spow 44198 ارسال شده در 3 بهمن، 2011 همونطوری که از عنوان تاپیک پیداست برداشت ازاده! پس میتونه هرطیفی از برداشتهارو شامل بشه!! یه روز یه بنده خدایی از یه جایی میگذشته میبینه دوتا کارگر دارن کار میکنن ولی یکی داره یه چاله ای میکنه واونو ادامه میده ویکی هم با کمی مکث پشت سرش داره اونو پر میکنه تعجب میکنه ومیره جلو ودلیل این کار عبثشونو میپرسه میگن والا ما دوتا کارگر نیستیم بلکه سه نفریم ولی امروز اونی که وسطی بود ولوله هارو کار میذاشت نیومده وما هم فقط باید کارخودمون رو انجام بدیم بنابراین همینیه که هست پ.ن 1 : از ماست که برماست(وازماست که امروز این همه بلا سرم اومد وتا استانه انفجار هم پیش رفتم ولی بالاجبار لبخند ژوکوند زدم!!) پ.ن 2 : لعنت به کسی که دراین محل اسپم نریزد!! به یاد افاضات ادبی مهرشاد ( لع ) 19
Fakur 9754 ارسال شده در 3 بهمن، 2011 يك ظرف كوچك خامه كمي خاك قند يك مشت توت فرنگي نصف شده و چقدر من زندگي را دوست دارم...راه، بيراهه بود و گاو اين را نمي دانست گاو آخر گاو بود. من امروز آن گاوم كه راه از بيراه نمي داند و سياه از سپيد و نيك از پلشت. و من ديروز آن گاو بودم كه راه از بيراه نمي دانست و شب از روز و ياور از خصم. و من فردا همان گاو خواهم بود كه راه از بيراه نخواهد دانست و بلند از كوتاه و فرياد از سكوت. آري.. راه، بيراهه بود و من و گاو اين را نمي دانستيم. من و گاو گاو بوديم آخر اما تو چي؟ تو چطور گه از گوز بازنشناختي؟ اينگونه مي گفت مادر اديب به طفل خردسال خويش.. 10
Fakur 9754 ارسال شده در 3 بهمن، 2011 سيگارم را از پنجره مي تكانم جهان زيرسيگاري من است.." اين نوشته بالا از من نيست، كه كاشكي بود. كه اگه بود ديگه به جز نوشتن كاري نمي كردم. "من و نازي" رو چند نفرتون خوندين؟ دلم گرفته، دلم خيلي گرفته... بي شوخي.. اوني كه اون جمله بالا رو نوشته بود، اوني كه "من و نازي" رو نوشته بود، اوني كه "دو مرغابي در مه" رو ساخته بود، اوني كه تو هزار تا فيلم و نمايش خودش رو بازي كرده بود، اوني كه "مرد ناتمام" بود و اوني كه "چيزي شبيه زندگي" كرد... اون مرد. حسين پناهي مرد... يادش گرامي كه مي گفت: "همه چي از ياد آدم ميره مگه يادش، که هميشه يادشه." 11
Fakur 9754 ارسال شده در 3 بهمن، 2011 اي حصار! اي نرده! اي ديوار! اي سقف! اي پرده! چه عايدتان شده از اين همه فاصله اندازي؟ مسلك خويش رها كنيد چندي! بي فاصلگي را دريابيد. بوسه ي فرانسوي را... 11
Fakur 9754 ارسال شده در 4 بهمن، 2011 یک زیرشلواری متعلق به ملکه ویکتوریا به قیمت ۹۷۳۵ پوند، معادل ۱۵۵۰۰ دلار در یک حراجی به فروش رسیده است. این رقم سه برابر قیمت پیشبینی شده برای فروش این لباس بود. اندازه این زیرشلواری که از پارچه ابریشم تهیه شده است، بسیار بزرگ است و گفته می شود به دوران کهنسالی ملکه ویکتوریا تعلق دارد. دو جفت جوراب ملکه ویکتوریا نیز در این حراجی به فروش رسید. قیمت پرداخت شده برای یک جفت از آن ۵۰۰۰ پوند، معادل ۷۹۹۰ دلار اعلام شده است. این اشیاء به خانواده ثروتمند فوربس که آمریکایی هستند، تعلق داشت. لباس های ملکه ویکتوریا در کنار اشیای دیگری از دوران او در اسکاتلند به حراج گذاشته شد. درآمد حاصل از این حراج سه میلیون پوند اعلام شده است. از دیگر اشیا به فروش رسیده یک تخت خواب قدیمی متعلق به خانواده فوربس بود که الیزابت تایلور، بازیگر سرشناس هالیوود و همسر هفتمش در حین دیدار از بریتانیا بر روی آن خوابیده بودند. این تخت خواب به قیمت ۹۳۷۵ پوند، حدود ۱۵ هزار دلار به فروش رسید. ملکه ویکتوریا از ۱۸۳۷ تا ۱۸۷۶ بر بریتانیا و مستعمراتش سلطنت کرد. منبع:بی بی سی فارسی برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام 6
Atre Baroon 19624 ارسال شده در 5 بهمن، 2011 از ماست که برماست این جمله رو میشنوم یا میخونم یاد ادبیات سال سوم میوفتم که آقاهِ به خاطر ترفیع در اداره میخواست همکاراشو دعوت کنه و......همون کباب غازِ، جمالزاده!:5c6ipag2mnshmsf5ju3 یادش بخیر! 4
spow 44198 مالک ارسال شده در 6 بهمن، 2011 کلا این ما رو خیلی خوب میگی اصلا وقتی تو میگی ما من یاد گاو مش حسن میافتم فقط نگرانتم ممکنه فردا نتونن تو وگاو مش حسن رو از هم تشخیص بدن پیشاپیش عید قربان بر مسلمین مبارک 3
ارسال های توصیه شده