رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

بادوستام تو خابگاه داشتیم ی فیلم مهناز افشارو میدیدبم.

بهش گفت : اهههه خیلی از این بدم میاد ...خیلی تخسه.icon_razz.gif

دوستم یهو زل زد ب من گفت تخس ینی چی؟:ws38:

گفتم ینی نکبات ، ایکبیری ، ینی خوشم نمیاد از ریختش.whistle.gif

گفتش اهانننننننن یادته تازه اومده بودی خابگاه ب من گفتی زهرا فک میکردم خیلی تخسی! :banel_smiley_4:

ومن ...این تخس با اون تخس فرق داره...:whistle:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

دوستم صبح منو دیده میگه چسب آوردی؟؟؟w58.gif

 

میگم هااان؟؟؟مگه قرار بوود چسب بیارم!!!

 

گفت آره دیگه بهت پیامک دادم:banel_smiley_4:w58.gif

 

منw58.gif

 

گفتم کی اس دادی بابا توهم زدی!!

 

گفت تو توهم زدی تو خواب و بیداری حواست نبوده!!!

 

خلاصه از اون اصرار از من انکارicon_pf%20(34).gif

 

آخرش گفتم به جای این مه بحث گوشیتو در بیار نشون بده!!

 

بعد خانوم گوشیشو درآورده دیدم به شماره خونمون اس داده!!!!!!!!

 

بعدش هی میگه دلیور شدهw58.gif

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

یکساعت پیش داشتم پت و مت نگاه میکردم یاد یکی از سوتیهای محل کارم افتادم:ws28:

 

توی کتابفروشی توی قسمت سی دی های زبان اصلی و آموزشی و کارتون و خلاصه از اینجور قبیل مخلفاتون یک دی وی دی پت و مت داشتیم..

ما سالها اینو به عنوان کارتن زبون اصلی به مردم معرفی میکردیم..

تا اینکه پارسال یکی برگشت گفت این که اصلا دیالوگ نداره و کسی توش حرف نمیزنه:w58:

مارو میگید:icon_pf (34)::whistle::5c6ipag2mnshmsf5ju3

مشتری:vahidrk::w02:

بعد از رفتن مشتری تا مدتها با بچه ها:ws28:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

تو دانشگاه کارگاه مهارت های پیش از ازدواج برگزار کردن محور عمده سخنرانی هاشم ازدواج های سنتی بود

 

اخر سخنرانی بچه ها سوالاشون میپرسیدن که سخنران جواب بده

 

یکی پرسید

 

لطفا مهارت های جنسی پیش از ازدواج رو اموزش بدید

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

یه آبجی دارم به جای نفس کشیدن سوتی میده در حد لالیگا:icon_pf (34):

 

یه شب مهمون داشتیم بهش گفتم سر مهکامه (خواهرزاده) رو گرم کنه تا من به یه کاری برسم:ws37:

 

یه دفعه با اعتماد به نفس تو جمع بهم گفت :

 

خیالت راحت من حواسشو گرم میکنم تو به کارت برس:w16:

 

منو میگی::w58:

 

 

بعدش::ws28::ws28:

 

هی بهم میگفت نخند الان همه میفهمن( البته بیشتر منظورش نامزدش بود) آبروم میره....

 

ولی من....

 

 

:ws47::ws47:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

:whistle:

 

یه بارم خواهر خواهرم(:w58:) به طور غیر مستقیم خودم:icon_pf (34):

 

بعد از یه مسافرت خیلی طولانی و خسته کننده واینکه مجبور بودیم حدود 16 ساعت توی فرودگاه یه کشور دیگه منتظر بمونیم تا نوبت پروازمون بشه در طول اون مدت ما بیدار بودیمو کلافه

 

در طول پروازم نشد بخوابم چون خواهرم آویزون من بود و خر و پف میکرد:banel_smiley_4:

 

حدود ساعت 7 یا 8 صبح رسیدیم ایران و توی مهرآباد کل فامیل اومده بودن استقبال:w58: انگار بچه های تیم ملی از جام جهانی برگشته بودن:banel_smiley_4:

 

خلاصه توی اون شرایط و شلوغی هر کی به من میرسید میگفت هوا چطور بود؟!! خوش گذشت؟!!

 

منم با اعتماد به نفس کااااااامل میگفتم :هواش که شجری بوووود:w58:جالب اینجا بود که کسی نمیفهمید چی دارم میگم و فقط کله هاشونو تکون میدادنو حرف منو تأیید میکردن:icon_pf (34):

 

یه دفعه دیدم خواهرم داره ریسه میره از خنده:ws28:

 

هرچی بهش گفتم به چی میخندی؟!!!:w58:

 

اونم نمیگفت به چی میخنده و هی از من میپرسید هوا اونجا شجری بود؟!!!!:ws28:

 

منم هی میگفتم آره دیگه پس چی؟!!!!:banel_smiley_4:

 

خلاصه بعد ازاینکه نیم ساعت به ما خندید بهم گفت : منظورت شرجی بود دیگه!!!!:ws28:

 

 

اون موقع فهمیدم که خودمو واسه کل فامیل سوژه کردم:icon_pf (34):

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
* v e n o o s * مهمان

شماها چقد سوتی میدینا :ws28::ws28::ws28:

؛

یاد یه ماجرایی افتادم؛ 164.gif

چند هفته پیش رفتم خرید کردم؛ یه جنسی خریدم قیمتش بود 8 هزار تومن، اومدم حساب کنم؛ هزار تومن دادم فروشنده th_scratchhead.gif، اون آقا هم داشت با یه مشتری دیگه چونه میزد، بهم گفت بله؟ گفتم یه شلوار گرفتم؛ باید بقیه پول 2 هزار تومنو بدید؛:w16: (به خیالم 10 هزار تومنی دادمhanghead.gif)

حالا اون هزاری رو میزشِه و :ws52:؛بدبخت گیج شد :JC_thinking: و قیمت از دستش در رفت و 2هزار تومن داد بهم :ws28:

و منم اومدم بیرون و داشتم بقیه لباسای همون مغازه رو نگاه میکردم؛ که شاگردش اومد بیرون و هزاریو داد بهم و گفت بجا 10هزار تومن؛ هزار دادید biggrin.gif ؛ یعنی بد سوتی دادما؛ :ws27: من گاهی وقتا ؛ یه صفر رو در نظر نمیگیرمsorry.gif

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

:icon_pf (34):

 

سوتیه ونوس منو یاد سوتیه خودم انداخت

 

هَییییی واااااییییی من:icon_pf (34):

 

رفته بودم نمایشگاه کتاب یه کتاب گرفتم با یه بسته فلش کارت کتاب شد 8 تومن فلش کارته شد 5 تومن فروشنده سرش شلوغ بود رو کرد به من و گفت:

 

8 تومن با 5 تومن ؟

 

منم رو هوا گفتم 9 تومن:w58:

 

آقاهه اولش::banel_smiley_4: اینجوری بود بعد وقتی فهمید از قصد نگفتمو سوتی دادم:hanghead:

 

کلی بهم خندید آخر سر هم بهم گفت: یکم رو جمع کردن کار کن سال دیگه ازت ضرب میپرسماااا:w58:

 

 

:whistles::whistles:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

سوتی تعریف کنم داغ داغ:ws28:

 

الان داره بازی کرواسیی با ایتالیا پخش میشه،بعد یه هوادار نشون دا که صورتشو رنگ پرچم ایتالیا کرده بود

 

بعد یهو مامانم گفت عهههههههههههه این چرا پرچم ایران رو کشیده؟؟:ws52:

 

منو داداشم::ws28:

 

مامانم::banel_smiley_4:w000.gif

 

:ws28:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

سلاممممممممممممممم منم که کلا سوتی ندم روزم روز ننیشه که :ws3:

 

رفتم مدل مانتو با دوستم ببینم بعد مانتو مدلش کوتاه بلند بود بعدش من با کلی کلاس اینا گفتم این مانتو هم جالبه ها مدلش بولی توکاست ! :w58: بعد یه مدت خودم خودم تو شک رفتم که جدا من چگونه این کلمه رو تلفظ کردم :w000:

تازشم دوستم برگشت گفت جان من یه بار دیگه تکرار کن خودم مانتوهرو برات میخرم :whistles:

آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا من سوتی میدم همش :w000: :whistles:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

دیشب داشتم با یکی از دوستام سر مراسم خواستگاری و اینها بحث میکردیم..

من داشتم درمورد بله برون یا نامزدی و شیرینی خورون و این مسئله میگفتم

اونم برگشت با اعتماد به نفس کامل بهم میگفت نه تو بلد نیستی بذار یادت بدم...

خلاصه برگشته میگه بله برون یک مراسمی هست که شب قبل از عروسی میگیرندw58.gif

منم درکمال خونسردی برگشتم بهش گفتم منظورت همون حنابندون هست دیگه که ماها کلا نداریم اطراف دارند:w02:

 

دیگه خودش همون موقع فهمید چه سوتی ای داده ساکت شده:ws37:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

چند شب پیش رفته با داداشم و دخترخالم رفته بودیم یه پاساژ بگردیم. آخر وقت بود داشتن می بستن و فقط یه در خروجیش باز مونده بود که طبقه پایین بود.

داشتیم می رفتیم به سمت خروجی، همین که پامو گذاشتم رو پله برقی که برم پایین، داداشم و دخترخالم گفتن نهههه، از اینوره. :ydm47612zsesgift969

کلاً دوتا پله رفته بود پایین این پله برقیه، هرچی تلاش میکردم برگردم بالا از رو همون، انگار حرکت رو هی reply میکردن :icon_pf (34):

دیگه کلاً خندم گرفت بیخیال شدم اومدم پایین و از اونور برگشتم بالا :ws3:

حالا بماند که بعداً از اونور دوباره اومدیم پایین، فقط میخواستن منو اون وسط سوژه کنن :banel_smiley_4:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

یه بار دوستِ خواهرزادم زنگیده بود خونمون!!!

اینم مکالماتمون!

دوستِ خواهرزادم: منزل آقای امیری؟

من : نخیر اینجا منزله خورشیدی ست ولی آقای امیری داریم:w58: امرتونو بفرمایید!

هانیه جان هستند؟

منم گفتم: فک کنم اشتباه گرفتین چون ما اصلا هانیه نداریم!:w58:

وقتی قطعیدم! یادم افتاد ، اِ....اسمه خواهرزادم که هانیه ست!!!:ws28:

 

 

-------------------------------------------------------------------------------------

یه بارم خونه تنها بودم و مامور کنترل گاز اومد ، گفت واسه کنترل گاز اومدم!

منم گفتم بفرمایید! بنده خدا کلی راهرومون گشت، حتی از پله ها رفت بالا سمتِ خرپشت بام و منم بهش نگاه میکردم!و بعد آخرش با تعجب اومد بهم گفت: شما گاز ندارین؟:ws52:

منم گفتم: چرا داریم! ولی کنترلش اینجا نیس اون سمتِ ساختمونه!!!:ws28::ws28:

ماموره اینجور شد:banel_smiley_4:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

سوتی یکی از اقایون هم کلاسی :ws3:

اخر کلاس بعد رفتن استاد ، میخواستیم یه سری فایلو از این اقا بگیریم .

دوستم از اقای مربوطه فلششو گرفت ( این اقا دو تا فلش دستش بود ، یکی شو داد به ما )

فلش رو زدیم به سیستم بازش کردیم . که بگه از کجا برداریم .

باز کردن فلش همان و دیدن کلی عکس با اسمای خوشکل همان

سوت زنان:whistle: صداش کردیم

اقای همکلاسی با دیدن محتویات فلش :sad0:

همه در حال ماست مالی موضوع : فلش ویروسی شده ؟ :whistle:

اقای مربوطه : اره پر فایل exe شده

دوستم : این که همش عکسه :w02:

من ::ws28:

اقای مربوطه: کماکان :sad0:

 

شانسی که اوردیم این بود که سیستم رو حالتی نبود که عکسا رو نشون بده ، که دیگه نمیشد جمع کرد .

و در اخر کاشف به عمل امد که فلش رو اشتباه داده بود :ws3:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

هــــــــــــــــی .... یادش بخیر .... قبل از عید که سرخوش احوال می زدم و زندگی بر وفق مراد بود: hanghead.gif

 

من و مامانم و بابا و دختر خاله ام که 10 سالشه راهی شدیم بازار موبایل که گوشی بگیریم

بعد از کلی گشتن بلاخره مغازه ای رو پیدا کردیم که تمام اجناسی رو که ما می خواستیم داشت

فروشنده های اون فروشگاه هم چند تا پسر جوون بودن :banel_smiley_4:

خلاصه همین طور که ما سفارش می دادیم و برامون می اوردن و توضیح می دادن دیدم یکی شون رفت بیرون و با چند تا شاخه گل اومد تو !

کنار من یکی از فروشنده ها داشت به پدر و مادرم برای خودشون یه گوشی رو توضیح می داد صاحب مغازه هم که داشت در حین کل کل با من icon_pf%20%2834%29.gif گوشیم رو آماده تحویل می کرد

اما یه دفعه دیدم یه شاخه رز سفید از اون دسته گلش جدا کرد و گرفت به سمت دختر خاله ام و گفت بیا این هم به خودت خیلی میاد هم به لباست :ws37:

من هم که دیدم دختر خاله ام دورتر از ماست من به جاش گل رو گرفتم و تشکر کردم!!!!!

اون هم اون لحظه نفهمیدم منظورش چی بود که اون لبخند ژکوند رو بهم تحویل داد :banel_smiley_4:

فقط وقتی برگشتم رو به بابام دیدم داره خون خونش رو می خوره و مامانم دستش رو گرفته w58.gif

تازه وقتی از مغازه اومدیم بیرون به مامانم گفتم که بابا چرا عصبانی شد یه دفعه ؟!

مامانم گفت قرار بوده عصبانی نشه مردک جلوی چشم ما داره گل می ده دستت تو هم با کمال احترامات گرفتی تازه می گی چرا عصبانی شد ؟! vahidrk.gif

من هم با گیجی جواب دادم آخه به من نداد که داد به سحر! :ws52:

از چشمای مامانم می خوندم که دوست داره لهم کنه از حرص icon_pf%20%2834%29.gif

اما یه دفعه همون دختر خاله ام گفت اما اون آقاه گفت به لباست میاد ولی لباس من که سفید نیست لباس تو سفیده !

 

پ.ن : آخه کی می گه من بزرگ شدم ؛ یعنی این عقل فسیلم در حد یه بچه 10 ساله هم نکشید TAEL_SmileyCenter_Misc%20%28305%29.gif

البته خدا لعنت کنه اون مسبب اصلی ؛ واقعا مردم چه کارایی می کنن vahidrk.gif

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
~M~O~J~ مهمان

ی سوتی دادم امروز...

.

امروز با داداشم توی سایت ها دنبال ماشین بودیم...بعد باید نوع ماشین رو انتخاب میکردیم...تا سرچ کنه...

چشم خورد به اپل...

گفتم: عععععععععععععععععع apple هم ماشین زده...:w58:

داداشم گف:apple نیس ople هس...

من::ws3:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

این پدر بزرگ من پیوند جدایی ناپذیری با چهار مغز داره اما از اونجایی که دندونش یاری نمی کنه از نخودچی و بادوم و پسته و فندق و .... تا زیره رو بر می داره آسیاب می کنه و نوش جان می کنه :banel_smiley_4:

چند روز پیش مامان بزرگم داشته می رفته بیرون که پدر بزرگم بهش پیله می کنه اون آسیاب رو بده به من بعد برو !:icon_razz:

اون هم آسیاب رو می ذاره جلوش و میاد بره بیرون دوباره می گه نمی دونم کیسه مغز فلان رو کجا گذاشتم می شه پیداش کنی !

خلاصه طبق روال همیشه بیش از 10 بار این مامان بزرگ بیچاره ام رو صدا می کنه :icon_pf (34):

آخرش مامان بزرگم که هم عصبانی بوده و هم دیرش شده بوده خودش شیشه زیره رو که بیشتر از 3 تا قاشق سر پر غذاخوری بوده میاره می ریزه توی ظرف و میره

خلاصه که به 20 دقیقه نمی کشه که برمی گرده چون یادش می افته که اصلا مدارکی رو که می خواسته ببره یادش رفته :ws52:

وقتی میاد بالا می بینه پدر بزرگم این قدر سرفه کرده که در حال خفه شدنه و حال و روزش اصلا خوش نیست :sigh:

خلاصه که وقتی کاشف به عمل میاد متوجه می شن اون شیشه توش زیره نبوده و بلکه فلفل بوده :ws28:پدر بزرگم هم که از همه جا بی خبر با لذت یه قاشق پر از اون معجونی رو که درست کرده بوده رو می خوره که در نهایت به اون حال و روز میافته :w58:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

دو روزه دارم با خودم کلنجار میرم که این سوتیو در یه محفل عمومی نگم:whistle:

بدترین سوتیه عمرم:icon_pf (34):

 

یه هفته پیش میدونستم که امتحانه زبانم 13 تیر..نمیدونم چرا از یکشنبه به سرم زد که آره امتحان زبان هفتم تیر ..جالبه حتی به برنامه نگاه هم نکردم..خوندمو خوندمو...ساعت 6 صبحم بیدار شدم با عجله رفتم یونی...حالا هی تو لیست میگردم دنبال اسمم که شماره صندلی ببینم...چرا اسم همه هست به جز من؟:w58:

درسو دیدم ...این که زبان تخصصی نیست...عه این پسره که زبان تخصصی هم داره..2تا امتحان تو یه ساعت؟:w58:

نه مثل اینکه زبان تخصصی اصلا امروز نیست:w58:

به دوستم زنگیدم جواب نداد

رفتم سلف...یکی از بچز دیدم...سلام خوبی؟ امروز مگه هفتم نیست؟:sad0:

-سلام خوبم تو خوبی؟ آره چطور؟

-چرا لیست زبان تخصصی نزدن؟

-زبان؟مگه امروزه؟ :sad0: مگه 13 نیست؟:w58:

-:icon_pf (34):

حالا دوستم زنگ زده..با حالت خواب آلود..کاری داشتی اول صبحی؟ :banel_smiley_4:

من : هیچی:whistle:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

ما دیروز امتحان میکرو داشتیم.. بسی سخت و زیاااد..:obm:

 

4شنبه ای با دوستم قرار گذاشتیم که با هم بخونیم.. من ی فصل رو اصلا نخونده بودم جزومم کپی بود از یکی بچه ها.. شروع کردم به خوندن گفتم وااا این چرا اینجوریهههه!!!!!!! چقد نامفهومه..!!!:icon_razz:

 

خلاصه غری بود که میزدم.. آخرشم انقد اعصابم خورد شد گفتم اههه ولش کن من میرم خونه..میخوابم بعدا پامیشم باز میخونم..:164:

 

شبش اومدم باز اون فصله رو بخونم یهو دیدم عع این چرا نوشته صفحه 6 این پایین:w58: زدم صفحه بعد دیدم شد 5..:w58: بعد فهمیدم اواااا جزوه رو از ته به اول میخوندم که نمیفهمیدم..:ws28:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

خو منم که کلا در سوتی ید طولایی دارم :ws3:

 

یک بحثی بود با یکی از دوستانم راجع به روابط بین الملل و بین الممالک بعد یکی نیست به من بگه آخه تو که روز روزش کلمات رو به چالش میکشی دیگه بحثت راجع به این کلمات پیچیده چیه :banel_smiley_4:خلاصههههههههه آقا من اومدم بگم بین الممالک اما خو نگفتم که طبق معمول :hapydancsmil: گفتم بین المکاللیه کلمه ترکیبی :w58: یا خداجدا من موندم چطور این هارو تلفظ میکنم:w58: میخوام خودم را برای ساخت واژه های جدید به فرهنگستان زبان فارسی معرفی کنم قطعا کمک شایان توجهی خواهم کرد :ws3:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...