رفتن به مطلب

جوراب ها بر آتش ! (گاری از گروه معارف و مناسبت های اسلامی شبکه 0 !)


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

به نام او

 

زمان : 1390/08/18 ساعت : 15 تعداد نفرات آماده برای صعود : 14 نفر :a030:

 

زمان : 1390/08/19 ساعت : 8 صبح میدان دربند تعداد نفرات آماده برای صعود : 4 نفر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:icon_razz:

 

پس از کش و قوسهای فراوان , بالا و پایین کردن های بسیار , التماس و خواهش , گریه و زاری ! بالاخره یازدهمین صعود به سلسله قلل بسیار بسیار مرتفع و سر به فلک کشیده دربند آغاز شد .

دما حدودا 200 درجه زیر صفر .. روغن در موتور ماشین یخ زده بود و پاها در کفش , عقربه ساعت روی 8 خشکش زده بود و دیگر نای حرکت نداشت ! , خیابان یخ زده , حتی سگ پر نمیزد .. هوا چونان سرد بود که مجسمه میدان دربند نیز شب گذشته به خانه مامانش اینا رفته بود .

 

4 دلاور , 4 شیراندیش ! , 4 غیور , 4 ... ! ولش کن ... ینی 4 تا بودیم .. ! من و Sepideh.mt و H A M I و MINI :a030:

 

پس از هماهنگی های بسیار ! بالاخره راس ساعت 8 راهی شدیم .. دویدیم و دویدیم تا به پلی رسیدیم .. ! از زیر پل گذشتیم تا پای آبشار رفتیم !!!! یه چن تا عکس گرفتیم .......... (دنبال باقیش نباش !)

 

با راهنمایی های لیدر گروه ! (من) از مسیر آدموار منحرف شده , سختیهای فراوان کشیده و دست آخر به هیچ جا نرسیدیم .. تا حامی به داد ما رسید و با یک چرخش 180 درجه ای ما را به مسیر اصلی برگرداند .!

 

و باز سختی ... مشقت ... بدبختی .. خستگی .. شیب 90 درجه ! 3 متر برف ! و کلی بز کوهی در اطراف ... به قهوه خانه ای در مسیر اوسون پناه بردیم و نفسی به راحتی کشیده و شکر او همی کردیم !

 

داستان ممد

ممد .. چه نام آشنایی .. به راستی او کیست ؟ :ws38:

 

همان جوانک کبریت فروشی که روزها سر 4 راه ولیعصر گل میفروخت ؟

 

یا جوانکی با جعبه ساندیس دم عوارضی کرج ؟!

 

یا هیچکدام !:no:

 

بله .. پاسخ صحیح هیچکدام است .. شما برنده یکدستگاه مرسدس بنز کلاس d شدید .. ( ستاد جمع آوری ممد های پراکنده !)

 

ممد همان سرباز وظیفه 6 ماه خدمت ..که در یگان خدمات دانشکده افسری نیروی زمینی خدمت میکند .. همان جوانک قلیان بدستی که یک تکه ذغال مرغوب در بساطش یافت نمیشد ! و حتی نمیتوانست یک سیخ جوجه را درست بپزد !!!!

 

ممد .. آااااای ممد ... آااااااااااااااااای ممده توانا .. ااای ممده دانا ... مردشور ببردت .. نه قلیونت قلیون بود .. نه چاییت چایی .. اینم وضعیت جوجته .. آخه ما دردمونو به کی بگیم ؟ به بابات؟ .. امیرخان ... به تیمور .. خرس تنبل ؟ .. به هادی .. گربه ناز و خپلو .. ؟

 

خلاصه که جوجه و قلیون و چایی کوفتمون شد .. (با تشکر از ممد !)

 

پس از گرم شدن و خشک کردن جورابها,دستها,سرها , پشت گردن , پشت بازو , جلو بازو , زیر بغل , و غیره بر آتشی که حامی افروخت و موجبات ذوب شدن دربند را فراهم کرد ! به سمت پایین روانه شدیم

 

تنها دست آورد این سفر ! پرماجرا این بود که : بدنبال صعود موفق سقوط موفقی نیز داشتیم !!!:icon_pf (34):

 

در پایان بدلیل تنبلیه بسیار که ما را فرا گرفته بود .. پیمودن پایان راه را به تله سیژ سپردیم :biggrin:

 

قصه ما بسر رسید (دنبال باقیشم نگردید )

 

گفتن عکس نزارین ..:no: پس نمیزاریم ... آدرس بدین ایمیل کنم !!!!!!!!! :a030:

 

 

 

  • Like 18
ارسال شده در

:lol:

پ بالاخره رفتین!

خیلی حیف شد من دیگه تو تاپیکاتون پیش بینی نمیکنم !

اییییییییییییییییییییییییییییییش

  • Like 4
ارسال شده در
ممد .. آااااای ممد ... آااااااااااااااااای ممده توانا .. ااای ممده دانا ... مردشور ببردت .. نه قلیونت قلیون بود .. نه چاییت چایی .. اینم وضعیت جوجته .. آخه ما دردمونو به کی بگیم ؟ به بابات؟ .. امیرخان ... به تیمور .. خرس تنبل ؟ .. به هادی .. گربه ناز و خپلو .. ؟

 

خلاصه که جوجه و قلیون و چایی کوفتمون شد .. (با تشکر از ممد !)

 

 

باز تو سیر شدی؟؟؟:icon_razz:

  • Like 4
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
×
×
  • اضافه کردن...