رفتن به مطلب

اندر احوالات شیخ ما!!!!


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

روزی شیخ به همراه چند تن از مریدان مایه دارش حوالی بلوار اندرزگو مشغول دور دور بود.

تیپ خفن شیخ باعث جلب توجه نسوان حاضر در محفل دور دور شده بود.

به ناگه شیخ که کمی آب انگور نوش جان کرده بود و بالا بود چشم مبارکش به حوری ظریف اندامی افتاد.

پس شیخ شیشه برقی اتومبیل مرید را پایین داد و چشمکی همچین تو دل برو به دختر همی زد

و دخترک خنده ملیحی به شیخ نثاره کرد!

در کمال نا باوری شیخ از دادن نمره تلفن خویش اجتناب نمود!

مریدان خشتک بر کف ماندند که یا شیخنا کار را آن کرد که تمام کرد!

چه حکمتی در ندادن نمره تلفن بود؟ شیخ پاسخ داد همانا دختران آهن پرستند.

او از برای ماشین مرید بر ما خنده زد که اگر فردا با پیکان خودمان او را بیرون ببریم تازه هویت واقعیش معلوم میشود!

مریدان چو این سخن شنیدند. به ترتیب حروف الفبا از ماشین پیاده شده دست بر سر زنان و کلاغ پر کنان

تا اتوبان صدر رفته از خروجی اول وارد خیابان شریعتی شدند و از پل رومی دوباره به قیطریه رسیندی

و در این حلقه تا ابد باقی ماندند

  • Like 4
ارسال شده در

چه قدر خوب بود اگه همه نصیحتا به این شیرینی میشد:icon_gol:

  • Like 1

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...