رفتن به مطلب

اصول متعارف Axioms


Lean

ارسال های توصیه شده

واژه آکسیوم (ωμαιξά) در زبان یونانی برگرفته از فعل (οΰνιξά) به معنای ارج گذاردن است و در زبان لاتین به «dignitas» ترجمه شده است.[1] این اصطلاح را ارسطو وارد زبان فلسفه کرد و آن را در مفهوم عامیانه به معنای «برآورد کردن»، «فرض کردن» و «صحیح دانستن» در معانی متعدد به کار گرفت. وی در کتاب جدل، این واژه را برای نام­گذاری قضیه­ای به کار می­برد که بحث با آن آغاز می­شود، از این رو، آکسیوم در این موضع، به معنای «فرض» یا «خواسته» است، اما در کتاب تحلیلات دوم، آکسیوم بیان­گر مبنایی در علوم برهانی است که صادق، بی­واسطه و بدیهی­تر باشد؛ آکسیوم، سابق بر موضوعی است که از طریق آن به اثبات می­رسد، و مبنای آن است.[2]

از منظر ارسطو اصول متعارف قضایای مبدء برهان هستند، قضایایی که اثبات­ناپذیرند و ما باید بالضروره به آن­ها باور داشته باشیم. اصول موضوعه نیز همانند اصول متعارف از مبادی برهان می­باشند، جز این که اصول موضوعه قابل اثبات می­باشند، هر چند بدون آن که اثبات شوند، به کار گرفته می­شوند.[3] اصول متعارف، طبق تعریف ارسطو، اثبات­ناپذیر می­باشند، از این رو می­توان در مورد آنها به عنوان حقایق بنیادین، ادعا کرد که قول به صادق شمردن آنها، منوط به قضایای دیگر نیست، بلکه بداهت ذاتی خود آنهاست.[4]

ارسطو، اصول متعارف را به دو دسته تقسیم نموده است: «علوم متعارف مشترک» که مانند اصل امتناع تناقض در همه علوم معتبرند، و «علوم متعارف خاص» که تنها در پاره­ای از علوم معتبر است، مثل اصل «اگر از دو کمیت مساوی، مقداری مساوی کم شود، باقی­مانده هم مساوی خواهد بود.» که در همه علوم کمی اعتبار دارد.[5]

پررنگ­ترین دیدگاه در باب نقش اصول متعارف، آمیزه­ای از چهار ادعاست:

الف) اصول متعارف گزاره­های اثبات­ناپذیری هستند که پی­ریزی یک منظومه معرفتی را باید از آنها آغاز نمود؛

ب) این اصول برای هر فردی که با توجه در آنها تأمل نماید، بدیهی الصدق می­باشند؛

ج) این گزاره­ها، نه تنها از منظر فاعل شناسا، قطعی­اند، بلکه در واقع نیز این گونه­اند؛

د) این گزاره­ها نه تنها متخذ از تجربه نیستند، بلکه به نحوی فطری انسان می­باشند و به وسیله تجربه رو می­آیند.

افلاطون، دکارت و لایب­نیتز بر تمامی این چهار ادعا صحه گذارده­اند، ارسطو و لاک، منکر ادعای فطریت می­باشند، کانت و نظام­های فکری متأثر از وی، مدعای سوم را کنار نهاده­اند. پیشرفت فلسفه اصالت تجربه فضای این دیدگاه را در فلسفه معاصر تا بدانجا تغییر داد که رأی غالب مدعای ج و د را کنار نهاده، تنها ادعای الف و ب را پذیرفته است. اما جان استوارت میل و راسل تنها بر گزاره نخست صحه گذارده­اند.[6]

هر چند علوم متعارف با نظریه علم ارسطو و مسائل آن گره خورده است، اما خود وی، نه در علم طبیعی و نه در فلسفه اولی، نظامی مبتنی بر علوم متعارفه عرضه نکرد. کتاب اصول اقلیدس برای نخستین بار، تحقق علمی مبتنی بر علوم متعارفه را ارائه نمود که مبادی آن، تعاریف، اصول موضوعه و علوم متعارف­اند. در قرون وسطی فلاسفه­ای چون بوئثیوس، دونس اسکوتوس و توماس آکویناس سعی نمودند روش اقلیدسی را در فلسفه و کلام به کار بگیرند، هر چند فلاسفه عصر جدید بر ایشان خرده گرفتند که مبادی به کار گرفته شده در قرون وسطی، جدلی بوده است، یعنی فلاسفه عصر جدید مانند اسپینوزا، لایب­نیتس و ولف روش فلاسفه مدرَسی مبنی بر استفاده از روش هندسی در اثبات مدعیات را پذیرفته بودند، ولی اشکالشان بر فلاسفه قرون وسطی این بود که مبادی ایشان در این روش، مبادی یقینی و بدیهی نبوده است. به گفته لایب­نیتس، مَدرَسیان اغلب «به جای استفاده از مبادی حقیقتاً کلی، به قواعد جدلی متمسک شده­اند»، در حالی که آکسیوم قضیه­ای است که تا آن حد واضح است که می­توان آن را بدون برهان پذیرفت.

از سوی دیگر، دکارت در برابر اصل عدم تناقض که تا آن زمان، به عنوان نخستین علم متعارف مطرح بود و آکویناس، آن را «اصل الأصول» و ممتازترین علوم متعارفه مشترک می­دانست، «نفس خودآگاه» را مبدأ نخستین فلسفه خود قرار داد، اما کانت در دستگاه معرفت­شناختی خود به این نتیجه رسید که باید میان ریاضیات و فلسفه از حیث کاربرد روش­مند تعاریف و علوم متعارف، تمایز گذاشت، چرا که «فلسفه اصل متعارف ندارد» و باید قضایای بنیادین ماتقدمش را از طریق قیاس توجیه نماید. بدین ترتیب سازمان دادن فلسفه بر مبنای علوم متعارف از دور خارج شد و پس از هگل، علوم متعارف نقش خود را به عنوان مبادی علمی، در فلسفه غرب تقریباً از دست داد.[7]

گفتنی است اصل متعارف به معنای ارسطویی آن در کتب منطق اسلامی نیز متداول است. منطق­دانان اسلامی، این موضوع را در بحث مبادی علوم مطرح نموده­اند. به گفته ایشان، مبادی یک علم، گزاره­هایی هستند که مسائل آن علم مبتنی بر آنهاست. مبادی به نوبه خود به مبادی تصوری و تصدیقی تقسیم می­گردند که مبادی تصدیقی، مقدماتی هستند که استدلال­های آن علم، مبتنی بر آنها می­باشند. بر اساس منطق اسلامی، مبادی تصدیقی به دو دسته تقسیم می­گردند:

الف) اصول متعارف یا مبادی علی الاطلاق: قضایایی که علم به آن­ها نیازمند حد وسط نیست، مثل اولیات.

ب) اصول موضوعه یا مصادرات: قضایایی که بدیهی نبوده، نیاز به اثبات دارند.[8]

بنابراین، اصول متعارف، مبادی جمیع علوم محسوب می­شوند، اما مبدئیت اصول موضوعه یا مصادرات، نسبی است، یعنی این گزاره­ها تنها در قیاس با برخی علوم، مبدأ محسوب می­شوند، اما در آن علمی که متکفل اثبات آنها باشد، جزو مسائل به حساب می­آیند.

به گفته استاد شهید مطهری: «اصول متعارفه عبارت است از يك يا چند اصلى كه دلائل و براهين آن علم بر روى آنها بنا شده و خود آن اصول بديهى و غير قابل ترديد است و هيچ ذهنى خلاف آن را جايز نمى‏شمارد مانند اصل كل و جزء (كل از جزء بزرگتر است) و اصل مساوات (دو مقدار مساوى با يك مقدار، مساوى با يكديگرند) در هندسه و اصل امتناع تناقض در فلسفه و منطق ... پس فرق «اصل متعارف» و «اصل موضوع» به اين است كه اصل متعارف به خودى خود قطعى است و ذهن خلاف آن را جايز نمى‏شمارد و اصل موضوع به خودى خود غير قطعى است و ذهن خلاف آن را جايز مى‏شمارد، خواه آنكه آن اصل موضوع به طور مطلق جنبه وضعى و فرضى داشته باشد، و يا آنكه با توجه به يك رشته دلائل كه مخصوص فن ديگرى است غير از آن فنى كه اين اصول موضوعه مورد استفاده آن فن قرار گرفته، جنبه قطعيت و ضرورت پيدا كرده و به تحقيق پيوسته باشد.[9]

 

 


[1]. ریتر، یوآخیم و دیگران، فرهنگ­نامه تاریخی مفاهیم فلسفه (جلد اول: گزیده­ای از مفاهیم در مابعدالطبیعه)، سر ویراستار: سید محمدرضا حسینی بهشتی، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت): مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی «سمت»، چاپ اول، 1386، ص133.

 

[2]. همان، ص118-119.

ر.ک: ارسطو، منطق ارسطو، حققه و قدم له: عبدالرحمن بدوی، بیروت، دارالقلم، الکویت، وکالۀ المطبوعات، الأولی، 1980م، ج2، ص358-359.

 

[3]. W. L. Reese, Dictionary of Philosophy and Religion (Eastern and Western Thought), New jersey, Humanities Press, 1980, p. 45.

 

[4]. یوآخیم ریتر و دیگران، فرهنگ­نامه تاریخی مفاهیم فلسفه (جلد اول: گزیده­ای از مفاهیم در مابعدالطبیعه)، ص123.

 

[5]. همان، ص121.

 

[6]. Ibid, p. 46.

 

[7]. یوآخیم ریتر و دیگران، فرهنگ­نامه تاریخی مفاهیم فلسفه (جلد اول: گزیده­ای از مفاهیم در مابعدالطبیعه)، ص120-130.

 

[8]. علامۀ الحلی، الجوهر النضید، قم، انتشارات بیدار، 1363، ص213-214.

نیز ر.ک:

إبن­سینا، الشفاء، قم، منشورات مکتبۀ آیۀ الله المرعشی النجفی، تصدیر و مراجعۀ: إبراهیم مدکور، تحقیق: سعید زاید، 1405ق، البرهان، مقاله اول، فصل دوازدهم.

طوسی، خواجه نصیرالدین، اساس الاقتباس، تصحیح مدرس رضوی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ پنجم، 1376، ص394-396.

 

[9]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، چاپ دوم، 1373، ج6، ص474.

لینک به دیدگاه

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...