رفتن به مطلب

ما زندگیمونو باختیم داداش


پست های پیشنهاد شده

[TABLE]

[TR]

[TD=class: b]دردم از یار است و درمان نیز هم

[/TD]

[TD]

[/TD]

[TD=class: b]دل فدای او شد و جان نیز هم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]این که می‌گویند آن خوشتر ز حسن[/TD]

[TD]

[/TD]

[TD=class: b]یار ما این دارد و آن نیز هم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]یاد باد آن کو به قصد خون ما[/TD]

[TD]

[/TD]

[TD=class: b]عهد را بشکست و پیمان نیز هم

[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]دوستان در پرده می‌گویم سخن[/TD]

[TD]

[/TD]

[TD=class: b]گفته خواهد شد به دستان نیز هم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]چون سر آمد دولت شب‌های وصل[/TD]

[TD]

[/TD]

[TD=class: b]بگذرد ایام هجران نیز هم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]هر دو عالم یک فروغ روی اوست[/TD]

[TD]

[/TD]

[TD=class: b]گفتمت پیدا و پنهان نیز هم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]اعتمادی نیست بر کار جهان[/TD]

[TD]

[/TD]

[TD=class: b]بلکه بر گردون گردان نیز هم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]عاشق از قاضی نترسد می بیار[/TD]

[TD]

[/TD]

[TD=class: b]بلکه از یرغوی دیوان نیز هم[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]محتسب داند که حافظ عاشق است[/TD]

[TD]

[/TD]

[TD=class: b]و آصف ملک سلیمان نیز هم[/TD]

[/TR]

[/TABLE]

" حافظ "

لینک ارسال
  • پاسخ 128
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

به دنبال .. .(صداي فغان از جمع بلند شد:ws3:) كدامين قصه و افسانه مي گردي!؟در اين بيغوله رد پايي

 

از ياران نمي يابي ، چراغ شيخ شد خاموش و اين افسانه روشن شد كه در شهر ددان ميراثي از انسان نمي يابي

 

. . . . . . .:sigh:

لینک ارسال

از اصل که نه، از اسب و زین می افتد

بر چهره ی زندگیش چین می افتد

آه از دل تنگ آسمان برخیزد

هر وقت که مردی به زمین می افتد !:hanghead:

لینک ارسال

ای خدا

دیگه دنیا واسه من تاریکه

زندگی کوره رهی باریکه

آخر قصه ی من نزدیکه

این منم از همه جا وا مانده

از همه مردم دنیا رانده

رانده و خسته و تنها ماند

:ws37:

لینک ارسال
تا شقایق هست زندگی باید کرد ...

 

ترورم نکنینا ، همین جوری گفتم.از شدت خستگی ...( تحویل پروژه م هستش )

 

ترور واسه چی...اینجا کسی به کسی کاری نداره...

ما آدمای غمگینی هستیم ولی نا امید نیستیم:w16:

لینک ارسال

نمیدونی چه سخته پیش چشمات از خطر گفتن

نمیدونی چه تلخه عاشقانه از سفر گفتن

تو از من صبر میخواهی

کویرم ابر میخواهی

نمیتونم نمیتونم نمیتونم

تو میدونی که بی تو از غروب جاده دلگیرم

چه تقدیری

خدایا من چرا بی همسفر میرم

بزار عاشق ترین باشم

برای لحظه ی آخر

اگر چه بی تو میمیرم نمی مونم نمی مونم :hanghead:

لینک ارسال

آه! دنیا!

بغضت را بشکن

 

با یک نفس عمیق ... شبیه آ.........ه

و فقط همین ...

 

شاید چشمانت** کمی بارانی شوند

ولی باور کن که من

از اسارتِ تو

آزاد خواهم شد

منی که آه دل تو ام نَـفْـَسِ مرا بکـُـِش

و بعد از من

لبخندت که آفتابی شد ،

به چشمانِ بارانی ات

کمی رنگین کمان ببخش

 

لینک ارسال

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.
( خرداد ۱۳۴۳)

لینک ارسال

گریــــه کن عزیزم اما نـه فـقــط واســـه خــــودت

واسـه اینـــکه نمیـــشه دیــــگه بیــــام تــــولـــد ت

گریـــه کـــن جـــداییـــها مـا رو رهــــا نمیــکـنــن

آدمــــا انــــگار بــرای مــا دعــــا نـمــی کــنـــــن

گریــــه کـن حـالا حـالا بایـد از هم جـــدا باشیــــم

بشــینیـــــم منتـــظــر معـجـــزه ی خــدا بـاشـیــــم

گریـــه کــن منــم دارم مثـــل تــو گریــه میــکنــم

بــه خــــدای آسمـــونــامــــون گلایـــه مــی کنـــم

گریــــه کـن واســه شــبایی که بـــدونٍ هم بودیـــم

تـنـــهایـی بــــرای ســـنگینــی غصه کـــم بودیـــم

گریــه کن سبک میشـی روزای خوب یــادت میـاد

گــرچـه تــو تقــویمامـون نیستـن اون روزا زیـــاد

گریــه کــن برای قولـی کــه بــهــش عمــل نـــشد

واســه مشــکلاتـی که ، بودش و هسـت و حل نشد

گریـــه کـن بـرای رویـایی که قسمـــت نـمی شـــه

یه شبــــم ســـَر خدا واســــه ما خلــــوت نــمی شه

گریه کن بـرای خوابـــــا که فقط یه خواب بـــودن

واســــه آرزوهامون کــــه همشون حبـــــاب بودن

گریــه کن واسه خوشی هایـــــی که نازل نمی شن

واســه اون دیـوونــــه ها که دیگه عاقل نـــمی شن

گریه کن چون اون روزامون دیگه تکرار نمی شه

دلامــون به سادگــی حـاضر بــه اقــرار نــمی شه

گریــه کن بـــذار تمــــام عقــده هات شســته بشــه

حــق داره آدم یه وقـــــتا از خودش خستـــه بشـــه

گریـــه کن واسه همه واســه خودت ، بــــرای من

توی بـــارونـــــی تـــرین ثـانیــــه حرفاتــو بـــزن

گریه کن تا آینه شـــه بــاز اون چشــــای روشنـت

واســـه مونـــدن لازمه ، فــــدای گریــــه کردنــت....

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...