masi eng 47045 ارسال شده در 2 اردیبهشت، 2014 آیا تا بحال فکر کرده اید اگر افراد مختلف مرغی را در حال عبور از خیابان ببینند چه چیزی در ذهنشان می گذرد؟ ارسطو: طبیعت و ذات مرغ این است که از خیابان رد شود... مارکس: مرغ باید از خیابان رد مشد.این از نظر دیالکتیک تاریخی یک پدید اجتناب ناپذیر بود. نیچه: چرا که نه؟...مانعی نیست. داروین: طبیعتٰ مرغ را برای توانمندی رد شدن از خیابان انتخاب کرده است ارنست همینگوی: مرغ رد میشود برای مردن در زیر باران انیشتین: رابطه مرغ با خیابان نسبی است. صادق هدایت: مرغ از دست ادمها به ان سوی خیابان فرار رده بود غافل از اینکه انطرف هم مثل همین طرف پر از ادمها است...بلکه بدتر روانشناس: ایا هر کدام از ما در درون خود یک مرغ نیست که میخواهد از خیابان به دستور ضمیر ناخوداگاه و نهاد نیمه هشیار و اسرار و رموز ناشناخته روانی رد شود؟ شاعر سبک کلاسیک: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران برتو نخواهند نوشت. شاعر شعرنو: مرغ را در قدمهای خود بفهمیم...و از درخت کنار خیابان شادمانه سیب بچینیم. شاعر شعر سفید: ساری از درخت پرید...اش سرد شد و مرغی از خیابان رد شد و به هوا رفت. شاعر پست مدرن: صندلی رو به اسمان...درسایه تدخیرالود اتوبان چیزی مه الود...مخدر...علیا مخدره ای ناگاه از خیابان رد شد. سعدی: حکایت ان مرغ مناسب حال تواست که شنیدم که در ان سوی خیابان و در راه بیایان و در مشایعت مردی اسابان بود.وی را گفتم: از چه رو تعجیل کنی؟گفت: ندانم و اگر دانم نگویم و اگر گویم انکار کنی. ناصرالدین شاه: یک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم از خیابان ردشود.ان پدر سوخته هم رد شد. لات محل: هیشکی نمیتونه تو محل ما از خیابون رت بشه. بچه سوسول: اتیش پاره لابد اونور خیابون یه بوتیک باحال دیده بود!!! 10
ارسال های توصیه شده