سیندخت 18786 ارسال شده در 5 آذر، 2010 پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود.تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشتمحصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی . دوستدار تو پدر پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد : پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام . 4 صبح فردا 12 نفر از مأموران fbiو افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم . در دنیا هیچ بن بستی نیست. یا راهی خواهم یافت، یا راهی خواهم ساخت. . 17
سارا-افشار 36437 ارسال شده در 5 آذر، 2010 خوبه ولی من اگه جای اون مامورا بودم پس گردن اون پسره رو می گرفتم می کشوندم به مرزعه و وادارش می کردم جای اسلحه رو بگه اینجوری خودت پسره هم می اومد کمک میشدن 13 نفر 9
هوتن 15061 ارسال شده در 5 آذر، 2010 خوبه ولی من اگه جای اون مامورا بودم پس گردن اون پسره رو می گرفتم می کشوندم به مرزعه و وادارش می کردم جای اسلحه رو بگه اینجوری خودت پسره هم می اومد کمک میشدن 13 نفر اون پسره تو مینه سوتا بود نه تو ایران................وگرنه همچین حرفی نمیزد 9
سارا-افشار 36437 ارسال شده در 5 آذر، 2010 اون پسره تو مینه سوتا بود نه تو ایران................وگرنه همچین حرفی نمیزد نه دیگه اگه تو ایران بود دوحالت بیشتر نمیشد یا اصلا تو زندون نبود یا اینکه اونقدر شکنجه اش می کردن مجبور میشد جای بن لادن رو هم لو بده 9
هوتن 15061 ارسال شده در 5 آذر، 2010 نه دیگه اگه تو ایران بود دوحالت بیشتر نمیشدیا اصلا تو زندون نبود یا اینکه اونقدر شکنجه اش می کردن مجبور میشد جای بن لادن رو هم لو بده ما تو ایران شکنجه نداریم...............داریم؟؟.......... 6
سارا-افشار 36437 ارسال شده در 5 آذر، 2010 ما تو ایران شکنجه نداریم...............داریم؟؟.......... منظورم زمون شاهه 5
سیندخت 18786 مالک ارسال شده در 5 آذر، 2010 ما تو ایران شکنجه نداریم...............داریم؟؟.......... نه، تا حالا گزارشی نشده. 7
هولدن کالفیلد 19946 ارسال شده در 5 آذر، 2010 اگه برادران اطلاعات یا همون سربازان گم نام امام زمان ببودن پیرمرد و پسرش رو شخم میزدن یا اینکه 1000 تا اصلحه ازشون کشف میکردن شایدم کارخونه اصلحه سازی!!!!!!!!!!!!!!! 2
asal sadra 3752 ارسال شده در 5 آذر، 2010 یعنی تو ایالت مینه سوتا سیب زمینی دولتی پخش نمیکنن؟؟؟ :ws28: ............................................................ خدا دل همتونو شاد کنه... نکته اخلاقی داستان ولش کن.. 3
DCBA 8191 ارسال شده در 13 آذر، 2010 یکی از اشناهامون که تو کانادا زندگی میکنه تعریف میکرد که فامیل شوهرش باهاشون سر پول لج کرده رفته به مامورای دولت و مالیات گفته اینا پولایی که اینجا در میارن میفرستن برا تروریستای ایرانی!!!!:icon_pf (34): هیچی دیگه بدبختشون کردن!!!!! فک کنم این جور مسائل تنها چیزایی ان که اونا بدون مدرک تا میشنون دنبالشو میگیرن و پدر طرفو درمیارن.....یه کلوم از اون یارو نپرسیدن اخه تو رو چه حسابی این حرفو میزنی!!!! :w00: 2
pari daryayi 22938 ارسال شده در 19 فروردین، 2011 یکی از اشناهامون که تو کانادا زندگی میکنه تعریف میکرد که فامیل شوهرش باهاشون سر پول لج کرده رفته به مامورای دولت و مالیات گفته اینا پولایی که اینجا در میارن میفرستن برا تروریستای ایرانی!!!!:icon_pf (34):هیچی دیگه بدبختشون کردن!!!!! فک کنم این جور مسائل تنها چیزایی ان که اونا بدون مدرک تا میشنون دنبالشو میگیرن و پدر طرفو درمیارن.....یه کلوم از اون یارو نپرسیدن اخه تو رو چه حسابی این حرفو میزنی!!!! :w00: مریم........ اونم مث من کنکور داره ایشالا بعد امتحانا و کنکور برش می گردونیم حتما خبر نداره تو اومدی لیلیان.... 2
soheiiil 24252 ارسال شده در 20 فروردین، 2011 آورده اند که در کنفرانس تهران روزی چرچیل ، روزولت و استالین بعد از میتینگ های پی در پی آن روز تاریخی ! برای خوردن شام با هم نشسته بودند . در کنار میز یکی از سگ های چرچیل ساکت نشسته بود و به آن ها نگاه می کرد ،.. چرچیل خطاب به همراهانش گفت ؛ چطوری میشه از این خردل تند به این سگ داد ؟ روزولت گفت من بلدم و مقداری گوشت برید و خردل را داخل گوشت مالید و به طرف سگ رفت و گوشت را جلوی دهانش گرفته و شروع به نوچ نوچ کرد ، سگ گوشت را بو کرد و شروع به خوردن کرد تا اینکه به خردل رسید ، خردل دهان سگ را سوزاند و از خوردن صرف نظر کرد . بعد نوبت به استالین رسید . استالین گفت هیچ کاری با زبون خوش پیش نمیره و مقداری از خردل را با انگشت هایش گرفته و به طرف سگ بیچاره رفته و با یک دستش گردن سگ را محکم گرفته و با دست دیگرش خردل را به زور به داخل دهان سگ چپاند ، سگ با ضرب زور خودش را از دست استالین رهانید و خردل را تف کرد . در این میان که چرچیل به هر دوی آن ها می خندید بلند شد و گفت : دوستان هر دو تا تون سخت در اشتباهید ! شما باید کاری بکنید که خودش مجبور بشه بخوره ، روزولت گفت چطوری ؟ چرچیل گفت نگاه کنید ! و بعد بلند شد و با چهار انگشتش مقداری از خردل را به مقعد سگ مالید ، سگ زوزه کشان در حالی که به خودش می پیچید شروع به لیسیدن خردل کرد ! چرچیل گفت : دیدید چطوری می توان زور را بدون زور زدن به مردمان تحمیل کرد! 2
ارسال های توصیه شده