رفتن به مطلب

رسم روزگار


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

رسم روزگار!

وقتی شاه در دوران حافظ عوض شد، حافظ با روح شاعری گمان می برد افرادی که سابق به او ابراز علاقه می کردند، همچنان به وی وفادارند. عبید زاکانی که تجربه بیشتری داشت به حافظ گفت:

شمس الدین! سه روز پیش، به تصادفی، خواجه کمال هروی، بازرگان معروف را دیدم. از خانه یکی از بزرگان شهر می آمد. چنان در هم و آشفته حال بود که نگرانش شدم و علت را پرسیدم. این مرد –که شما می دانید و همه می دانند که از ثروتمندان فارس بوده و حالا به علت آفت محصول و غرق شدن کشتی اش ورشکست شده- در جواب سؤال من متأثر شد و گفت:

همه می دانند که من مدت هاست گرفتار یک عارضه مزاجی هستم که گاه صدایی از من صادر می شود. در گذشته، که مال و نعمت سر جایش بود، وقتی این اتفاق می افتاد، اطرافیان می گفتند عافیت باشد، عطسه سلامتی است. و دعای عطسه می خواندند. امروز که درمانده و مستأصل، به تقاضای وامی به خانه ی این بزرگ رفته بودم، از قضا عطسه ای کردم. چند نفر از حاضران زبان به تعرض و حتی فحاشی گشودند که شرم نمی کنی بی ادب، در جمع ما....

  • Like 6
ارسال شده در

تا پول داری رفیقتم قربون بند کیفتم

  • 2 هفته بعد...
ارسال شده در
تا پول داری رفیقتم قربون بند کیفتم

ببينم پول مول داري يا نه ؟ باهات رفيق بشم:ws3:

ارسال شده در
ببينم پول مول داري يا نه ؟ باهات رفيق بشم:ws3:

:banel_smiley_4::banel_smiley_4:

  • 2 هفته بعد...
ارسال شده در
:banel_smiley_4::banel_smiley_4:

چرا ناراحت شدي

پولات براي خودت وجودت براي من مهمه

ارسال شده در
چرا ناراحت شدي

پولات براي خودت وجودت براي من مهمه

:girl_blush2:

×
×
  • اضافه کردن...