seyed mehdi hoseyni 27122 ارسال شده در 14 اردیبهشت، 2014 سلامم ماند از یاران نیامد دلم دریا شد و طوفان نیامد چرا گیتی چنین زایید ما را که "عشق آسان" شد و آسان نیامد من و نی از "نیستان" دور ماندیم نیستان دود شد باران نیامد به سختی کرد عادت درد هستی طبیب آمد دلا درمان نیامد چرا من بی سبب فریاد کردم که گرگ آمد ولی چوپان نیامد درون کوره راهی تا دم صبح فقط دیو آمد و انسان نیامد ز اول مشت من وا شد برایت نوشتم «آب ، بابا » ... نان نیامد قطار برزخی فریاد سر داد خطر آمد ، چرا دهقان نیامد دیماه 1390 - محمد علی رستمی ( وصال ) 2
seyed mehdi hoseyni 27122 سازنده ارسال شده در 14 اردیبهشت، 2014 چشم در چشم مثل گرگها مقابل نشستیم غافل از این که در خوردن آدمها ، چشمهایت حریص تر بودند محمد علی رستمی 1
seyed mehdi hoseyni 27122 سازنده ارسال شده در 14 اردیبهشت، 2014 محمد علی رستمی : داد از من و تو ، حاصل اگر داد نباشد می شد که زمین شاهد بیداد نباشد قانع نشده چشم من از باغ تو هرگز سیبی که به رنگش نگرم شاد نباشد ای کاش زمین شوق تکامل کند ، ای کاش سرخوش شود و در پی امداد نباشد با قحطی و آواره گی جنگ ستیزد عمری که فنا رفته و برباد نباشد امروز لبت وا شود از شادی فردا زشتی و بدی در پی بنیاد نباشد ای کاش دلم روی دلت بند پذیرد اندوه "وصالت" دگر "ای داد" نباشد محمد علی رستمی "وصال" تیرماه ۱۳۹۲ 1
seyed mehdi hoseyni 27122 سازنده ارسال شده در 14 اردیبهشت، 2014 شعری از کتاب خیال محال محمد علی رستمی: باز امشب در دلم باران گرفت لحظه ها از زندگی سامان گرفت در دلم جستم ترا پیدا کنم نام خوبت دولت و خواهان گرفت پای گُل آمد بپای سعی دل لاله را دشت دلم نالان گرفت آتشی در خرمن دل تا وزید شعله ها با لا شد و طوفان گرفت تا مرا بُردی بجای بی نشان شور بختی گُم شد و پایان گرفت ابر رحمت در ســرای دل تپید سایه ای از روشنـی ها جان گرفت آسمان امشـب تو هم با من بمان چون "وصال " از آب دل باران گرفت شهریور 87 1
ارسالهای توصیه شده