جستجو در تالارهای گفتگو
در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'تاریخ هنر'.
2 نتیجه پیدا شد
-
پارناس ؛ هنر برای هنر پارناس (Parnasse) در اساطیر یونانی نام كوهی است كه نه دختر خدای اسطوره ای یونان (Zeus) كه الهه علم، هنر و ادبیات است در آن اقامت دارند. در نیمه دوم قرن نوزدهم، مكتب پارناس به گروهی از شاعران جوان با رهبری كولنت دولیل (Leconte de l Isle) اطلاق شد كه به مخالفت با رمانتیسم برخاسته بودند وتحت تأثیر تفكرات و آیین «هنری برای هنر» قرار داشتند و هدف آنان ارائه هنر درحد كمال و رسیدن به زیبایی مطلوب و آرمانی بود. تئوفیل گوتیه (Theophile Goutie) از پیشگامان این مكتب، پارناس را این چنین تعریف می كند: «هنر برای هنر، به معنای هنری آزاد ازهرگونه نگرانی و دغدغه فكری بجز زیبایی است.» یعنی آنان بدون توجه به موضوع، محتوی وهدف، تنها به جنبه زیبایی اثر اهمیت می دهند. • عقاید پارناسین ها: 1. هنر برای هنر: هنر را باید تنها به خاطر خود هنر تحسین و ستایش كرد و از آن هیچ استفاده ای را انتظار نداشت و تنها به دنبال زیبایی هنر بود. در واقع هنر باید آزاد و مستقل باشد. تئوفیل گوتیه در این مورد می گوید: «به محض اینكه، هنر مفید و سودمند شد، زیبایی و ارزش خود را از دست می دهد وتنها فایده هنر زیبایی آن است.» 2. هنر تنها دلیل زندگی: شاعر پارناس معتقد است كه انسان در این دنیا با مشكلات پیچیده و مبهمی روبرو است و سرنوشت نامشخصی دارد و تنها هنر است كه می تواند انسان را از این سردرگمی و بحران نجات دهد. البته هنری كه عاری از هرگونه مسائل اخلاقی، فلسفی، سیاسی واجتماعی باشد وتنها به زیبایی مطلوب و آرمانی بپردازد، می تواند آرام بخش روح انسان باشد. 3. پرستش زیبایی: از نظر پارناسین ها، تنها یك دیوانه نسبت به زیبایی بی تفاوت و یك فرد نخبه نسبت به زیبایی حساس است. به این ترتیب، شاعر پارناس در شعر خود نه به دنبال دادن پیام اخلاقی و نه به دنبال بیان احساسات درونی خود است. بلكه او تمام تلاش خود را می كند تا كمال زیبایی و آراستگی همراه با مصراعهای آهنگین وهم قافیه را در شعر خود بكار برد. 4. عدم شخص گرایی: از نظر پارناسین ها، بیان شور، عشق و احساسات شخصی چیزی مبتذل و بی ارزش است. بلكه باید احساسات و زیبایی های غیرشخصی را بیان كرد تا به زیبایی وهنر همیشگی وجاودانه دست یافت. 5. الهام گرفتن از هنرهای باستانی: پارناسین ها همیشه نگاهشان به آثار ادبی وهنری گذشته است. برای آنان، هنر یونان و روم باستان دارای زیبایی ایده آل، آرامش بخش وجاودانه همراه بانوعی هماهنگی است و دركل تمدنهای كهن از نظر زیبایی و فلسفی الگویی مناسب برای آنان است. در ادبیات نیز پارناسینها به ادبیات كلاسیك بسیار گرایش دارند. 6. ارج نهادن به كار: پارناسین ها به الهام شاعرانه اعتقادی ندارند. چون معتقد به كار سخت تا حد درگیر شدن با مشكلات هستند. از نظر آنان عشق به زیبایی ظاهر و دستیابی به آن از طریق كار سخت به دست می آید. 7. یأس و بدبینی: پارناسین ها فكر می كنندكه شعر یك هنر سخت و بیان زیبایی ایده آلی است كه توده مردم و افراد عادی قادر به درك و فهم آن نیستند. آنان زندگی را وهم و خیال و توأم با بدی و زشتی می دانند به همین دلیل نسبت به زندگی و جامعه خود بدبین و ناامید هستند. • قالبهای ادبی: پیروان این مكتب برای بیان تفكرات و عقاید خود قالب ادبی شعر را برگزیدند.چون از نظر آنان وقتی كلام و فكر به اوج زیبایی برسد در قالب شعر ظاهر می شود. وزن، زیبایی وغنای قافیه در شعر برای آنان بسیار اهمیت دارد. قصیده های چهارده بیتی و ترجیع بند از قالبهای شعری متداول این سبك هستند. در سالهای ۱۸۶۶، ۱۸۶۹ و ۱۸۷۶ آثار شاعران این مكتب در مجموعه شعری به نام «پارناس معاصر» در سه جلد منتشر شد. • محتوای اشعار پارناسین ها: شاعر پارناس مانند شاعری است كه حوادث، صحنه ها و زیبایی های اطرافش را برای خواننده بیان و توصیف می كند. او احساساتش را در اشعار خود دخالت نمی دهد و برخلاف رمانتیكها نسبت به طبیعت بی تفاوت است. ولی به تاریخ، علم و شعر مدرن توجه خاصی دارد. پارناسین ها در انتخاب واژه ها، بیان و قالب گفتار دقت زیادی به خرج می دهند. آنان می خواهند به زیباترین شكل ممكن، هنرشان را به خواننده ارائه دهند و در این میان محتوای شعر برایشان چندان اهمیت ندارد. به همین دلیل محتوای اشعار آنان ساده وتهی از امید، آرزو، احساسات، خواستها و مملو از ناامیدی، یأس و بدبینی است. پارناسین ها در شعر خود به دنبال هدف مشخصی نیستند زیرا عقیده دارند كه جست وجوی هدفی معین در هنر، آن را از طبیعت خود دور می كند.
-
- 1
-
- مکاتب ادبی
- هنرنویسندگی
-
(و 4 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
طی آخرین سال های قرن نوزدهم و نخستین سال های قرن بیستم ، فرانسه چنان بر قلمرو نقاشی و پیکره سازی مسلط شده بود که سبک های ملل دیگر – آلمان ، ایتالیا ، انگلیس یا امریکا را در قیاس با آن می توان در حدود سبک های فرعی شهرستانی به حساب آورد . البته چندین نقاش و پیکره ساز نابغه هم از این کشورها با کشورهای دیگر برخاستند مثل : ون گوک ( هلند ) ، ادوارد مونک ( نروژ ) ، جیمز انسور ( بلژیک ) ، مداردو روسو ( ایتالیا ) . اما در بیشتر موارد ، ظهور این نقاشان فقط تاکیدی است بر برهوتی که آنان را در موطن اصلیشان قرار گرفته بود . با این همه ، بسیاری از اینان ، اگر نگویی همه شان ، در محیط پاریس پرورده شدند . نقاشی آلمان طی بخش اعظم قرن نوزدهم در بند آرمان گرایی طبیعت گرایانه احساساتی گرفتار بود . در آخرین سال های قرن نوزدهم نفوذ مکتب فرانسوی باربیزون بیش از همه بود . این سبک در آلمان بیان رمانتیکی یافت که تا حدی پیشگویی کننده نخستین گرایش ها به اکسپرسیونیسم قرن بیستم آلمان بود . این طبیعت گرایی غنایی جنبه هایی از شیوه رنگ آمیزی امپرسیونیستی را نیز به خود جذب کرد اما بی آنکه تغییر مهمی در سرشت ذاتی خود بدهد . چهره های اصلی امپرسیونیسم آلمانی ماکس لیبرمان ، لوویس کورنیت و ماکس اسلی فوکت بودند ؛ و از میان اینها ظاهراً فقط کورنیت توانست به بیان شخصی ای دست یابد که امپرسیونیسم را به جریان های پویاتر اکسپرسیونیسم پیوند دهد . در آغاز قرن بیستم ، نقاشان آلمانی از هر حیث آماده پذیرش تاثیرات نوین و جنبش های تازه بودند ، و از همین رو خیلی سریع شکل ها و برنامه های جنبش هنر نو را ، که روابط فرهنگی صمیمانه با انگلستان ، در دستورشان نهاده بود ، پذیرا شدند . ظاهراً تصور آرمان نوینی از هنرها و حرفه ها با هنر و صنعت برای آلمانی ها جذابیت فوری داشت ، و این سبک نوین تحت نام « سبک جوان » تبدیل به سبکی همه پسند و ملی شد . در زمانی که خلاء آشکاری در هنر آلمانی احساس می شد ، پیشرفت بعدی سبک جوان به سوی یک معماری مدرن عقلانی و نوعی تالیف از هنرهای زیبا و هنرهای عملی ، پراهمیت ظهور هنر نو تاکید می گذارد . در قیاس با تجربیاتی که در زمینه طراحی و معماری از دل سبک جوان سربرآورد ، سهم نقاشی و پیکره سازی چندان نبود . شاید گوستاو کلیمت اتریشی نماینده اوج نوآوری در جنبش سبک جوان اتریش و نیز آلمان در زمینه نقاشی و هنرهای تزئینی باشد . فردیناند هولدر ( ۱۸۵۳- ۱۹۱۸ ) سوئیسی نمونه ایست که از گرایش های گوناگون و گاهی متضاد به طبیعت گرایی ، آرمان گرایی و نماد گرایی که در آن زمان فضای هنری را انباشته بود و احتمالاً موجب تاخیر در پیدایش یک خط بیانی توانمند شده بود . هولدر امروزه چهره ای غریب و جدا افتاده از جنبش سبک جوان و نمادگرایی به نظر می آید . او پس از کشف و گرایش به طبیعت گرایی و امپرسیونیسم آغازین ، به قواعدی دست یافت که از نقاشی اواخر دوران قرون وسطا و هانس هولباین مایه گرفته بود و در آن پیکرهای سبک یافته اما اساساً و دقیقاً برجسته نمایی شده بر زمینه ای از رنگ های تخت و خنثی ، جدا و تک افتاده می نمودند . جداافتادگی پیکرها از یکدیگر و نیز از بیننده ، به آنان کیفیتی از تنهایی معنوی می بخشاید ، اما این کیفیت با شیوه گرایی به کار رفته در حرکات و خطوط تزئینی کناری به حدر می رود . نقاشی های هولدر بسیار استادانه هستند و در زمان خودشان بسیار مورد پسند همگان بودند ، اما با آنکه به طور قطع در ارتباط با سنت مربوط به سبک جوان خاص کلیمت و شی یل هستند ، وگرچه برخی از تک چهره ها و منظره های طبیعی او هنوز از لحاظ دلنشینی و سادگی فراوانی که دارند جذاب اند ، ولی باز هم او چهره ای می نماید که مناسبت اصلی اش ظاهراً مربوط به دوره نزول سنت هنر نو به حد یک هنر تزئینی است . با نگاه به گذشته آشکار می گردد که سبک جوان بیشتر به جهت اندیشه های تازه ای که پیش کشید اهمیت دارد تا به دلیل انگیزه های فوویی که به نقاشان پراستعداد و قابلیت داد . ادوارد مونک از بسیاری از جهات پدر اکسپرسیونیسم آلمانی ، جیمز انسور ، یکی از بنیانگذاران سوررئالیسم و خیال پردازی قرن بیستم ، و واسیلی کاندینسکی ، یکی از پایه گذاران انتزاعی گرایی ، همگی در دامن جنبش سبک جوان یا هنر نو پرورده شدند .
-
- 5
-
- اکسپرسیونیسم
- تابلوهای نقاشی تاریخی
- (و 6 مورد دیگر)