Strelitzia 17128 ارسال شده در 8 بهمن، 2012 آهای مردم شهر خوابیده اید و جار میزند جارچی شهر قصه نا فرجامی عشق را.......... 5
Strelitzia 17128 سازنده ارسال شده در 8 بهمن، 2012 آن روز که یکی بود و یکی نبود و آنکه بود من بودم که میوه ی عشق می چید چه کودکانه........ 4
Strelitzia 17128 سازنده ارسال شده در 8 بهمن، 2012 چه زبیا بود آن زمان بازی عشق ، گویی عشق بود که پرواز میکرد به سوی دل 5
Strelitzia 17128 سازنده ارسال شده در 8 بهمن، 2012 وخداوندگار میداند چه صادقانه پشت پرده ای از ایمان دل را باختم 5
Strelitzia 17128 سازنده ارسال شده در 8 بهمن، 2012 گویی تمامی ماهی های دریاچه ی عشق راصید کرده بود برای من....... 5
Strelitzia 17128 سازنده ارسال شده در 8 بهمن، 2012 سجده گاهش سفره نان عاشقی بود که می گستردم برایش بی پروا 5
Strelitzia 17128 سازنده ارسال شده در 8 بهمن، 2012 به خدا آسان نبود شمارش لحظه ها ی پروراندن عشقت در درونم 5
Strelitzia 17128 سازنده ارسال شده در 8 بهمن، 2012 که تو این چنین رهایش کردی و من این چنین بی پناه سر تسلیم فرود آوردم در برابر بی پناهی 5
Strelitzia 17128 سازنده ارسال شده در 8 بهمن، 2012 و ندانستم به کدامین حق می ربایند دستان بی شرم هوس عاشقانه هایم را ؟؟؟ 4
Strelitzia 17128 سازنده ارسال شده در 8 بهمن، 2012 آهای مردم شهر کسی بیدار نیست تا برگرداند به من کودکیم را؟؟؟؟؟؟ 4
ارسالهای توصیه شده