هولدن کالفیلد 19948 ارسال شده در 8 شهریور، 2011 می خواستم بگزارم این روزها بگزرد روزهای که بهارش را با بی رحمی خشکانده اند و رنگ دروغین سیاهی بر ان کشیده اند روییدن و سبز بودن را جرم می دانندو قناریان را در بند در این چنین روزهایی از زیبایی گفتن و شاد بودن برایم سخت است اما ... می دانی تو از جنس بهار خشکیده خرداد نیستی که نشود از زیبای هایت گفت از دستان معجزه گرت که چگونه خاکستر اتش خاموش درونم راکنار زد تا کور سوی شعله به جا مانده وجودم را شغله ور کند... انگار عمريست عاشقی نکرده ام و عاشقانه نوشتن نمی دادنم سخت است بگویم چگونه دلبسته بودنت بوده ام و اگر دلتنگت میشوم تاوان همان دلبیستگی هاست .. تویی که نمی شود فراموشت کرد و مدتهاست انرژی بودنت در وجودم جاریست ... هنوز هم گه گاهی در من میجوشی جریان پیدا می کنی زیر پوستم در رگ هایم جاری میشوی جوانه می زنی شکوفه میدهی سیز میشوی تا از درون بهاری سبز برویانی و گرنه بیرون هنوز برایم تاریک و نامید و خشکیده است هر چند فصل فصل بهار است اما تو این فصل را با .... (تو تنها دلیل دقیقا تنها دلیلی که با عث شد در این پسین خرداد ماه هوس نوشتن کنم .) 15
هولدن کالفیلد 19948 سازنده ارسال شده در 8 شهریور، 2011 عههههههههههههههههههههه ارش اومدی ؟ کجا بودی ؟ سلام همین دور برا...بد جوری عههه گفتیا !!! 3
Ehsan 112349 ارسال شده در 8 شهریور، 2011 اندکی صبر سحر نزدیک است..... سر اومد زمستون، شکفته بهارون، گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون..... 5
hilda 13377 ارسال شده در 8 شهریور، 2011 سلام همین دور برا...بد جوری عههه گفتیا !!! وااا خب اخه 1 هو غیبت میکنی 1 هو ظهور میکنی 4
کهربا 18091 ارسال شده در 8 شهریور، 2011 کاش زمستان شود منتظر بهار سال بعد می مانم . . این بهار نشد که از گذشته بگریزم . . شاید بهاری دیگر 4
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری