*mini* 37779 سازنده ارسال شده در 29 مهر، 2013 چه بهتر از نفس هايم .... كسي در خستگي هايش نفس گيرد ... هواي زندگي را در تنش ... جاري كند با من ... 11
*mini* 37779 سازنده ارسال شده در 10 آبان، 2013 عجیبه...... وقتی بیکاری..حوصلت سر میره..هیچ کاری واسه انجام دادن نداری، هیــشکی..ینی هیشکیاااااااااااااااااااااا...نه قراری میزارن نه میتینگی نه مهمونی نه عروسی نه تولدی ولی کافیه یه برنامه 2 رووزه یا 5 روزه واسه مسافرت بریزی...از این زوج جوونه که ازدواج میکنه نوزادِ که تولد میشه همه دلشون واسه هم تنگ میشه میخوان ببینن همو ینی یه وضــــــــیِ هااااااااااااااااا 8
*mini* 37779 سازنده ارسال شده در 22 آبان، 2013 رفته بودیم مسافرت...سگی در همسایگی خونه ای که تووش بودیم بود...یه سگ سفییییییید با چشای قرمز عاقا این سگِ هر وقــــــــــــــت منو میدید شروع میکرد پارس کردن..جوری شده بود که اگه من توو خونه هم بودم و این پارس میکرد همه میگفتن میـــــــناا؟ کوجایی؟ باز رفتی بیرون؟....حالا بیا ثابت کن خونه سرِ جات نشستی 9
*mini* 37779 سازنده ارسال شده در 9 دی، 2013 رفتم والیبال ثبت نام کردم..امروز بازی کردیم..بعد از 6 سال دستم به تووپ خورد..خیلی ذوق و شوق داشتم ولی دســـتم از مچ تا ارنج دست راست ورم کرده و خون مردگی...اینگار اریون گرفته دستم...میترسم وقتی نیگاش میکنم... از ترس اینکه مامان نبینه بانداژ بستم دورش ولی فردا همه خون مردگیا کبود میشه....اصن یه وضیم 9
*mini* 37779 سازنده ارسال شده در 21 فروردین، 2014 فردا بازی داره.....منم طبق معمول احتمالا نشه برم خدایا چقد دوس دارم برم ببینمش...از نزدیکِ نزدیک خدایا چراغ حکمت و قسمتت هنوز واسه ما سبز نشده؟ خواهش میکنم این دفه رو چیزی که توو مغزمه و دوسش دارم برام اتفاق بیفته...خواهش! 5
*mini* 37779 سازنده ارسال شده در 22 اردیبهشت، 2014 این روزها آرامم.....آرامشی که از وجودت به وجودم نفوذ کرده:girl_in_dreams: تنفسی آزاد با میلیــــــــــــــــــــاردها مولکولِ اکسیژن.... به اندازه همان مولکول های اکسیـــژن خالص به اندازه تعداد همان تنفس های آزاد دوســــتت دارم 5
*mini* 37779 سازنده ارسال شده در 21 خرداد، 2014 توو زندگی آدم خیلی چیزا اتفاق می افته..بعضیاش توو ذوق آدم میخوره ، بعضیاش به شدت آدمو به وجد میاره بعضیاشم به بد یا خوب شدنش هیچ اثری نمیکنه.... اما تو بحرش که بری میبینی اگه اون اتفاق بده نمیفتاد الان این اتفاق خوبه هم وجود نداشت... خیلی بیشتر از روزای دیگه انتظار اتفاقای هیجان انگیزِ خوب هستم و میدونم که اتفاق می افتن و چقـــــــــــــــــدر این جور انتظارا شیرین و دوستداشنی ان! انتظاری که میدونی دیر یا زود بلاخره اتفاق می افته انــــرژی مثبت تنها چیزیه که به روزای این انتظارات هیجان انگیز کمک میکنه هیجانی که بخاطرش نتونی حتی به یه جا موندن اکتفا کنی... خدایا شکرت 6
*mini* 37779 سازنده ارسال شده در 12 تیر، 2014 دیروز از تهِ تهِ تهِ دلم از خدا خواستم که ای کاش دوباره بشه! بازم مثه قبل.....نمیدونم..به نظرت صدامو شنیده؟ تو چی؟ تو حاضری؟ 5
*mini* 37779 سازنده ارسال شده در 24 تیر، 2014 این چند وقته هرجور که فکر کنی ضد حال خوردم خیلی کم بودن اتفاقایی که باعث شدن واقعا از صمیم قلبم احساس خوب بهم دست بده خیلی چیزا اطرافم هست که این حس رو بهم بده و میده....خدارو شکر دلم آرامش میخواد..یه آرامشِ خاص و.....موندگار یه چیزی که دلم بهش خوش بشه که هست..... آرامشی از جنس صمیمیت..از جنس طراوت... از جنس شادی...از جنسِ اینکه حتی اگر غمناکی بود نتونه تووش نفوذ کنه آرامشی از جنسِ ....آرامـــــش 5
*mini* 37779 سازنده ارسال شده در 20 مرداد، 2014 بازم یه حسِ عجیب....یه جور اجبار....شاید یه اجبارِ شیرین الان راحت تر میتونم کنار بیام......شاید! 5
*mini* 37779 سازنده ارسال شده در 31 مرداد، 2014 دلم گرفته ...میدونم خیلی یه جوریه... ولی دوس داشتم منم خاص میبودم....شاید بهتره بگم منم خاص میشدم.. ای کاش 6 سال پیش ولش نمیکردم...شاید الان مسیر زندگیم جورِ دیگه ای بود... ای کاش میشد که.. ای کاش میشد که بشه!!! 4
*mini* 37779 سازنده ارسال شده در 11 شهریور، 2014 ای کاش همیشه بچه میموندم.. ای کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم...هیچوقت 4
*mini* 37779 سازنده ارسال شده در 8 مهر، 2014 چشمانم را میبندم...جایی میبنم بسیار زیبا..در کنارش شانه به شانه قدم میزدیم و نسیم را با عطر تن یکدیگر نفس میکشیدیم...دست در دست هم نغمه های زیبا میخواندیم و چشم در چشم آنها را زمزمه میکردیم..گرمای تن همدیگر را با جانو دل به بدن وارد میکردیم...چقدر همه چیز خوب و آرام است..چشمانم را در آغوشش میبندم...اما.. وقتی چشمانم را باز میکنم او نیست...نبوده مگر در خیال..چشمان خیس از اشک...چه ساده شکستم من...حتی با یک خیال! 4
*mini* 37779 سازنده ارسال شده در 18 مهر، 2014 وقتی میبینی همه چیز داره مطابق میلت پیش میره، اینو بدون 100% یه جای کار میلنگه... زندگی سختِ دیگه لامصبِ لعنتی :| 1
*mini* 37779 سازنده ارسال شده در 21 مهر، 2014 وقتی بچه ای ، به داشتن رویا و آرزو و تلاش برای رسیدن به اونا تشویق میشی... و وقتی بزرگ میشی و میخوای اونا رو محقق کنی متهم به داشتنشون میشی و از همه طرف رها میشی!!! اینه نظام زندگی!!! کمکش کنین سدای جلو راهشو بشکونه...نه اینکه خودتون یه سد سنگی بشید قاطیه سدای بتونیِ هدفش!
*mini* 37779 سازنده ارسال شده در 3 آبان، 2014 امروز رفتیم مراسم حسین معدنی.... اصن الان یه حالیَم.... بهترین قسمتش دیدنِ سوگند بین اون همه آدم بود..که خودشم منو پیدا کرد کلی خوشحالم کرد فقط از یه قسمت عکس گرفتم که ترجیح میدم نزارمش....اگه نمیرفتم احساس دِین میکردم...الان سبکم..ولی غمگین 2
*mini* 37779 سازنده ارسال شده در 3 آبان، 2014 همین الان یهوییییی فهمیدم که اسمم به معنای روشناییِ..! خیلی واسم جالب شد... همه نوع معنی واسه اسمم پیدا کرده بودم به جز روشنایی... الان من عاشقِ اسمم شدم:aghosh: 2
ارسالهای توصیه شده