رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

مامان بادکنکی

هنوز که نرفته مدرسه ولی پسرک همسایه یادش داده بخواند: « پسرا شیرن مثل شمشیرن، دخترا بادکنکن، دست بزنی می‌ترکن!» البته پسر همسایه ورژن موش و خرگوش را هم یاد پسرم داده. می‌گویم: « منم دخترم. بیا دست بزن ببین می‌ترکم؟» می‌خندد. بعد با کنجکاوی یکی از انگشتهای باریکش را فرو می‌برد توی شکمم. انگار راست راستی منتظر است که بترکم. نمی‌ترکم. اما یک خطابه فیمینیستی را در مورد اینکه دخترها و پسرها هر دو آدمند و کسی شیر و موش و بادکنک نیست شروع می‌کنم. پسرم اما حواسش به حرفهای من نیست. هنوز سخنرانیم تمام نشده که داد می‌زند: « من گشنمه.» بدون اینکه بترکم می‌روم طرف اجاق گاز. ظرف غذایش را پر می‌کنم. برمی گردم و می‌نشینم سر میز. فکر می‌کنم چه معجزه‌ای که با این همه فکر ، با این همه دغدغه ، با این همه نگرانی نمی‌ترکم. به پسر کوچولویم نگاه می‌کنم. فکر می‌کنم که او مرد است و من زنم. که او هیچ وقت دنیای مرا نخواهد فهمید. این اولین بار است که اینطور فکر می‌کنم.8250484-2577195040830563067?l=mrsshin.blogspot.com

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.

  • Like 3

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...