millan 1272 ارسال شده در 9 تیر، 2013 سرانجام مانولیوس پرسید: -پدر چگونه میتوان خدا را دوست داشت؟ -با دوست داشتن انسانها فرزندم. -انسانها را چگونه میتوان دوست داشت؟ -با مبارزه برای کشاندنشان به راه راست. -راه راست کدام است؟ -راهی که رو به بالا دارد. مسیح بازمصلوب - نیکوس کازانتزاکیس 4
millan 1272 مالک ارسال شده در 9 تیر، 2013 ما بزرگترین چشمه قدرت را دیدیم و او را خدا خواندیم. ما میتوانستیم هر لقب دیگری که مایل بودیم به او بدهیم، مانند: ژرفنا، تاریکی مطلق، روشنایی مطلق، ماده، روح، امید نهایی و یا سکوت. اما هرگز فراموش مکن که ما اسمش را تعیین کردیم. نیکوس کازانتزاکیس 5
spow 44198 ارسال شده در 10 تیر، 2013 همانطور که به پرندگان دریایی چشم دوخته بودم، فکر کردم: این راهی است که باید رفت، آهنگ موزون آنرا پیدا کن و با ایمانی راسخ در آن گام بنه. نیکوس کازانتزاکیس - زوربای یونانی - ۱۹۴۶/ بخش ۲۱ 3
spow 44198 ارسال شده در 10 تیر، 2013 فقط یک زن در جهان وجود دارد. زنی با چهرههای متفاوت. نیکوس کازانتزاکیس - آخرین وسوسه مسیح 3
spow 44198 ارسال شده در 10 تیر، 2013 دروازههای بهشت و جهنم همشکل و همسایهاند. نیکوس کازانتزاکیس - آخرین وسوسه مسیح/ بخش ۱۸ 3
spow 44198 ارسال شده در 10 تیر، 2013 اولیس پس از کشتار مدعیان خود در آن جزیره کوچکش کسل شده بود. دیگر زن و فرزند و وطن قدیم و خدایان قدیمش او را راضی نمیکردند. تصمیم گرفت «ایتاک» را به عزم آخرین سفر خود، سفری که بازگشت نداشته باشد، ترک گوید... نیکوس کازانتزاکیس - آغاز کتاب ادیسه 2
spow 44198 ارسال شده در 11 تیر، 2013 انسان به مقداری جنون هم نیاز دارد، وگرنه هرگز به پارهکردن بندهایش برای کسب آزادی خطر نمیکند. نیکوس کازانتزاکیس 1
sam arch 55879 ارسال شده در 9 اسفند، 2013 بیداری... از مغاکی تیره می آییم. در مغاکی تیره به پایان می رسیم ؛ و این درنگ درخشان را زندگی می نامیم. به محض آنکه به دنیا می آییم، بازگشتمان آغاز می شود؛ آنگاه که راهی می شویم، بی درنگ بازمی گردیم؛ ما در هر لحظه می میریم. به همین دلیل ٍ زندگی و تولدهای مکرر، بسیاری فریاد برداشته اند: هدف زندگی مرگ است! اما به محض آنکه به دنیا می آییم، برای آفریدن، ساختن، و تبدیل ماده به زندگی تقلا می کنیم و در هر لحظه به دنیا می آییم. به همین دلیل، بسیاری فریاد برداشته اند: هدف زندگی نامیرایی است! در این اندام زنده ی موقتی، دو جریان به هم می رسند: صعود به قله ی ترکیب، صعود به زندگی، صعود به بی مرگی؛ و نزول به تجزیه، نزول به ماده، نزول به مرگ. هر دوی اینها، از ژرفای ذات ازلی فوران می کنند. زندگی در وهله ی نخست، ما را شگفت زده می کند؛ زندگی، تا حدودی فراسوی قانون به نظر می رسد؛ تا حدودی ضد طبیعت؛ تا حدودی شبیه واکنشی پایدار نسبت به چشمه های ابدی تاریکی؛ اما در اعماق وجودمان احساس می کنیم که حیات ازلی است، نیروی فنا ناپذیر هستی است. در غیر این صورت، آن نیروی فرا انسانی از کجاست که ما را از زاده نشدن به زاده شدن پرتاب می کند و گیاهان، حیوانات، آدم ها و شجاعت برای مبارزه به ما می دهد؟ هر دوی این نیروهای متقابل، مقدسند. بنابراین، وظیفه ی ماست که بصیرتی پیدا کنیم تا این دو نیروی عظیم، بی زمان، و فنا ناپذیر را بپذیریم و هماهنگ شان سازیم؛ و نیز با همین بصیرت، اندیشه و عملمان را تنظیم کنیم. " نیکوس کازانتزاکیس " 1
Hanaaneh 28168 ارسال شده در 7 تیر، 2014 نیکوس کازانتزاکیس تعریف می کند که در دوران کودکی ، یک پیله کرم ابریشم را بر روی درختی پیدا می کند، درست هنگامی که پروانه خود را برای خروج از پیله آماده می سازد . اندکی منتظر می ماند ، اما سرانجام چون خروج پروانه طول می کشد تصمیم می گیرد این فرآیند را شتاب بخشد . با حرارت دهان خود آغاز به گرم نمودن پیله می کند ، تا این که پروانه خروج خود را آغاز می کند . اما بال هایش هنوز بسته اند و اندکی بعد می میرد . او می گوید : (( بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود ، اما من انتظار کشیدن نمی دانستم . آن جنازه ی کوچک تا به امروز ، یکی از سنگین ترین بارها ، بر روی وجدان من بوده است . اما همان جنازه باعث شد درک کنم که یک گناه حقیقی وجود دارد : فشار آوردن بر قوانین بزرگ کیهان . بردباری لازم است و نیز انتظار زمان موعود را کشیدن شاهد بودن وسختی کشیدن عزیزان و صبوربودن و مقاومت کردن ، و با اعتماد راهی را دنبال کردن که خدا برای زندگانی ما و فرزندانمان برگزیده است 1
ارسال های توصیه شده