه
  5. شاید اینطور باشه. اما چقدر زیبا بود اگه کمی خودمون رو بهتر میشناختیم. اونوقت میفهمیدیم که ارزشمون بیشتر از این ارزشهای مادیه که بخوایم به همین راحتی همه چی رو از دست بدیم. البته اینها هم مقتضیات جامعه است و نمیشه انکارش کرد.
  6. Mahsa.Gha

    خدا وجود دارد

    مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند. وقتی به موضوع « خدا » رسیدند، آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد. مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟ آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد. مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود. مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند. آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم! مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد. آرایشگر جواب داد: نخیر ، آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند. مشتری تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد... آری به راستی خدا همیشه هست و مراقب ماست. تنها کافیست خالصانه صدایش کنیم، آنگاه مشتاقانه و دلسوزتر از هر کس دیگر به یاری ما می آید ...
  7. قالب هایی بس زشت که متاسفانه کم کم کل جامعه ایران زیبایمان را در برمیگیرد. وقتی عواطف انسانی تبدیل به سادگی شوند و دوست داشتنها به یک جنبه مادی خلاصه شوند رسیدن به این حسنک در جامعه آنچنان هم عجیب نخواهد بود. هر چند که این حسنک ها زیادند...
  8. به قول مهناز جان این بستگی داره به فعالیت شخص تو دوران دانشجوییش. چون هرکسی که معماری خونده به روشهای مختلفی میتونه از تخصصش استفاده کنه. من خودم تدریس میکنم و با دانشجوهای زیادی هم سروکار دارم اما متاسفانه انقد این جامعه مدرک گرا شده که وضعیت معماری هم داره خراب میشه. چون کسانی که فارغ التحصیل میشن هیچ گونه تخصصی ندارن . مگه اینکه روابطی بتونن جایی بزور خودشونو وارد کنن
  9. Mahsa.Gha

    داستان درسی بزرگ از یک کودک:

    سال ها پیش زمانی که به عنوان داوطلب در بیمارستان استانفورد مشغول کار بودم با دختری به نام لیزا آشنا شدم که از بیماری جدی و نادری رنج میبرد. ظاهرا تنها شانس بهبودی او گرفتن خون از برادر پنج ساله خود بود که او نیز قبلا مبتلا به این بیماری بود و به طرز معجزه آسایی نجات یافته بود و هنوز نیاز به مراقبت پزشکی داشت. پزشک معالج وضعیت بیماری خواهرش را توضیح داد و پرسید آیا برای بهبودی خواهرت مایل به اهدای خون هستی؟ برادر خردسال اندکی تردید کرد و سپس نفس عمیقی کشید و گفت: بله من اینکار را برای نجات لیزا انجام خواهم داد. در طول انتقال خون کنار تخت لیزا روی تختی دراز کشیده بود و مثل تمامی انسان ها که با مشاهده اینکه رنگ به چهره خواهرش باز می گشت خوشحال بود و لبخند میزد. سپس رنگ چهره اش پریده بیحال شده و لبخند بر لبانش خشکید. نگاهی به دکتر انداخته و با صدای لرزانی گفت: آیا میتوانم زودتر بمیرم؟ پسر خردسال به خاطر سن کمش توضیحات دکتر معالج را عوضی فهمیده بود و تصور میکرد باید تمام خونش را به لیزا بدهد و با شجاعت خود را آماده مــرگ کرده بود.
  10. گاو ما ما مي كرد گوسفند بع بع مي كرد سگ واق واق مي كرد و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي! شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آمد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند. موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند. ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد. براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند. اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند. او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد. او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد...
  11. دوستان امیدوارم که این تاپیکتون مثل برخی از قرارهاتون به تارخ نپیونده... بجنبید دیگهههههههههههه
  12. Mahsa.Gha

    ایران را دوس میدارم

    «ایستاده بمیرید بهتر است تا روی زانوهایتان زندگی کنید» این جمله کوروش کبیر است ولی در روزنامه خراسان اندی پیش با نام یک خارجی چاپ شده است ... آیا میدانید حذف بخش هخامنش از کتاب تاریخ مدارس به تصویب رسید... فرزندان ما دیگر حتی نام کوروش را نخواهند شنید؟؟؟؟؟ میدانید 7 آبان روز جهانی کوروش است؟ و اینروز فقط در تقویم ایران نیست؟؟؟ به کجا خواهیم رسید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  13. میدونید چیه ؟؟؟(البته بنده تازه واردم البته رو اسمم این نوشته شده که مهم نیس ) گاهی اوقات که میام اینورا یا تو سایتهای مشابه این که خودتون خیلی هاشو تجربه کردید و میشناسید حس میکنم دارم خفه میشم... قبلا تو سایت باشگاه که بودم همه اطلاعات یا تاپیکها در مورد مسایل اجتماعی و ... بود و همه با هم درمورد چیزایی حرف میزدیم که خاص بود. اما الان چه اونجا چه اینجا موضوعات به حدی سطحش پایینه که آدم وقتی واردش میشه حی بدی پیدا میکنه. که اونم جو جامعه اس... خیلی داغون شدیم... خیلی زیاااااااااااااااااد
×
×
  • اضافه کردن...