NYC 20977 این ارسال پرطرفدار است. ارسال شده در 6 تیر، 2013 نه مرادم نه مریدم نه پیامم نه نویدم نه سلامم نه علیکم نه سیاهم نه سپیدم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمایم نه زمینم نه به زنجیر کسی بسته و برده ی دینم نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستاده ی پیرم نه بهر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم نه جهنم نه بهشتم نه چنین است سرنوشتم این سخن را من از امروز نه گفتم نه نوشتم بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم: حقیقت نه به رنگ است و نه بو نه به های است ونه هو نه به این است ونه او نه به جام است و سبو گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را: آنچه گفتند و سرودند تو آنی خود تو جان جهانی گر نهانی و عیانی تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی تو اسرار نهانی همه جا تو نه یک جای نه یک پای همه ای با همه ای هم همه ای تو سکوتی تو خود باغ بهشتی ملکوتی تو به خود آمده از فلسفه ی چون و چرایی به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک خدایی نه که جزیی نه چون آب در اندام سبویی خود اویی به خود آی تا به در خانه ی متروکه ی هر عابد و زاهد ننشینی و به جز روشنی و شعشعه ی پرتوی خود هیچ نبینی و گل وصل بچینی.....! فریدون حلمی [flash=quality='high' width='156' height='56'] برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام در این تاپیک سعی میکنیم مطالبی در مورد کارهای انسان دوستانه و اخلاقی، به دور از هرگونه رنگ و بوی مذهبی و ملی و نژادی و قومی قرار بدیم. تبلیغی باشه برای این قبیل کارها و زندگی بهتر. 59
NYC 20977 مالک ارسال شده در 7 تیر، 2013 پست اول رو با یاد عسل بدیعی عزیز شروع میکنم که طبق وصیتش بعد از مرگش اعضای بدنش به بیماران نیازمند اهدا شد. عزیزی که قطعاً در ذهن خیلی از ماها ماندگار خواهد شد. ١٤ فروردين ساعت ١٤ پيوند ريه در (يك دختر جوان) ١٤ فروردين ساعت ١٧ پيوند قلب (يك مرد ٣٦ ساله) ١٥ فروردين ساعت ٢ بامداد پيوند كبد (يك پسر جوان ٢٤ ساله) همچنين دوكليه دیروز به پيوند رسيد و در کل 7 عضو از بدن این عزیز به افراد نیازمند اهدا شد. روحش شاد که انسانیتش نقش نبود. عسل بدیعی متولد 19 اردیبهشت 1356 وفات 12 فروردین 1392 46
NYC 20977 مالک این ارسال پرطرفدار است. ارسال شده در 7 تیر، 2013 به افتخار آنجلينا جولی ستاره هاليوود و سفير ويژه كميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل که در تازه ترين فعاليت خيرخواهانهاش مدرسه دخترانه ای را با 300 نفر ظرفیت در روستايی در نزديكی كابل پايتخت افغانستان با هزينه شخصی اش ساخته است ... 51
NYC 20977 مالک ارسال شده در 8 تیر، 2013 این عکس توی فیسبوک بیش از۲میلیون بازدید کننده وبیش از دویست هزار تا لایک داشته.دوست دارین بدونید علتشو : این مرد آمریکایی سگ خودشو که از ۸ ماهگی بزرگش کرده هر روز برای درمان درد مفاصل به دریاچه آب گرم میبره. در این عکس میبینید وقتی دردش آروم میشه چطور سرش رو سینه صاحبش میذاره ... 48
NYC 20977 مالک این ارسال پرطرفدار است. ارسال شده در 9 تیر، 2013 سیاه پوست یه دونده حرفه ای با مدال المپیکِ از کنیا. سفید پوست یه دونده ی اسپانیاییِ. آخر مسابقه بوده و دونده اسپانیایی میبیند که دونده کنیایی نزدیک به خط پایان است ولی خیلی آرام میدود متوجه میشود که دونده کنیایی فکر کرده که مسابقه تمام شده است. برای همین به جای اینکه یک برد غیرمنصفانه بدست بیاورد، به پشت حریفش میرود و خط پایان رو نشانش میدهد. در مصاحبه اش هم گفته که وقتی دیدم سرعتش را کم کرد میدانستم که میتوانم ازش جلو بزنم و برنده باشم اما این پیروزی حق من نبود. برای همین رفتم به سمتش و خط پایان رو نشانش دادم و اون توانست اول شود که البته لایق برنده شدن هم بود. 54
Hanaaneh 28168 ارسال شده در 9 تیر، 2013 پست های جالبی گذاشتید بخصوص آخریه چند بار خوندمش انقدر از این چیزا کم دیدم که باورم نمیشد بس که ما آدما همه جا دوست داریم از هم جلو بزنیم به نظر من برنده واقعی دونده ی اسپانیایی هستش 23
NYC 20977 مالک ارسال شده در 16 تیر، 2013 این شیرماده پس از شکار آهو متوجه می شود که شکارش بارداربوده، او سراسیمه میشود نخست تلاش میکند تا بچه را نجات دهد، و از دریدن شکارش دست برمیدارد ... اما وقتی نمیتواند بچه را نجات دهد بروی زمین در کنار شکارش دراز میکشد، عکاس بعدا پی میبرد که شیر مرده (سکته کرده) است. دنیاشون تمیزتر از دنیای ادمها نیست؟! 45
!BARAN 4887 ارسال شده در 17 تیر، 2013 خیلی جالب بودن مخصوصا دونده و شیر ماده ....مو ب تنم سیخ شد مرسی از تاپیک زیبات 12
NYC 20977 مالک ارسال شده در 21 تیر، 2013 مهم نیست ایرانی باشی یا خارجی مسلمان باشی یا غیر مسلمان سفید باشی یا سیاه زن یا مرد مهم اینه که انسان باشی. 39
NYC 20977 مالک ارسال شده در 1 مرداد، 2013 جی.کی. رولینگ، نویسنده مشهور انگلیسی که از جمله کتاب های ایشان می توان به سری کتاب های هری پاتر اشاره کرد. تا قبل از این لقب زن میلیاردر را داشت. اما چندی پیش تمام ثروت خود را به موسسه های خیریه بخشید و با این کار نام او از لیست زنان ثروتمند جهان حذف شد و لقب میلیاردر را از دست داد. واقعاً چند نفر ما حاضر به انجام همچین کاری هستیم؟! 37
NYC 20977 مالک ارسال شده در 3 مرداد، 2013 در یک پارک محلی در بنگال هنگامیكه دو نفر نابینا نتوانستند شیر آب را پیدا كنند، یک میمونِ مادر شیر آب را برای آنها باز كرد و تا زمانیكه آنها آب نوشیده و صورت خود را شستند میمون همانجا ایستاد!!!!! سپس شیر آب را بست و از آنجا دور شد. 38
!BARAN 4887 ارسال شده در 4 مرداد، 2013 در یک پارک محلی در بنگال هنگامیكه دو نفر نابینا نتوانستند شیر آب را پیدا كنند، یک میمونِ مادر شیر آب را برای آنها باز كرد و تا زمانیكه آنها آب نوشیده و صورت خود را شستند میمون همانجا ایستاد!!!!! سپس شیر آب را بست و از آنجا دور شد. الهیییییییییییییییییییچ زیبا............منم چند وقت پیش مستند میدیدم ی گوریل ی میمونو ب فرزند خوندگی گرفته بود و مثه بچه خودش ازش محافظت میکرد(خیلی عجیب بود) هرچند ربطی ب تاپیک نداشت ولی واقعا تاثیر گذار بود 14
Javid Maleki 11668 ارسال شده در 4 مرداد، 2013 واقعاً بسیار بسیار هم جالب و هم تامل برانگیز بود خودم رو میگم باید خیلی اوقات از حیوانات درس بگیرم باید خیلی اوقات از خارجی ها درس بگیرم 13
NYC 20977 مالک ارسال شده در 16 مرداد، 2013 از فداکاری این انسان باید قدردانی کرد ... این آتشنشان هنگام نجات یک دختر 9 ساله از میان آتش و دود، ماسک اکسیژن خود را به او داد تا زنده بماند. دختر نجات یافت... اما «امید عباسی» دچار مرگ مغزی شد و درگذشت. طبق وصیت و خواست خودش قبل از مرگ اعضای بدن آتشنشان قهرمان را بیماران نیازمند پیوند خواهند زد. او که فرمانده ایستگاه 68 آتشنشانی تهران بود، 35 سال سن داشت و از سال 79 به این کار مشغول بود. 39
NYC 20977 مالک ارسال شده در 27 مرداد، 2013 با يکي از دوستانم وارد قهوهخانهاي کوچک شديم و سفارش داديم... به سمت ميزمان ميرفتيم که دو نفر ديگر وارد قهوهخانه شدند... و سفارش دادند: پنجتا قهوه لطفا... دوتا براي ما و سه تا هم قهوه مبادا... سفارششان را حساب کردند و دوتا قهوهشان را برداشتند و رفتند... از دوستم پرسيدم: ماجراي اين قهوههاي مبادا چي بود؟ دوستم گفت: اگه کمي صبر کني بزودي تا چند لحظه ديگه حقيقت رو ميفهمي... آدمهاي ديگري وارد کافه شدند... دو تا دختر آمدند، نفري يک قهوه سفارش دادند، پرداخت کردند و رفتند... سفارش بعدي هفتتا قهوه بود از طرف سه تا وکيل... سه تا قهوه براي خودشان و چهارتا قهوه مبادا... همانطور که به ماجراي قهوههاي مبادا فکر ميکردم و از هواي آفتابي و منظرهي زيباي ميدان روبروي کافه لذت ميبردم، مردي با لباسهاي مندرس وارد کافه شد که بيشتر به گداها شباهت داشت... با مهرباني از قهوهچي پرسيد: قهوهي مبادا داريد؟ خيلي ساده ست! مردم به جاي کساني که نميتوانند پول قهوه و نوشيدني گرم بدهند، به حساب خودشان قهوه مبادا ميخرند... سنت قهوهي مبادا از شهرناپل ايتاليا شروع شد و کمکم به همهجاي جهان سرايت کرد... بعضي جاها هست که شما نه تنها ميتوانيد نوشيدني گرم به جاي کسي بخريد، بلکه ميتوانيد پرداخت پول يک ساندويچ يا يک وعده غذاي کامل را نيز تقبل کنيد... قهوه مبادا برگرداني است از........ suspended coffee 33
ارسال های توصیه شده