spow 44198 ارسال شده در 18 آذر، 2011 پارسال سر یک درس موضوع حساسیت زدایی یا دسنسیتیزه شدن برام نکته مهمی رو در شناخت ادمی تداعی می کرد و امروز عنوان شدن همین بحث سر کلاسی دیگر تداعی گر افکار پارسالم بود. اینکه گیرنده های حسی ما در پاسخ به محرکهای ممتد بعد از مدتی حساسیت خود را از دست می دهند و دیگر پاسخی نمی دهند سخنی بدیهی بنظر می رسد. ولی جالب تر از اون تدوام همین عملکرد در سطوح بالاتر شناختیست. و تنها محدوده زمانی و جنس این پاسخ ندادن سیستم عصبی عوض می شود. ما برای مسائل شناختی و سطح بالاتر هم، پس از اینکه مدتی در معرض موضوعی قرار می گیریم، بتدریج آن را از کانون توجه و پردازش سیستم شناختی کنار می گذاریم. قبول دارم که این مکانیزم می تواند توجیهی از جنس تکاملی و برای استفاده بهینه از ابزار پردازشی محدود ما باشد، ولی وقتی این نکته به انسانهای نزدیک آدمی مرتبط می شود باری از جنس عذاب وجدان برای عدم غلبه بر این ضعف آدمی را آزار می دهد. آری، ما عزیزانی چون خانواده را به دلیل اینکه سیستم شناختی ما زیاد در معرض آنان قرار گرفته است، بسیاری اوقات نمی بینیم وفراموششان می کنیم، حتی گاهی وقت و انرژی ای که برای مشکلات دوستان ممکن است صرف کنیم، نصف آن را برای مشکلات عزیزانمان در نظر نمی گیریم. حتی با صمیمی ترین دوستان تا زمانی که دیدارها در صورتی غیر از زندگی درکنارهم باشد، دوست می داریم و توجه کافی داریم. اما اگر با همین دوستان قرار شد در جایی مشترک زندگی کنیم، کم کم بی توجهی به مشکلات و خواسته های هم خانه ای، فرایندی طبیعی از جنس همین عادت کردن ها می شود. نکته جالب دیگر اینکه میزان این عادت پذیری به داشته ها و موجودیتها بسیار سریعتر و شدیدتر از عادت کردن به نداشته ها یا نبودن هاست. همین است که به دلتنگیها دیرتر عادت می کنیم تا به باهم بودنها... با هم بودن را قدر نمی دانیم. نداشته ها مدت های مدیدی بار آزاردهنده خود را حفظ می کنند و داشته ها سریع فراموش می شوند. درسته که این مکانیزم کانون توجه افکار و احساسات ما، گاهی مفید است ولی برای مواردی چون مثالهای بالا نقطه ضعف بزرگیست. ولی آدمی را توانایی آن هست که اینگونه ضعف ها را جبران کند و با روندهایی خود را برای غلبه بر این ضعفها تربیت کند. نخستین گام نیز آگاهی از وجود این ضعف، پذیرفتن آن و همتی برای بهبود شرایط است. اگاهی مهم ترین و انسانی ترین گام تعالیست. همان اگاهی ای که عادت کرده ایم از آن بگریزیم... 18
danielo 15239 ارسال شده در 18 آذر، 2011 پارسال سر یک درس موضوع حساسیت زدایی یا دسنسیتیزه شدن برام نکته مهمی رو در شناخت ادمی تداعی می کرد و امروز عنوان شدن همین بحث سر کلاسی دیگر تداعی گر افکار پارسالم بود. اینکه گیرنده های حسی ما در پاسخ به محرکهای ممتد بعد از مدتی حساسیت خود را از دست می دهند و دیگر پاسخی نمی دهند سخنی بدیهی بنظر می رسد. ولی جالب تر از اون تدوام همین عملکرد در سطوح بالاتر شناختیست. و تنها محدوده زمانی و جنس این پاسخ ندادن سیستم عصبی عوض می شود. ما برای مسائل شناختی و سطح بالاتر هم، پس از اینکه مدتی در معرض موضوعی قرار می گیریم، بتدریج آن را از کانون توجه و پردازش سیستم شناختی کنار می گذاریم. قبول دارم که این مکانیزم می تواند توجیهی از جنس تکاملی و برای استفاده بهینه از ابزار پردازشی محدود ما باشد، ولی وقتی این نکته به انسانهای نزدیک آدمی مرتبط می شود باری از جنس عذاب وجدان برای عدم غلبه بر این ضعف آدمی را آزار می دهد. آری، ما عزیزانی چون خانواده را به دلیل اینکه سیستم شناختی ما زیاد در معرض آنان قرار گرفته است، بسیاری اوقات نمی بینیم وفراموششان می کنیم، حتی گاهی وقت و انرژی ای که برای مشکلات دوستان ممکن است صرف کنیم، نصف آن را برای مشکلات عزیزانمان در نظر نمی گیریم. حتی با صمیمی ترین دوستان تا زمانی که دیدارها در صورتی غیر از زندگی درکنارهم باشد، دوست می داریم و توجه کافی داریم. اما اگر با همین دوستان قرار شد در جایی مشترک زندگی کنیم، کم کم بی توجهی به مشکلات و خواسته های هم خانه ای، فرایندی طبیعی از جنس همین عادت کردن ها می شود. نکته جالب دیگر اینکه میزان این عادت پذیری به داشته ها و موجودیتها بسیار سریعتر و شدیدتر از عادت کردن به نداشته ها یا نبودن هاست. همین است که به دلتنگیها دیرتر عادت می کنیم تا به باهم بودنها... با هم بودن را قدر نمی دانیم. نداشته ها مدت های مدیدی بار آزاردهنده خود را حفظ می کنند و داشته ها سریع فراموش می شوند. درسته که این مکانیزم کانون توجه افکار و احساسات ما، گاهی مفید است ولی برای مواردی چون مثالهای بالا نقطه ضعف بزرگیست. ولی آدمی را توانایی آن هست که اینگونه ضعف ها را جبران کند و با روندهایی خود را برای غلبه بر این ضعفها تربیت کند. نخستین گام نیز آگاهی از وجود این ضعف، پذیرفتن آن و همتی برای بهبود شرایط است. اگاهی مهم ترین و انسانی ترین گام تعالیست. همان اگاهی ای که عادت کرده ایم از آن بگریزیم... اگر مدت کمی از اون شرایط دور بشیم .تازه قدر اون شرایط و اون افراد را میدونیم . 4
سیندخت 18786 ارسال شده در 18 آذر، 2011 عالی گاهی یه تلنگر لازم داریم. گاهی باید تعمدا خودمون رو از شرایط دور کنیم. و تعمدا زندگیمون رو به چالش بکشیم و خودمون رو توی شرایط بحرانی قرار بدیم تا از این عادت نجات پیدا کنیم. گاهی این قدر به اطرافیان و شرایط نزدیکیم که اون ها رو نمی بینیم. درست مثل زمانی که چشممون رو بیش از حد به تاروپود یه پارچه نزدیک کنیم اون وخت چن تا نوار باریک عرضی و طولی می بینیم نه خود پارچه رو. گاهی مشکل از بیش از حد نزدیک بودنه ! 6
Neutron 60966 ارسال شده در 20 آذر، 2011 چه تلخ است قصه عادت ساکنان ساحل پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند. مرسی سجاد جان. 4
alimec 23102 ارسال شده در 21 آذر، 2011 پس اگه فردی به نزدیکان خودش احترام بذاره(کار متوسط) احترام گذاشتنش به مردم جامعه (کار راحت) قریب به حتم است. و اگه فردی به نفس خودش احترام بذاره(کار سخت) احترام گذاشتنش به نزدیکان خویش (کار متوسط) قریب به حتم است. 1
El Roman 31720 ارسال شده در 21 آذر، 2011 من چند روز پیش یک تاپیک در همین مورد زدم ولی به علت زاویه دید متفاوت مطلب پاک شد؛ اگه عادت پذیری به چیزای بد ، بده باید در همه موارد بد بدونیمش، البته همه گلایه من از مدیر نیست که پاک کرد تاپیک رو، چون دیدم عده ای فورا جبهه گیری کردن، امیدوارم همه مون من جمله خودم یاد بگیریم مسائل رو با منفعت خودمون ارزش کذاری نکنیم و بی طرفانه به همه چی نگاه کنیم و حق و ناحق بودن رو ملاک قرار بدیم 3
spow 44198 مالک ارسال شده در 1 دی، 2011 من چند روز پیش یک تاپیک در همین مورد زدم ولی به علت زاویه دید متفاوت مطلب پاک شد؛ اگه عادت پذیری به چیزای بد ، بده باید در همه موارد بد بدونیمش، البته همه گلایه من از مدیر نیست که پاک کرد تاپیک رو، چون دیدم عده ای فورا جبهه گیری کردن، امیدوارم همه مون من جمله خودم یاد بگیریم مسائل رو با منفعت خودمون ارزش کذاری نکنیم و بی طرفانه به همه چی نگاه کنیم و حق و ناحق بودن رو ملاک قرار بدیم حامدجان نمیدونم کدوم تاپیک بود ولی میتونی از مدیرتالار درموردش بپرسی اما بی طرفانه نگاه کردن به قضایا یک فکر بزرگ ویه روح بزرگتر لازم داره درکل وفارغ از موضوع بحث 2
Avenger 19333 ارسال شده در 1 دی، 2011 من چند روز پیش یک تاپیک در همین مورد زدم ولی به علت زاویه دید متفاوت مطلب پاک شد؛ اگه عادت پذیری به چیزای بد ، بده باید در همه موارد بد بدونیمش، البته همه گلایه من از مدیر نیست که پاک کرد تاپیک رو، چون دیدم عده ای فورا جبهه گیری کردن، امیدوارم همه مون من جمله خودم یاد بگیریم مسائل رو با منفعت خودمون ارزش کذاری نکنیم و بی طرفانه به همه چی نگاه کنیم و حق و ناحق بودن رو ملاک قرار بدیم El Roman جان تاپیک داشت باعث جنجال و تنش بین قومیت ها میشد مجور شدم حذفش کنم 2
ارسال های توصیه شده