رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

کهن الگوی مادر

 

 

نسرین بیرق زاده

 

 

 

در تمام داستانهای اسطوره ای جهانی و قصه ها ، چهره های گوناگون کهن الگوی مادر و همچنین طبیعت دوگانه او ، مشاهده میشود . البته نظر به تعداد خدابانو های هر فرهنگ و جنبه های مختلف کهن الگوی مادر ، آشکار است که چهره ها و وجوه مادر اعظم بی شمار است.

ارکی تایپ مادر درست مثل زمین ، هم پرورنده و هم بلعنده است و سرچشمه همه توسعه های روحی فرد بشمار می آید. کودک در سال های اولیه کاملا به مادر وابسته است,مادر برای او خود زندگی است, بعد ها فرد از او جدا می شود ولی , مادر همواره برای او »مامان« باقی می ماند.ممکن است مادرخوانده ها یا جایگزین های مادر یا حتی نهاد هایی که در مقام مادر عمل می کنند , نقش مهمی در زندگی او ایفا کنند,ولی انها چیزی نیستند جز دنباله ان زن انسانی که مادر اوست.

" اریک نومن" در کتاب خود به نام " مادر اعظم و تحلیل آرکی تایپ مادر" تشریح چهار شکل قابل تفکیک مادر را میدهد: کاراکتر منفی استحاله ، مادر بد ، کاراکتر مثبت استحاله و مادر خوب.

احتمالا بیشترین اندازه درک ما انسانها از آرکی تایپ ها، آرکی تایپ مادر و تصویر زنانگی است. آرکی تایپ مادر یک آرکی تایپ دوقطبی است : مادر اعظم که حاوی نیروی پرورش ، نگهداری و حمایت بی حد است و مادر بسیار بد ( ترسناک ، مهیب) که بیانگر ترس ، خفگی ، مرگ و گیرو گرفتاری است. بیشتر مردم هر دو گروه مادر و یا قیم و مراقب اولیه را تجربه کرده اند چه مثبت و چه منفی.

]مادر اعظم- همان تصویر خدابانو در تمدن های کهن است که بخاطر قوه بارداری و قوت و غذا دهنده و نقش مقدس ای که ایفا میکرد می باشد. اریک نومن می گوید : فیگورهای مادر اعظم، تمثال ایزدبانوی آبستن است که مظهر کاراکتر پایه ای و بنیادی مادر و سمبل ارکی تایپ باروری ، پناه دهندگی ، حمایت و تغذیه و تقویت چه برای مردان و چه برای زنان در سراسر جهان است .

مادر بد طینت یا مادر بلعنده - آرکی تایپ مادر بلعنده و وجه مخرب مادر بد طینت در تصویر ایزد بانوی هندی "کالی " دیده میشود . مادرانی که عصبانی مزاج و نمایشی هستند و اشیا خانه را درهنگام خشم پرت می کنند ، تجسم "کالی" و قوه مخرب او هستند. ایزدبانو کالی که هندیان به او "مامان کالی" میگویند ایزدبانوی سه گانه آفرینش ، نگهداری و ویرانی است و به او "مادر سیاه " نیز می گویند. ( کالی به زبان هندی به معنی سیاه است ) او آرکی تایپ بنیادی تولد-مرگ و یا گهواره و گور است که هم زندگی می بخشد و هم زندگی ر امی ستاند.

تصویر جادوگر ، اژدها ، جانواران بلعنده ، گور ، آب های عمیق ، مرگ ، کابوس و پریان افسونگر مرگ زا، از دیگر تصویرهای این آرکی تایپ هستند.

در اینجا به چند چهره دیگر از آرکی تایپ مادر اشاره میکنم:

 

مادر کودک صفت –

این نوع از مادران بسیار معصوم و از حیث عاطفی به رشد نرسیده اند. چنین مادرانی بسیار حساس ، ناامن و و غیر قابل اتکاء هستند . این گونه مادران ، مادرانی است که پاگشائی نشده یعنی وارد کارزار تجربه نشده اند. اینان خود را مادرانی می بیند که نمیداند رل مادری خودش را چگونه ایفا کند. در موارد بسیار شخصیت چنین مادرانی غالبا توسعه نیافته و در نتیچه قادر نیستند که به فرزندانش شخصیت توسعه یافته بدهند .

مادر در هم شکسته و فروریخته –

این گونه مادران هم مثل مادران کودک صفت ، حس "خود" را یافتن ندارند و شخصیت شان محکم نیست. اما تفاوتی که دارند این است که اگر مادران کودک صفت شخصیت توسعه نیافته دارند این گونه مادران آسیب دیدگی و زخم های عمیق روحی دارند. وقتی که مادر در هم می شکند بی تردید شخصیت او هم متلاشی میشود. احتمالا جنین مادری در کودکی یا نوجوانی تهدید روحی و یا جسمی شده است. چنین مادرانی قادر به نگهداری از فرزندان خود نخواهند بود و در بعضی موارد خودشان مانند بچه ها رفتار میکنند و چون روان شان منسجم نیست ، نمی توانند قد علم کنند و از خود دفاع کنند. چنین مادرانی غالبا افسرده ، مضطرب و آشفته هستند و احساساتشان در هم ریخته است .

 

مادر خوب-

مادران خوب که هویت شان با عنوان مادری تکمیل و سرشار است . همه حواس اش متوجه پرورش و مراقبت از فرزندانشان است.

بقیه مادران :

این گونه مادران لیست مفصلی دارند: مادران بیقرار، مادرانی که زیادی در کار بچه هاشان دخالت میکنند، مادران منتقد، مادران سنتی ، مادرانی که حوصله

مادری ندارند که بسیاری از این مفاهیم با لیست مادران بالا هم مرز میشوند.

 

عقده مادر - بی شک «عقده مادر » یکی از دشوارترین موردی است که هر فردی با ان روبه رو می شود.عقده مادر قابلیتی است واپسگرایانه (regressive( در فرد که می تواند سریع تر از هر عنصر دیگری در روان , زندگانی او را به تباهی بکشد.برای یک فرد تسلیم شدن به عقده مادر , یعنی شکست خوردن در نبرد زندگی.عقده مادر , یعنی ارزویفرد برای بازگشت دوباره{قعقرایی} به دوران کودکی و مورد مراقبت قرار گرفتن, یعنی به رخت خواب خزیدن و پتو را روی سر کشیدن به منظور طفره رفتناز برخی مسئولیت هایی که با انها روبرو ست. انگار که شخص از ترس رویارویی با مخاطرات (هیولا و شیاطین) به رحم مادر پناه می برد.در رحم مادر جنین هیچ گونه مسئولیتی ندارد.روبرو شدن با مخاطرات دنیای بیرون و جنگ با اژدها ,مسئولیت یک شخص دیگر است, وظیفه مادر است.

عقده مادر -

یونگ زیر بنای عقده مادر را کهن الگوی مادر می داند و می گوید در دل هر عقده مادری, کهن الگوی مادر نهفته است.یعنی در پس تداعی های عاطفی که مرد یا زن با مادر شخصی خود می کند, از یک سو, یک تصویر جمعی از مورد تغذیه و مورد مراقبت قرار گرفتن (مادر مثبت) قرار دارد, و از سوی دیگر تملک از طریق بلعیدن(مادر منفی).

رجز خوانی و رفتار قلدر مابانه هر مرد جوانی , حاصل ترس او از جنگ اژدهای قریب الوقوعی است که در پیش اوست, اگر او فکر کند که این جنگ در بیرون انجام می شود و به طور مسخره ای با جار و جنجال می کوشد ان را در «بیرون» به دست اورد, باید بداند که نخست باید این نبرد را در «درون» فیصله دهد.اغلب جوان هایی که مرکب روانشناسانه خود را زین می کنند و با تهور به «بیرون» می تازند, شکست می خورند, زیرا در درون با اژدها تصویه حساب نکرده اند.

چنانچه هزاران تمهید بکار رود تا مرد بتواند تصویری از مردانگی را که وجود دارد, تقویت کند, هیچکدام جایگزین لحظه شگفت انگیزی که مرد جوان اژدهای خود را سربریده و از اشتیاق بازگشت به وابستگی دوران کودکی و مورد مراقبت قرار گرفتن توسط مادر دوری کند و به اصطلاح بند ناف را ببرد نمیشود .{همین قضیه در مورد زنان نیز صادق است , یعنی انها نیز به جای دستیابی به زنانگی واقعی, سعی می کنند این فقدان را با توسل به انواع لوازم زیبا سازی و مقبول خاطر دیگران بودن جبران کند}.احساسی که زن نسبت به بدن خود دارد, اعتماد به نفس, ذهنیت او نسبت به دنیا,ترس های عمده و احساس گناه های او, چگونگی ورود او به روابط عاشقانه و چگونگی عملکردش در این حوزه همه ی اینها , نشانه هایی از مادر او را در بر دارد.عقده مادر نقش عظیمی در هویت زن و عواطف جنسی او دارد(عمده موارد ذکر شده در مرد نیز به همین ترتیب صادق است

[/font]

 

 

 

نبرد های هولناک درونی, امری کاملا زنانه و کشمکشی گیج کننده برای یک مرد است, و فقط با تعریف و تشخیص دقیق ان , ازادی فرد اغاز می شود.اغلب حال و هوای (mood9 تاریک یک مرد, عقده مادر اوست که به سطح امده است, این عقده به قدری قدرتمند است که یک مرد تنومند و قوی را که در هر میدان جنگ بیرونی,خود را کمی توانست حفظ کند , می تواند با یک mood از پای دراورد.

اصرار یک جوان بر ماجراجویی های خطرناک, همان عقده مادر اوست که با ظرافت تغییر قیافه داده است.ما با اجرای کارهای حیرت انگیز و اقدام به کارهای جنون امیز و مرگ اور قهرمان نمی شویم, مرد نمی شویم.شکست غایی از عقده مادر خودکشی است.

 

وقتی که مرد در زندگی شخصی خود جنگ اژدها را انجام داده و قدرت مردانگی خود را به دست اورده باشد- وه که این چه نبرد طولانی ای است!- انگاه می تواند به سفر بسیار خطرناک بازگشت به جایگاه مادران دست بزند و پیوند خود را با ان مرمت و اصلاح کند.این فقط برای فردی با استعداد ذاتی امکان پذیر است و تنها زمانی ممکن است که او برای تحمل این سفر خطرناک به قدر کافی قدرت مردانه و شفافیت کسب کرده باشد و این,مختص نوابغ است نه افراد معمولی.

 

ادینجر معتقد است در مردان همجنس گرا , تمام میل به جنس مخالف , به طور ناخوداگاه در ارتباط تنگاتنگ با مادر قرار گرفته است. ( دست کم حتی اگر همجنس گرائی ژنتیکی باشد ، باز می بینیم که مردان همجنس گرا معمولا با مادرشان رابطه بسیار نزدیکی دارند و خود را با او همسان پنداری میکنند ) . از انجا که در فرهنگ پدر سالارانه, بخش مردانه زن(انیموس) به شدت سرکوب می شود و اجازه رشد و تکامل به زن- و همینطور به مرد- داده نمی شود, این جنبه مردانه به ناخوداگاه رانده شده و چه بسا زن در چنگ این بخش تاریک و رشد نیافته خود اسیر میشود , در چنین شرایطی رفتر زن بسیار خشن, سرد و ضربه زننده خواهد بو, به ویژه در برابر مردهای ضعیف تر و پسر بچه ها. شاید زن، ناخوداگاه بخواهد انتقام کژرفتاری های دنیای پدرسالار را ااز پسر بچه کوچک خود بگیرد, بنابراین, مادری که زیر سلطه بخش مردانه ی خود قرار دارد, ممکن است انیموس نااگاه خود را متوجه پسرش کند و با سرکوب بخش مردانه پسر اجازه ندهد این الگو هرگز در پسر شکل بگیرد.

. منابع:

Bolen, J. S.Goddesses in everywoman: A new psychology of women.

Campbell, J. Thou art that: Transforming religious

Edinger, E. Ego and archetype: Individuation and the religious metaphor

لینک ارسال

[h=2]فاطمه، كهن الگوي مادر[/h]

محمد يتيم بودن را تجربه كرده بود، هنوز تولد نيافته بود كه پدرش عبدالله مرده بود. در كودكي هم مادر خويش را از دست داده بود. در آن هنگام وقتي آمنه را به خاك سپرده بودند محمد شش ساله بوده. نوشته‌اند وقتي همگان از گور آمنه دور شده بودند تا به خانه‌هاي خود بروند، محمد خود را بر گور آمنه انداخته بوده و به تلخي گريسته بود

بعدها محمد رسول پدر چهار دختر مي‌شود كه فاطمه كوچكترينِ آن‌ها بود. فاطمه يعني بريده شده يا برگرفته شده از شيرمادر، كسي را كه زود هنگام از شير مي‌گرفتند فاطمه مي‌گفتند. چندان دور نمي‌نمايد كه خديجه به‌آخر خط رسيده بوده و شايد ديگر آن شور وشوقِ مادران جوان را نداشت .

شايد به همين جهت، اين دختر از همان دورانِ كودكي بيشتر با پدر همراه بود. پدر هم كه او را همراه و رفيق خود مي‌ديد دلبستگي بسيار به او پيدا كرده بود .

همراهي‌ِ فاطمه با پدرش از هنگامي نقش زنده‌تري پيدا كرد كه محمد مبعوث به رسالت شده بود. آن هنگام شايد فاطمه حدود پنج يا شش سال بيشتر نداشت و تا سن هفده هيجده سالگي كه در مدينه با علي ازداواج كند هنوز فاصله‌ي زيادي بود. اين را هم بگويم كه مطابق برخي نشانه‌ها و اسناد تاريخي قدیمی تر، فاطمه در هنگام فوت شدن شايد حدود 28 تا30 سال داشته است.[1] هرچه بود فاطمه دوران سختِ مكه را در كنار پدر تجربه كرده بود. دوراني كه مشرکین قريش مدام به اذيت و آزار محمد مي‌پرداختند .

اين صحنه‌را تاريخ هم به‌ياد دارد كه روزي در ايام قبل از هجرت، محمد در كنار كعبه به نماز بود وقتي سر از سجده برداشت يكي از مردان شرور قريش شكمبه‌ي شتري را به سر محمد كشيد تا او را مضحكه‌ي عام كرده باشد. در همان هنگام دست‌هاي كوچك فاطمه بود كه شكمبه از سر پدر بيرون كشيده بود و با همان دستان كوچك و لاغر چهره و صورت پدر از آلوده‌گي سترده بود، و شايد باچشماني سرشار از مهر پدر را دلداري داده بود. آن هنگام شايد فاطمه هفت يا هشت سال بيشتر نداشت .

شايد حالا كه دست‌هاي كوچك فاطمه چهره‌ي پدر را نوازش مي‌داد و به‌مهر نگاهش مي‌كرد، محمد به ياد دوران كودكي مي‌افتاد و غروب مهر مادرانه‌اي را به‌ياد مي‌آورد كه با دست‌ها و نگاه فاطمه از نو طلوع مي‌كند. هنوز هم بايد چيزهاي زيادي دست به دست هم داده باشد تا محمد فاطمه را (ام ابيها) بخواند .

فاطمه با آنكه هميشه همراه پدر بود، و براي پدرِ خويش مادري مي‌كرد، اما انگار كار چنداني به انديشه‌ها و درست و نادرستِ رسالت پدر نداشت. محمد براي فاطمه، كودكي يتيم بود كه نياز به مهر و مراقبت داشت.

اگرچه فاطمه خود كودك بود اما شرايط به‌گونه‌اي رقم مي‌خورد كه او مهر مادرانه‌ي خويش را نسبت به پدر آشكار كند. مهر ورزيدن را كه در ترازوي انديشه‌ي ديني نمي توان سنجيد. شايد هنوز آن‌گونه كه بايد كسي سهم فاطمه را در سرشار شدن محمد در نيافته باشد. و شايد هنوز بسياري از مردمان ندانند كه فاطمه هم براي محمد، چندان نماد ديني و اعتقادی نبود، یعنی آن گونه نبود که تنها به سبب ایمانش برای محمد عزیز باشد بلكه باز آفريني تازه‌اي از هاجر بود. و محمد بي‌ هيچ قيد و شرطي فاطمه را دوست داشت. همان گونه كه كودكي مادرش را دوست دارد .

محمد از قبيله‌ي «اميين» بود. «امي» هم صرفا به معناي بي‌سواد نيست. به ویژه در آن روزگار و در آن جغرفیا، امي كسي را مي‌گفتند كه منسوب به مادر باشد، مثل عيسي مسيح. ‌قبيله‌ي محمد هم نسب از هاجر داشتند و بيشتر منسوب به هاجر بودند تا به‌ابراهيم. هاجر كنيزي تبعيد شده‌ بود از قبيله‌ي ابراهيم. در سنت پيشينيان اين بود كه فرزند كنيز از پدر ميراث نمي‌برد. همين بود كه نسل اسماعيل را گاه «هاجريان» و بيشتر «اميين» مي‌خواندند. همه‌ي نام‌ها و نمادهايي كه در كعبه و پيرامون آن است حكايت از نقش كهن‌الگوي مادر در ميان اميين دارد. اين‌ها ‌را قبلا در كتاب «مريم مادر كلمه» نوشته ام.[2]

اين كهن‌الگوي مادر، كه در چهره‌ي فاطمه براي محمد باز آفريني شد، تاثير عميقش را در كردار و رفتار محمد نيز نشان مي‌داد. وقتی محمد و يارانش پس از سال ها تبعيد و دوری از مکه، توانستند دو باره به خانه‌هاي خود باز گردند، قريش و آن جماعتی که بی مهری های فراوران به محمد و مسلمانان روا داشته بودند، ترس جان داشتند و بيم انتقام. و اين انگار در غريزۀ هر پيروزمند و ظفر يافته ای هست که به‌هنگام پيروزي انتقام روزهاي سخت را باز ستاند

نوشته‌اندهنگامي‌كه مسلمان به‌همراهي رسول پيروزمندانه وارد مكه شدند و آنجا را فتح كردند ناگهان اين شعار از حنجره‌ي فاتحان برآمده بود كه اليوم يوم‌الملحمه، منظورشان كشتار از مشركين قريش و اهالي مكه بود. فرياد مرگ بر اين مرگ برآن، فضاي مكه را پر كرده بود. بهانه براي كشتار هم داشتند. چرا كه اينان حرم راآلوده بودند، متوليان اصنام بودند، وبسا ستم‌ها كه پيش ازاين به مسلمانان رواداشته بودند .

دراين ميانه محمد كه پيشاپيش مسلمانان برشتر خود سواربود دست‌هارا بالا آورده بود تا همگان سكوت كنند آنگاه به سوي جمعيت اين‌گونه فريادكردبودكه :

اليوم يوم‌المرحمه

انگارمسمانان فاتح كه فرياد كشتار سرداده بودند، بعد از اين همه سال‌ها كه با محمد بودند هنوز او را نشناخته بودند. پس، از اين قوم كه امروز داعيه‌دار امانت اويند چه انتظار؟ اين هم از شگفتي‌هاي مردمان خداپرست است كه براي وفاداري به خداوند خود چندان آمادگي دارند كه آفريده‌هاي او را به نام او از دم تيغ بگذرانند. فراموش كرده بودند كه درحرم هستند، و از ياد برده بودند كه در اين حرم روح مادرانه‌اي حضوردارد كه همه فرزندان خود را دوست دارد. شايد هم خيالات خودرا به خدايي گرفته بودند .

تا كنون ‌روايت‌ها در باره‌ي محمد، بيشتر از نگاه و زبان مرداني بوده و هست كه شايد دغدغه‌هاي روح ماردانه را در خود محو كرده باشند مرداني كه حتي دختران خويش را شايد از ياد برده‌اند. دختران ما هم انگار هنوز نمي‌دانند كه تجلي روح مادرانه چندان ربطي به ازدواج كردن و بچه‌دار شدن ندارد .

هنوز نكته‌هاي ديگري هم در باره‌ي فاطمه هست كه شرح هركدام شايد فرصتي ديگر مي‌طلبد، و زباني ديگر مي‌خواهد، زباني كه آميزه‌اي از اسطوره و تاريخ باشد مانند رابطه‌ي بانوي ايران با داستان فاطمه. اين را شايد در مجالي ديگر بنويسم

ويرايش شده در ارديبهشت 1386


[1] - در باره تولد حضرت فاطمه اختلاف نظر هست. در روایات قدیم تر که بیشتر منسوب به اهل سنت است فاطمه در سال پنجم پیش از بعثت زاده شده است، اما در روایتی که مجلسی در بحارالانوار آورده این تاریخ پنج سال بعد از بعثت ذکر شده است .

 

[2] - کتاب مریم مادر کلمه، صفحه ی 26 و 27(نشر یادآوران )

لینک ارسال

عقده مادر

 

یکی از بزرگترین چالش ها برای فردی که در راه "تفرد" است ، دست و پنجه نرم کردن با "عقده مادر" است. چرا که از یکطرف همه میخواهند که مورد لطف و حمایت مادر قرار بگیرند، از طرف دیگر هم ما با خطر گم شدن در "زهدان کودکی و عقبگرد کردن" روبرو هستیم. اینکه بتوان هم از توجه و نگهداری مادر برخوردار شد و هم خودمختاری و اختیار خود را بدست گرفت، بنظر فرآیند دشواری می نماید.

 

کمپلکس مادر حاویِ نقشه بنیادی آرکی تایپی از توصیف یک "مادر" است. اریک نومن، روانکاو تحلیلی و از شاگردان برجسته یونگ، نویسنده کتابِ مشهور "مادر کبیر" است و در زمینه کمپلکس مادر بطور کلی نوشته های مبسوطی دارد. وی می نویسد:

 

" درک مفهوم آرکی تایپ مادر به آنچه ما از واکنش های مادر در طی تاریخ میدانیم مرتبط است- طبعا الگوی آرکی تایپیِ رابطه مادر وفرزندی، در حمایت و پرورش مادر از فرزند نشان داده میشود. کودک نیزمتقابلا الگوی گریه و خنده و صداهای خاص از خود در آوردن را به شکل پاسخ به مادر، در این الگوی آرکی تایپی نشان میدهد".

 

بنا به قول اریک نومن، از بدو تولد کودک، یک "حالت چاره سازی" (state of solution) میان مادر فرزند برقرار میشود. این "حالت چاره سازی" توصیف احساس کامل وصل ِ "سلف" با "ایگو" در میان مادر و فرزند است. برای کودک، این وصل همه جانبه است، تا انجائی که کودک حس کند گوئی همه جیز متعلق به اوست و "سلف" در کودک بشکل مادر او مجسم و مجسد میگردد. لذا در مسیر توسعه، محور" ایگو/سلف" در کودک، با توده ای از "تصویر" مادر که درونی شده است و همینطور ایگوی فردیِ او ، شروع میشود.

 

طبق نظر اریک نومن، محورِ "ایگو/سلف"، نقطه ثقل این ارتباط پیچیده دوطرفه ای است که ناآگاه را با مرکز تمامیت فردی- یعنی (سلف) - از یک سو و آگاهی را با مرکز خود "ایگو" - از سوی دیگر بهم پیوند میدهد. نومن , پرورش و توسعه چنین رابطه ای (یعنی رابطه ایگو با سلف)، که طبیعتی بدوی و ابتدائی و از درون به بیرون و بیرون دارد را امری فوق العاده مهم میداند. از نظر او، پی ریزی ساختار محوری ایگو/سلف هم رشد و توسعه اش منوط به رابطه میان-فردی و بینابین ِ مادر و فرزند است. به بیان دیگر ، در زندگی فرد بالغ، مسئله نه تنها این است که ما چگونه با مادر شخصی خود ارتباط برقرار میکنیم، بلکه این نکته که ما با انسانهای دیگر و دنیا چگونه ارتباط برقرار میکنیم. زیرا که چگونگی ارتباط برقرار کردن انسانها با یکدیگر و پذیرش رخ دادهای این عالم، متکی بر توسعه ایگو/سلف در فرد است.

 

تنش پویای میان رابطه مادر-فرزند، در برقراریِ یک کشمکش بنیادی و بالقوه برای مسئله "وابستگی" از یک سو، و "خودمختاری" از سوی دیگر است که نتیجتا این امر سراسر عمر انسان را در بر میگیرد. لذا برای هر فرد، کیمیای تفرد منحصر به فرد او، غالبا وابسته به توده آرکی تایپی ویژه ای در فرد است که حاصل از ارتباط مادر و فرزندی در اوست. این توده میتواند تعیین کند که آیا عقده مادر در این فرد "مثبت" است یا "منفی".

 

عقده مثبت مادر: به این نکته اشاره میکنم که آثار و نوشته های اریک نومن درباره آرکی تایپ ها، عمدتا تمرکز ویژه ای بر توسعه و نماد ِ" آرکی تایپ مادر" دارد. لذا هر کس که به بررسی آرکی تایپ مادر و عقده مادر توجه دارد، خوب است از آثار نومن استفاده کند. از نظر نومن، این مادر "مادر ازلی" است که رفتار غریزی مادرانه اش را که بطن و جوهره همه آرکی تایپ هاست را به ظهور میرساند. دایگی و حمایت کودک برای بقای جسمی و روحی او ضروری است. رابطه دوطرفه ای که میان مادر و فرزند است بطور آرکی تایپی با کنش و واکنش های مادر و فرزند تعیین میشود. گریه، بغض، و لبخند کودک، برانگیزاننده حمایت، تغذیه و پرورش میشود که دایگیِ مادر، الگوی مرکزی آن است و باعث میشود بقول نومن " کودک تجربه دریافتِ تائید از انسان دیگری را داشته باشد و به دیگران اعتماد کند زیرا که این امر زیربنا و بنیاد شکل گیری خود (ایگو) و روابط او در آینده است".

 

بطور ایده آل ، در طی رشد کودک از مرحله کودکی به بلوغ، مادر هم به صورت آرکی تایپی، خودش را با نیازهای فرزند، همگام و هماهنگ میکند. و روشی را بر می گزیند که در آن گرچه کماکان پرورش دادن را دنبال میکند، اما جانبداری و حمایت بیش از حد را کمتر و در ازای آن، تجربه استقلال و جدا شدن در فرزند را تقویت میکند.

 

ما حصل برخورد و رویاروئی میان مسئله "وابستگی" و"خودمختاری" کودک، بستگی به این دارد که "سلف" فرزند تا چه حدی قوی و مورد تائید مادر قرار گرفته است. از آنجائیکه رابطه بامادر تعیین کننده کیفیت ِ "ارزیابی های فردی ما نسبت به خودمان" است، تجلی مثبت ِ اهرم ایگو/سلف، در واقع بازتاب رابطه پرورنده، حمایت شده و صیقلی شده میان مادر و فرزند است. بقول نومن: " رابطه خوشبختی زای نخستین میان مادر وفرزند، اعتماد به نفس ای را ایجاد میکند که امنیت محور- ایگو/سلف- که اسکلت و استخوانبندی تشکیل "من" در فرآیند تفرد است را به پا میدارد".

 

 

چنین رابطه سالم و پروراننده ای میان مادر و فرزند، قابلیت های فرزند را برای در آمیختن با جهان بیرون و میزان توانائی و ظرفیت او را برای ایجاد رابطه با "ناآگاه" خودش تعیین میکند. نومن تاکید بر این دارد که تجربه "سلف" از راه رابطه توام با اعتماد و صمیمانه مادر و فرزند صورت میگیرد.

 

با این حال کشمکش و چالش از سوی فرزند، برای چیرگی بر مادرِ حامی اش صورت میگیرد زیرا برای فرزند، "وابستگی" باید توسط "خودمختاری" ای که پی ریزی اش میکند مطرود بشود. در این مقطع، "آرکی تایپ منفی مادر" بصورت توده ای متراکم که باید بر آن چیره شد و یا از آن جدا شد، بوجود می آید. البته این وضعیت "منفی" فرزند نسبت به مادرش، تا حدودی یک مرحله طبیعی رشد و توسعه است و با آنکه واکنش مادر میتواند باعث جلوگیری و یا تسهیلات در این مرحله جدائی بشود، ولی با این حال چنانچه حمایت و توجه مثبت مادر دوره ای طولانی را داشته باشد، میتواند منفی بشود و محبت زیادیِ مادر باعث خفقان فرزند بشود. مثلا در بلوغ مادر"مثبت" بطور ایده آل، میگذارد تا به جای حمایت بیش از حد فرزندش، او را به جای چنگ انداختن و وابستگی به خود، که مربوط به دوران اولیه زندگی کودک است ، آماده رهائی و استقلال کند.

 

حال ببینیم کمپلکس منفی مادر چگونه تشکیل میشود؟ همانطور که اشاره شد، اختلال در اعتماد به نفس بنیادی در یک فرد، ریشه اش در رابطه آغازین او با مادرش است. عدم اطیمنان از سوی مادر در تاثیر ات بیرونی مانند گرسنگی ، درد، ترس ، خشم و ...منجر به بوجود آمدن "ایگو" ئی در فرد بشود که این "ایگو"، قادر به حل کردن و تمامیت بخشیدن به تجربه های مثبت و منفی در خودش نشود. این عدم قابلیت ِ "ایگو" در هضم تجربه های واهی زندگی توسط آن مادری پایه گذاری شده است که خودش قادر به تحمل تمامیت بخشیدن و در بر گرفتن تجربه های دشوار کودک خود نبوده و در نتیجه، ایگوی فرزند، جهان را آنگونه که هست مشکل خواهد پذیرفت. در چنین شرایطی است که مادر نتوانتسته با حضور و قابل دسترس بودن خود، رل تسکین بخش و تشفی دهنده که نیروهای آرکی تایپی را فعال بسازد را ایفا کند و میانجی فهم و درک جهان واقعی بگردد.

 

"تصویر" مادر در ذهن کودک- که یک ایده فطری در ذهن او است- نه تنها درونی کردن مادر و "عقده مادر" و همینطور آنیمای پدر و "عقده مادر در پدر" در او است، بلکه ترکیب و ائتلاف میان شئی درونی شده و آرکی تایپ بیرونی شده نیز می باشد. لذا اندازه و درجه ای که مادر، بی اعتنا به خودش را از تاثیرات ای که کودک از بیرون می گیرد ( گرسنگی، درد .....) همان میزان ای است که بعدها درجه و اندازه عشق دادن و رابطه ایجاد کردن فرزند را با افراد بیرونی تشکیل میدهد.

 

اختلال در رابطه آغازین، اعم از محرومیت های جسمانی و یا محرومیت های روحی، باعث تولید ایده "مادر بد" در روان کودک شده و ایگوی او را یا نیازمند و حریص و یا ایگوی فقیر و محروم ای میکند. چنین زیان و آسیب ِ ناشی از رابطه آغازین مادر و فرزند، که ایگو را از امنیت و اطمینان محروم ساخته و نه تنها در ارتباط با مادر، بلکه همه ایمان و عقیده های آتی و اعتمادی که از تجربه نخستین او باید نشات بگیرد، را بعدها در ارتباط با "سلف" مختل میسازد. این اختلال، از آنجائیکه ایگوی فرزند به حال خود رها شده تا خودش به طوری تامین معاش روانی خودش را بکند، بعدها در فرزند، مشکل فهم رابطه "ایگو/سلف" را ایجاد میکند و حس "بی معنائی" و پوچی این عالم را در فرد القا میکند. این شرایط درست در تضاد احساس کودک ای است که یاد گرفته که تجربه های خوب و بد را در خودش انضمام بدهد. (بقول دوستان ترک زبان: ددم وای!!:)

 

فقدان رابطه با "سلف"، به صورت " فقدان عشق به خود" خودش را نشان میدهد. آرزوی تلخ و ناکام مانده میل به دوست داشته شدن، آنقدر دردناک است که به شکل احساس " شرمساری و احساس گناه" خودش را جلوه گر میسازد. احساس اینکه فرد فکر میکند طبیعی نیست و از همه کمتر و بدتر است.

 

اریک نومن میگوید: " مادر کبیرِ ارتباط آغازین، نه تنها خدابانوئی است که مرگ و زندگی را رقم میزند و نه تنها توسعه مثبت و یا منفی روانی به دست اوست، بلکه این اوست که با اعلامیه صادر کردن، همه سرنوشت فرد را تعیین میکند." رابطه آغازین با مادر، اگر منفی باشد، نیروی منفی ای را حمل میکند که فرد بطور ناآگاه، سرنوشت شومی را برای خودش اعلام میکند بطوریکه گوئی که خدابانو آن اعلامیه را صادر کرده است.

 

در توده عقده "مادر منفی"، رابطه آغازین، طبیعت غیر قابل تحملی دارد. لذا "ایگو" هم نسبت به خودش و دیگران تحمل اش کم است و شرایط برای ساختار "سوپر ایگو" که قادر به عذاب وجدان دادن به خود و دیگری است، و فرد را موجودی نه چندان قابل دوست داشتن میکند، آماده میشود. این باعث رنج و عذاب ِ ایگو و طرد خود توسط خود میشود و نتیجه اش احساس یاس و نومیدی و تنهائی است....

 

برای جبران این احساس دردناک، ایگو سعی میکند که خودش را با بهتر از دیگران بودن کامیاب سازد. اما این اقدام ایگو الزاما جهش ای بسوی رفتن به سوی "خود" نیست بلکه مجزا کردن خود از همه و از جمله از "خود" است. وقتی که ایگو حتی از "سلف" هم خودش را مجزا میکند ، یک رابطه چماق و هویج ای میان ایگو و سوپر ایگو درست میشود و حالات مادرانه مثل صبر، تحمل، پرورش دادن، تغذیه کردن، آسایش و آرامش بخشیدن توسط حالات پدرانه، توقیف و "غصب" میشود و به جای ویژگی های مثبت و پرورش دهنده زنانه ، حس قضاوت کردن، اراده، موفقیت و رقابت و تفوق، جای آن را می گیرد.

 

 

کمپلکس مادر و آرکی تایپ "مادر مقدس" :

 

اگر جنبه زنانه در معنویت یک فرد زخمی و آسیب ببیند، تجربه امر مقدس که باعث احساس شدید سرخوشی و جذبه میشود و شوق "مادر کبیر" ممکن است تصویری مقدس ر ابیافرید که که با کمپلکس شخصی عجین شود. چنین تصویری باعث میشود که مردان زنان را یا موجودی مقدس و یا زنی روسپی ارزیابی کنند.

 

بنا به قول یونگ ، آرکی تایپ مادر، موطن و زهدان و جایگاهی است که عملکرد همه آرکی تایپ ها در آن صورت میگیرد. وی می نویسد:

 

" ذهن انسانی بخشی از راز آمیزی ژرف زندگی است، و ساختار عجیب و خاص خودش را دارد و مانند سازواره های دیگر فرم و شکل می یابد. اینکه آیا ساختار روانی و عناصر آن مانند آرکی تایپ ها، هرگز سرمنشاء ای داشته اند یا خیر، از پرسش های معنوی و در نتیچه غیرقابل پاسخ ای هستند. ساختار از پیش معلوم به ما داده شده، پیش شرط ای که در هر موردی حاضر و موجود است- آرکی تایپ مادر است- زهدان و فرمی که هر تجربه ای در آن ریخته میشود."

 

کارل یونگ - از کتاب " جنبه های روانشناختی آرکی تایپ مادر"

 

 

The mind is part of the inmost mystery of life, and it has its own peculiar structure and form like every other organism. Whether this psychic structure and its elements, the archetypes, ever originated at all is a metaphysical question and therefore unanswerable. The structure is something given, the precondition that is found to be present in every case. And this is the mother, the matrix- the form into which all experience is poured”.

 

Carl Jung- Psychological aspects of the mother archetype.

 

 

 

نسرین بیرقدار- کالیفرنیا سپتامبر 2012

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...