Alireza Hashemi 33393 ارسال شده در 22 اردیبهشت، 2011 به نام خدا سلام دوستان از عنوان پیداست میدونید منظورم چیه چند خطی حرف دلم رو میزنم اینجا رو واسه خودم اسمش رو میزارم صفحه بی پروایی من....گاهی نفس به تیزی شمشیرمیشود..... ازهرچه زندگیست دلت سیرمیشود... گویی بخواب بودجوانی مان گذشت گاهی سکوت خروشان چو شیر میشود.... اما شاید هم باید باز جنگید باز هم خون داد و فریاد زد حق گرفتنی است نه دادنی ... کیه که ترسش نریخته باشه.... فدای مردمم بشم که با چشمانی بهت زده...نظاره گر خود نمایی بودند که به عمر خود ندیده بودند... آری نترسیده بودند مدهوش از این همه حماقت بودند مدهوش از این همه خفت بودند ..... نترسیدند اما فهمیدند... آنها ترسیده اند برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام همتی هست اگر، با من و توست تا در این خشک کویر از دل سنگ بر آریم آبی کسی از غیب نخواهد آمد در من و توست اگر مردی هست با توام، ای دلبند سوی ابری که نخواهد آمد و نخواهد بارید چشم امید مبند.................................................................................. 3
Alireza Hashemi 33393 مالک ارسال شده در 22 اردیبهشت، 2011 برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام ا کوچولو بیاموز که مشت گره کرده در این شهر گناه است اما تو گره کن که مشتت نیاز است(آتـــــــــــروس) 3
ارسال های توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری