Ala Agrin 14476 اشتراک گذاری ارسال شده در ۲۳ تیر، ۱۳۹۲ سلام.......ببخشید بحث دوستان جالب بود این بود به خودم اجازه دادم بیام یه کوچولو بگم....... مریم جان گفتی سرزمین مادری و اینجا سرزمین توست.....گلم همه کسانی که خارج از کشورن مطمئن باش مثل شما وطن دوستن و افتخار میکنند به کشورمون به فرهنگمون.......اما به این باور رسیدن که خارج از این بهشت وطن جای دیگری مکان رشد زندگی،کار،ازادی.......زیاد موضوع رو باز نمیکنم نه فرصتش هست و نه میخوام از حرفام دوستانی بد برداشت کنند فقط یه مثال برات بزنم.......مادر من در ایران سوپروایزر بود یک خانوم کاملا وطن دوست هم بوده و هست بطوری که در زمان جنگ برادر بزرگم که 3 سال داشته و برادر دومم رو باردار بوده در زیر اتش دشمن اهواز مونده و منتظر برگشت پدرم از جبهه.....اما خب الان همین سوپروایزر در یکی از بیمارستانهای تورنتوی کانادا مشغول به کاره و درامد یک ماهش چیزی نزدیک به یکسال ایرانش هست......یه زندگی ارام و بی دغدغه .....در کمال ارامش .......سفرهایی که قابل قیاس با گذشته اش نیست.........ازادی فردی و اجتماعیش همه و همه حاکی از اینه که الان به معنای واقعی زندگی میکند...... دوستمون ikaros به نکات جالبی اشاره کردن .......... 2 لینک به دیدگاه
haniye.a 5626 اشتراک گذاری ارسال شده در ۲۳ تیر، ۱۳۹۲ Maryam Zare گفته است: خواهش بانو بنظرت کسی که میره چقدر میتونه برگرده؟ چقدر جامعه ای که در این مدت ازش دور بوده پذیراش هست؟ در صورتیکه الان وضعیت دانشگاهها از استاد اشباع شده؟ برگشتن به خودش فرد مربوط میشه به شرایطش...دقیق متوجه منظورت نشدم...میشه بازترش کنی؟ جامعه چرا پذیرای کسی که برگشته تا خدمت کنه نباشه....مردم که از کسی که مدرک دکتراشو از یک دانشگاه معتبر گرفته باشه استقبال میکنن...دولتو نمیدونم... مگه فقط شغل استاد بودنه...در مورد رشته ی شما اطلاعاتی ندارم اما یک معمار میتونه یک شرکت بزنه...یک شرکت کوچیک توی پائین شهر هم کفایت میکنه...کسی که بخواد نامش شناخته بشه از پائینم میتونه شروع کنه بدون هیچ حمایتی...مثل اگری یک شرکت با همکارانش زد و حالا نامش شناخته شدست... 1 لینک به دیدگاه
Hossein.T 22596 اشتراک گذاری ارسال شده در ۲۳ تیر، ۱۳۹۲ Maryam Zare گفته است: من در ابتدا ترجیح میدهم در هر جایی که هستم ابتدا زندگی کنم و لذت ببرم و سپس تحصیل کنم...نمیشه این دو تا رو از هم جدا کرد، کاملا به هم وابسته هستن...اگر تحصیلات رو دوست دارم به همون اندازه زندگی کردن هم واسم مهمه... بله مواردی که میگید در دانشگاه رو دیدم ولی خب یک مقدار الکی اعتماد بنفس و حوصله مبارزه دارم...اگر خودم نمیتونم به این هدف برسم لا اقل زمینه رو حتی برای بقیه میشه فراهم کرد...گرچه اوضاع هم به این سیاهی نبوده و باز هستند کسانی که باز با محدودیت کارهایی کردند و اینقدر همه چیز سیاه مطلق نیست و سوال دیگر آیا همه کسانی که با دنیایی از آرزوها و فارغ التحصیل شده از بهترین دانشگاههای کشور رفتن چند درصد به اهدافشون رسیدن؟ خود مردم اون کشورها چقدر تحصیلات براشون مهمه؟ اصلا مدرک گرایی واسه ما جهان سومی هاست... دو موردی که اشاره کردم در معنا با هم در تناسب هستند ! بله همه درس میخونند تا زندگی خوبی داشته باشند! چیز عجیبی نیست ! اما بحث من در مورد این نیست. شما اگه میخوای درس بخونی که برگردی به وطنت خدمت کنی نیازی به شک و دلهره نداری. امکانات اونجا رو میبینی و استفاده میکنی پروژه و تحقیقاتت رو به سر انجام میرسونی و برمیگردی ایران و روز از نو و روزی از نو! نهایتش میشی یه پروفسور مطرح و با سواد و اگه طرحی داشتی میشه روش بحث کرد. اما اگر به خودت شک داری که اونجا موندن وسوست میکنه پس احتمالا خودت به جواب سوالت رسیدی و سوال پرسیدنت درست نیست. شما اعتماد به نفس داری ! خیلی عالیه ! داشته باش ! اما از یه جایی به بعد مجبوری واقع بین باشی ! دقت کن : مجبوری ! شما رو نمیدونم ولی بنده دوستانی داشتم که پروژه های تحقیقاتیشون در دنیا بی نظیر بود ! اتفاقا اونا هم مثل شما خیلی وطن دوست بودن! اما در خلال یه آزمایش که دستگاهاش در دانشگاه نبود مجبور شد از دستگاه های وزارت دفاع استفاده کنه و زندگی و اهدافش تباه شد ! نهایت جایی که رسید این بود که یه اتاق اختصاصی توو وزارت علوم دادن بهش و حقوق خوب ! که این اصلا چیزی نبود که میخواست ! استادی دارم که در زمینه ی غشاهای آبدوست در دنیا به عنوان به مخترع مطرح شده. با اساتیدی در دنیا کار کرده که پدر علم غشا هستند. ایشون غشاهایی طراحی کرد که از برج های conventional موجود بازدهی بسیار بسیار بیشتری داره. اما در نهایت به کجا رسید!؟ با وجود تلاش های چندین سالش برای ثبت این طرح و سابقه ی اجرایی بسیار درخشانش بعنوان طراح در بسیاری از واحد های پتروشیمی کشور ، طراحش صنعتی نشد و داره در دانشگاه به ما درس میده ! اونوقت شما با داشتن اعتماد به نفس بالا میخوای این کشور رو درست کنی !؟ بنده قویا به شما از همین الان میگم : حضور شما در این کشور ( لااقل در مقطع دکتری ) هیچ کمکی به این کشور نمیکنه. حتی اگه چیزی هم اختراع بکنی تنها اتفاقی که میفته همون جریان اتاق اختصاصی وزارت علوم خواهد بود و اسم شما در کنار اسم هزاران مخترع دیگه در ایران ثبت میشه. :) موفق باشید. 2 لینک به دیدگاه
M!Zare 48037 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در ۲۳ تیر، ۱۳۹۲ deniz گفته است: سلام.......ببخشید بحث دوستان جالب بود این بود به خودم اجازه دادم بیام یه کوچولو بگم....... مریم جان گفتی سرزمین مادری و اینجا سرزمین توست.....گلم همه کسانی که خارج از کشورن مطمئن باش مثل شما وطن دوستن و افتخار میکنند به کشورمون به فرهنگمون.......اما به این باور رسیدن که خارج از این بهشت وطن جای دیگری مکان رشد زندگی،کار،ازادی.......زیاد موضوع رو باز نمیکنم نه فرصتش هست و نه میخوام از حرفام دوستانی بد برداشت کنند فقط یه مثال برات بزنم.......مادر من در ایران سوپروایزر بود یک خانوم کاملا وطن دوست هم بوده و هست بطوری که در زمان جنگ برادر بزرگم که 3 سال داشته و برادر دومم رو باردار بوده در زیر اتش دشمن اهواز مونده و منتظر برگشت پدرم از جبهه.....اما خب الان همین سوپروایزر در یکی از بیمارستانهای تورنتوی کانادا مشغول به کاره و درامد یک ماهش چیزی نزدیک به یکسال ایرانش هست......یه زندگی ارام و بی دغدغه .....در کمال ارامش .......سفرهایی که قابل قیاس با گذشته اش نیست.........ازادی فردی و اجتماعیش همه و همه حاکی از اینه که الان به معنای واقعی زندگی میکند...... دوستمون ikaros به نکات جالبی اشاره کردن .......... درود...مرسی آرام جان که اومدی و اتفاقا حضور دوستانی مانند شما در این بحث بسیار مفیده. من ابتدا معذرت خواهی کنم اگر از جملات این برداشت شد که کسانی که رفتن وطن پرست نبودن...اصلا همچین قصدی نداشتم آرام جان معذرت میخوام که میپرسم اگر درآمدشون بیشتر شده مخارجشون به چه نسبتی تغییر کرده؟شرایط بازنشستگیشون چیه؟ haniye.a گفته است: برگشتن به خودش فرد مربوط میشه به شرایطش...دقیق متوجه منظورت نشدم...میشه بازترش کنی؟جامعه چرا پذیرای کسی که برگشته تا خدمت کنه نباشه....مردم که از کسی که مدرک دکتراشو از یک دانشگاه معتبر گرفته باشه استقبال میکنن...دولتو نمیدونم... مگه فقط شغل استاد بودنه...در مورد رشته ی شما اطلاعاتی ندارم اما یک معمار میتونه یک شرکت بزنه...یک شرکت کوچیک توی پائین شهر هم کفایت میکنه...کسی که بخواد نامش شناخته بشه از پائینم میتونه شروع کنه بدون هیچ حمایتی...مثل اگری یک شرکت با همکارانش زد و حالا نامش شناخته شدست... آخه چند نفر رو دیدم که برگشته بودن با شرایط عالی ولی اصلا به جایگاهی که شایستشون بود نرسیدن..اینجوری بعدش احساس سرخوردگی به آدم دست میده واسه این شرکت زدن و کسب تجربه آیا باید این همه سختی رو تحمل میکرد؟ میدونی منظورم چیه؟ چیزهایی که از دست میدیم...زمان و هزینه و چیزهایی که به دست میاریم. ikaros گفته است: دو موردی که اشاره کردم در معنا با هم در تناسب هستند ! بله همه درس میخونند تا زندگی خوبی داشته باشند! چیز عجیبی نیست !اما بحث من در مورد این نیست. شما اگه میخوای درس بخونی که برگردی به وطنت خدمت کنی نیازی به شک و دلهره نداری. امکانات اونجا رو میبینی و استفاده میکنی پروژه و تحقیقاتت رو به سر انجام میرسونی و برمیگردی ایران و روز از نو و روزی از نو! نهایتش میشی یه پروفسور مطرح و با سواد و اگه طرحی داشتی میشه روش بحث کرد. اما اگر به خودت شک داری که اونجا موندن وسوست میکنه پس احتمالا خودت به جواب سوالت رسیدی و سوال پرسیدنت درست نیست. شما اعتماد به نفس داری ! خیلی عالیه ! داشته باش ! اما از یه جایی به بعد مجبوری واقع بین باشی ! دقت کن : مجبوری ! شما رو نمیدونم ولی بنده دوستانی داشتم که پروژه های تحقیقاتیشون در دنیا بی نظیر بود ! اتفاقا اونا هم مثل شما خیلی وطن دوست بودن! اما در خلال یه آزمایش که دستگاهاش در دانشگاه نبود مجبور شد از دستگاه های وزارت دفاع استفاده کنه و زندگی و اهدافش تباه شد ! نهایت جایی که رسید این بود که یه اتاق اختصاصی توو وزارت علوم دادن بهش و حقوق خوب ! که این اصلا چیزی نبود که میخواست ! استادی دارم که در زمینه ی غشاهای آبدوست در دنیا به عنوان به مخترع مطرح شده. با اساتیدی در دنیا کار کرده که پدر علم غشا هستند. ایشون غشاهایی طراحی کرد که از برج های conventional موجود بازدهی بسیار بسیار بیشتری داره. اما در نهایت به کجا رسید!؟ با وجود تلاش های چندین سالش برای ثبت این طرح و سابقه ی اجرایی بسیار درخشانش بعنوان طراح در بسیاری از واحد های پتروشیمی کشور ، طراحش صنعتی نشد و داره در دانشگاه به ما درس میده ! اونوقت شما با داشتن اعتماد به نفس بالا میخوای این کشور رو درست کنی !؟ بنده قویا به شما از همین الان میگم : حضور شما در این کشور ( لااقل در مقطع دکتری ) هیچ کمکی به این کشور نمیکنه. حتی اگه چیزی هم اختراع بکنی تنها اتفاقی که میفته همون جریان اتاق اختصاصی وزارت علوم خواهد بود و اسم شما در کنار اسم هزاران مخترع دیگه در ایران ثبت میشه. :) موفق باشید. ممنون از پاسخ های با حوصلتون، بخشی از پاسخ رو در جواب دوست قبلی هم بیان کردم . ولی اگر اینجوری پیش بریم در نهایت آینده علمی کشور به چه سمتی میره، این نسل مهاجری که رفتن ، فرزندانشون تا چه حد خودشون رو ایرانی میدونن؟یعنی از افغانستان هم پایین تر میاییم 3 لینک به دیدگاه
haniye.a 5626 اشتراک گذاری ارسال شده در ۲۳ تیر، ۱۳۹۲ Maryam Zare گفته است: پ آخه چند نفر رو دیدم که برگشته بودن با شرایط عالی ولی اصلا به جایگاهی که شایستشون بود نرسیدن..اینجوری بعدش احساس سرخوردگی به آدم دست میده واسه این شرکت زدن و کسب تجربه آیا باید این همه سختی رو تحمل میکرد؟ میدونی منظورم چیه؟ چیزهایی که از دست میدیم...زمان و هزینه و چیزهایی که به دست میاریم. برای رسیدن به هرچیزی که جایگاه بالایی داره باید سختی تحمل کرد... انسان وقتی چیزی میخواد برای رسیدن به اون مجبوره چیزهای دیگه رو از دست بده...هیچ وقت نمیتونیم همه چیزو یکجا داشته باشیم.... اگه شما هدفت زندگی بی دغدغه و اروم و قدر دونستن ازته میتونی هم اونور باشی هم اینور...دوباره موسیوندو میگم....هم اونور هم اینور...هم زندگی ارومو بی دغدغه و هم کمک به وطنش... 2 لینک به دیدگاه
Hossein.T 22596 اشتراک گذاری ارسال شده در ۲۳ تیر، ۱۳۹۲ Maryam Zare گفته است: ممنون از پاسخ های با حوصلتون، بخشی از پاسخ رو در جواب دوست قبلی هم بیان کردم . ولی اگر اینجوری پیش بریم در نهایت آینده علمی کشور به چه سمتی میره، این نسل مهاجری که رفتن ، فرزندانشون تا چه حد خودشون رو ایرانی میدونن؟یعنی از افغانستان هم پایین تر میاییم ببین خانم دکتر آینده ! یه بارم که شده این حس وطن دوستی رو بذار دم کوزه ! ولش کن ! بزن توو گوشش جوری که سه دور بچرخه دور خودش ! این وطن دوستی شما یه عشق یه طرفست ! میدونی عاقبت عشق یه طرفه چیه ؟ میسوزی ! نابود میشی ! شما وطنت رو دوست داری . این خیلی خوبه . ولی این حس مشترک نیست ! نه صاحابش و نه مردمش دوستت ندارن ! اصلن نمیفهمن چی میگی ! درکت نمیکنن ! لیاقت این دلسوزی رو ندارن ! اونا فکر نون شبن تو فکر رشد و تعالی این مملکت !؟؟ میخای واسه مردمی زحمت بکشی که روز بهت سلام میکنن و شب واسه نون و سود خودشون ریشه ی خودتو خانوادتو میزنن ! واسه صاحابی زحمت بکشی که واسه بقای خودش به نام خودش بزنه زحماتت رو ! که چی بشه آخه ! الان من ایرانی نه افغانی ! که چی!؟ فرش قرمز میندازن زیر پات بفهمن ایرانی هستی!؟ برات خم و راست میشن !؟ به به و چه چه میکنن میگن وای این خانم یه ایرانیه که به این درجه ی علمی رسیده !؟ واقعا چه اتفاقی قراره بیفته !؟ جز اینکه مردم باز مفتخر بشن و به به و چه چه ها بلند شه و دو روز دیگه همه یادشون بره... هیچ کاری نمیکنن و هیچ اتفاقی نمیفته ! شما درستو میخونی میای ایران میگی من فلان طرح رو دارم فلان سود رو داره! خواستن میگیرنت ! نخواستن میگن برو رد کارت ! دیگه تو میمونی و مرور گذشته و حال و آینده.. 1 لینک به دیدگاه
M!Zare 48037 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در ۲۳ تیر، ۱۳۹۲ haniye.a گفته است: برای رسیدن به هرچیزی که جایگاه بالایی داره باید سختی تحمل کرد...انسان وقتی چیزی میخواد برای رسیدن به اون مجبوره چیزهای دیگه رو از دست بده...هیچ وقت نمیتونیم همه چیزو یکجا داشته باشیم.... اگه شما هدفت زندگی بی دغدغه و اروم و قدر دونستن ازته میتونی هم اونور باشی هم اینور...دوباره موسیوندو میگم....هم اونور هم اینور...هم زندگی ارومو بی دغدغه و هم کمک به وطنش... ممنون عزیزم ikaros گفته است: ببین خانم دکتر آینده ! یه بارم که شده این حس وطن دوستی رو بذار دم کوزه !ولش کن ! بزن توو گوشش جوری که سه دور بچرخه دور خودش ! این وطن دوستی شما یه عشق یه طرفست ! میدونی عاقبت عشق یه طرفه چیه ؟ میسوزی ! نابود میشی ! شما وطنت رو دوست داری . این خیلی خوبه . ولی این حس مشترک نیست ! نه صاحابش و نه مردمش دوستت ندارن ! اصلن نمیفهمن چی میگی ! درکت نمیکنن ! لیاقت این دلسوزی رو ندارن ! اونا فکر نون شبن تو فکر رشد و تعالی این مملکت !؟؟ میخای واسه مردمی زحمت بکشی که روز بهت سلام میکنن و شب واسه نون و سود خودشون ریشه ی خودتو خانوادتو میزنن ! واسه صاحابی زحمت بکشی که واسه بقای خودش به نام خودش بزنه زحماتت رو ! که چی بشه آخه ! الان من ایرانی نه افغانی ! که چی!؟ فرش قرمز میندازن زیر پات بفهمن ایرانی هستی!؟ برات خم و راست میشن !؟ به به و چه چه میکنن میگن وای این خانم یه ایرانیه که به این درجه ی علمی رسیده !؟ واقعا چه اتفاقی قراره بیفته !؟ جز اینکه مردم باز مفتخر بشن و به به و چه چه ها بلند شه و دو روز دیگه همه یادشون بره... هیچ کاری نمیکنن و هیچ اتفاقی نمیفته ! شما درستو میخونی میای ایران میگی من فلان طرح رو دارم فلان سود رو داره! خواستن میگیرنت ! نخواستن میگن برو رد کارت ! دیگه تو میمونی و مرور گذشته و حال و آینده.. مردمش من و شما و اطرافیان ما هستند مگر جز این هست 2 لینک به دیدگاه
Ala Agrin 14476 اشتراک گذاری ارسال شده در ۲۴ تیر، ۱۳۹۲ خواهش میکنم مریم جان........... الان فرصت ندارم و باید از خودش بپرسم تا ناقص اطلاعاتی رو ندم...... حتما میام میگم......... 1 لینک به دیدگاه
ارسال های توصیه شده