رفتن به مطلب

.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.


پست های پیشنهاد شده

روزي همين جا 

همين تاپيك 

تايپ كردم پايان نامه عذابِ الهي

گفتم نه...اينجور بگم قِلق كار از دستم ميره و تا تهش گند زده ميشه...

باهاش دوست شدم...

به طرز غير قابل باوري از اونچه كه بود راحتتر تموم شد و من هيچي اذيت و ويرايشي نداشتم...

نه پروپوزال نه سمينار نه رساله و نه كركسيون...

بماند كه ٣روز مونده بود دفاع دانشگاه ها تعطيل شد..

ولي من واس تموم كردنش تو دلم غوغايي بود از راحت شدن...

نوبت رسيد به جشنواره پايان نامه هاي برتر 

 

تو دلم گفتم عمرا

غيرممكنِ

 

ولي فرستادم...

شد پايان نامه برتر حوزه معماري/پژوهشگر برتر/دانشجو برتر...

و من تو يه جشنواره تو همه قسمت هاي جشنواره مقام اوردم...

 

نميدونم 

حكمت چي بود...نميدونم ارزش داشت قبل شروع اون همه استرس...

يا اصلا چي بود كه من اينجور راحت تموم كردم...

 

خوشحالم فقط

 

مينويسم همين جا بمونه مثل نوشته قبلُ و ترس از پايان نامه

 

ميخونم واس نظام با استرس صدبرابري از پايان نامه...

ميام چندماه بعد از نظام ميگم كه خوب يا بد خواهد بود...

 

به وقت شباي باروني ٩٩/٢/٢٩

٢٣:٣٣

لینک ارسال
  • پاسخ 10.7k
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

پست های محبوب

این انجمن نخبه ها داشت که گاهی غوغا میکردن... بحثای سیاسی و ادبی و فلسفی و ورزشی و مهندسی که اخرش ختم میشد به خنده هایی که هنوز تو ذهنم چنتایی مرور میشن. دلتنگم...واس همشون:( دو تا عارفی که زندگی خیلیا رو با این انجمن دگرگون کردن:)خداروشکر بودید و هستید:)   98.1.31 عطیه

روزي همين جا  همين تاپيك  تايپ كردم پايان نامه عذابِ الهي گفتم نه...اينجور بگم قِلق كار از دستم ميره و تا تهش گند زده ميشه... باهاش دوست شدم... به طرز غير قابل باوري از اونچه كه بود راحتتر تموم شد و من هيچي اذيت و ويرايشي نداشتم... نه پروپوزال نه سمينار نه رساله و نه كركسيون... بماند كه ٣روز مونده بود دفاع دانشگاه ها تعطيل شد.. ولي من واس تموم كردنش تو دلم غوغايي بود از راحت شدن... نوبت رسيد به جشنواره پايان نامه هاي برتر    تو دلم گفتم عمرا

سلام به همه نواندیشانی‌ها و تبریک سال نو، امیدوارم همگی سالم و سرحال باشید تو سالی که درگیر کرونا هم هستیم.

داشتم رد میشدم گفتم یک خمیازه بکشم برم.....

تاریخ امروزم نمیدونم از بس چک پاس کردم زده به سرم دیگه نمیدونم آخرین روز اردیبهشته یا اول خرداده

 

 

ویرایش شده توسط D.yates
لینک ارسال

{ شریف }

 

این حس تکرار شدنیِ تا آخر عمر رو دوست دارم . شیرینیش رو ... حواسم به این مدل نعمت هم هست .

نقاهتِ بعد از تب طولانی ، خارش دلچسب زخمی که بهبود پیدا کرده ، آرامش و سکونی که بعد از طوفان و ویرانی میاد و حتمیه 

و خیالِ تختی که جایگزینِ یک کوه سوال متلاشی کننده میشه !

وقتی حکمت ِ یه سختیِ مبهم و تلخ و سنگین رو میفهمی و دوزاریت تازه میفته منظورش از مچاله کردنت بین اون چرخ دنده های بی رحم چی بوده

حال اون لحظه رو به هیچ بهایی نمیدم ... که مالِ خودِ خودمه 

یعنی حاضرم تا اخر عمرم اون قسمت رنجشو به جون بخرم که اون حال خوشِ بعدش نصیبم بشه ...

عجب معامله گر سَیّاسی هستی  بالاسرم ... توی یه بازیِ بُرد - بُردِ واقعی ... دم شما گرم 

 

 

احمقم اگر به دغدغه های دنیای کسی بخندم ... 

 

 

صیاد من ! ضمانت دل با نگاه توست

پلکی بزن به سمت دلم ؛ گاه اگر تویی ...

فان مع العسر یسرا ، و ان مع العسر یسراااا 

لینک ارسال

فـــراموشکار نبــودن خیلی آزاردهندس :hanghead:

ای کـاش همه آدمــا جــاها و کسایی که یک روزیـــ بهش تعلق داشتن رو فراموش نمی کــــردند!

مثل اعضــای قدیــمی و خوب نواندیشــان :hanghead:

 

لینک ارسال

 

 

ادای آدمای کامل و بی نقص رو در نیارید ... ماهایی که گمشده داریم و چشم براهیم ؛ خیلی هم زودباوریم 

آخر نفهمیدم وسواس ِ ایده آل گرایی بود یا نکته سنجی ِ هوشمندانه !  که هربار مارو رهایی داد . ولی بی اعتبار شدن آدما اصلا چیز خوشایندی نیست برام . باز سقوط میکنم توی اون ناامنی و بدبینی که به دنیا دارم گاهی . 

ادا در نیارید لعنت شده ها ... بذارید کنار اومدن با واقعیت ها و زندگی برامون آسون بشه .. بذارید زندگی کنیم راحت : )

 

 

 

شبیه قطره بارانی که آهن را نمی فهمد 

دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمی فهمد

لینک ارسال

 

 

من مرض دارم میرم سراغ چیزایی که برام مبهم و ناشناخته هستن .. مرض محض ! 

بعدم سوتی میدم به فنا میرم تمام !

 

 

نواندیشان پر از کاربرهاییه که هی می نویسن هی پاک میکنن . هی مینویسن هی پاک میکنن : ))

رک بگم این کار آلارم ِ عدم اعتماد دو طرفه داره برای ناخودآگاه ِ آدما ... 

 

 

هومممم

روز خوبی نیست ... مکدریم و مکدر میکنیم . 

لینک ارسال

اگه میشه ی موضوع دیگه لطفا بیارین بالا .

آخه میگم فایده این همه حرف زدن و مجازی بودن چیه ؟

...

تنها؛ بودن در کنار آدمی ک احساس خوبی به انسان میده می‌تونه حال ادمو خوب کنه 

... :ws25:

 

 

 

لینک ارسال
در 4 ساعت قبل، S a d e n a گفته است :

?

هرمتنی در این تاپیک از طرف من نوشته شده بود نخونید بهتره، چون پاک میشه!

مهم نیست چیه:)

 

آها .

توضیحات هست .

منم عادت ب ویرایش و حذف دارم .

موفق باشی 

?

لینک ارسال

{ همیشه بهار }

 

حرف خوبی زد 

گفت همیشه سعی میکنه تو ذهنش بدترین حالت رو محتمل تر بدونه . اینجوری اگر بدترین حالت پیش بیاد  شوکه نمیشه ، بهتر کنار میاد . 

هرکسی به مرور ، با تجربیاتی که سهمش بوده به ورژن خاص خودش رسیده برای رو در رو شدن با زندگیش . ترجیح میدم به روش مبارزه ی هرکسی محترمانه نگاه کنم .... و بدون کامنت گذاشتن رد بشم . 

بعضی وقتا دوست داشتم انقدر دستام دراز بود و بغلم بزرگ بود همه ی آدمارو توش جا میدادم . همه رو بغل میکردم و با یه کوچولو فشار دادن مهربونانه هم حال خودمو خوب میکردم هم حال همه رو .

فقط بعضی وقتا چنین چیزی رو شدید دلم میخواد . چون یکم بعدش یکی با یه حرف و حرکتی حالمو میگیره و از اینکه دوست داشتم آدما رو بغل کنم احساس حماقت بهم دست میده : ))

یکی از بدترین لحظه ها وقتاییه که ایرادی که داری رو بی رحمانه به روت میزنن . خب من خودم میدونم ایرادهام چیه . ولی شما بجای آزارم بهم بگو چی داره وادارت میکنه زخم بزنی . 

قلبم سنگینه از حرفهایی که غریبه ها بهم تحمیل میکنن. هم دنیای واقعی هم مجازی یکم برام غیر قابل تحمل شده . باز باید بخزم توی لاک خودم رعایت فاصله کنم 

 

دیگه از یه جایی به بعد ازون دختر نازپرورده که برای سبک شدن ، بار دلشو میذاره روی دل پدر و مادرش ، تبدیل میشی به مسئول حال خوبشون که اجازه نمیخوای بدی هیچی آرامش روح و روانشون رو بهم بزنه . از یه جایی ببعد رازدارِ خودتی

 

 

جمع ناممکن ِ ممکن شده ی اضدادم ...

چهارم تیر

لینک ارسال
  • 2 weeks later...

{ مقصود }

 

کسی که تا دو کلمه باهاش حرف میزنی خیلی بی جنبه و جامه دران میگه : بنظرم شما یه آدم احساسی هستیا !  ، اینو باید بکاری بلند شی بری یدور محیط کره ی زمین رو قدم بزنی 

بله احساسی بودن یک حالت استثنا هست  گمونم . شما درست میگی ...  

ما زنده ها از زندگی سهمی نداریم

دنیا فقط مخصوص آدم آهنی هاست !

 

 

ینی چرخ این تاپیک هم از حرکت ایستاد ؟ ... حیفه : )

 

یه روزای سختی پیش رومه که راه گریزی ازش ندارم. هرکی اینو میخونه ازش میخوام با دل صافش دعام کنه 

 

 

شب بخیر ♡.•°

لینک ارسال
  • 2 weeks later...

دادا هنوزم اون چهره ی خندان و مهربونش جلو چشمم منو اذیت میکنه وقتی الان میبینم مثل قبل نیست

هیچ مثل قبل نیست ..

همیشه میگفت خوبه چشمام سوشون مونده میبینم خوب میبینم ، خوشحال بود با وجود تمام درد و مریضی هایی که داشت

فشار عصبی این چند ماه گذشته بعد ورشکستگی و طلبکار دم خونه و فروش خونه و ..

آه پبر زن بیگناه تو این سن و سال آواره شد و چه ها که نکشیده

سکته مغزی خفیف اثرش رو چشماش گذاشته

و من که خیلی خوب میدونم ندیدن یعنی چی ..

از دیروز چنان حال بدی دارم که هیچ جوره خوشی بر نمیداره.

خدایا با ما تو این نقطه از دنیا ی کم مهربون تر باش

 

لینک ارسال
  • 4 weeks later...

گـاهـــي وقتا با خودم فكر مي كنم تلخ تــــر از جدايي چيزي هست؟!

اونــم جدايي با مرگـــ! شايــد براي جدايي هاي ديگه اميدي براي ديدن باشــه ولي جدايي با مـرگـــــ آخر خطــه!

هيچوقــ قيافشـــ يادم نمي ره فاميل دور بود ولي جوون بــود خنده هــاي از تــه دل، راضــــي به زندگـــي، قانعـــ، هميــــشه آروم و متين اينــا هيچوقتـــ ياد من نميـــرن.

تنهــا كســي بود كه پياده شـدم از ماشين رفتم ســر مزارشـــ كه به خاكــــ سپــرده شد. و چقـــد مظلومانه خاكــــ شد و رفت. چقـــد اين 5 روز منتظــر معجزه خدا بودم به مامان هي مي گفتم مامان قيافشــ جلوي چشممه ها فك كنم خدا ميخــواد اين برگــرده زنگ نزدن بگن زنده شده اصلا فوت نشــده ولي افســوس........

متيــن كوچولو مامان رفتـــــ و تو فقط 4 سالتـــه الان شايــد طعم تلخ اين جدايي و متوجه نشـــي ولي اين طعــم هميشــه زير زبونت ميمونـــه و تو تك تك لحظه هاي بعد زندگيــــتـــــ اين طعمـــ كنارتـــ. ولي مامان مواظبته از اون بالا تو فقط خوب بزرگ شو پسر كوچولو!

ویرایش شده توسط blue berry
لینک ارسال
  • 2 weeks later...

هرســال وقتي محرم مي آيـد، ما حسينيــا شور و شوق داريـــم واسه عزاداريامون.

ولي هميـــشه يه عــده اي هستن كه هميشــه مي گن شماها مرده پرستيــد چند سال پيش يه اتفاقــي افتــاد هرســال تازشـــ مي كنيــد ول كنيــد بسه.

يه ســري جوابايي هميشــــه مي ديــم به همچيــن آدمايي .

ولــــي آقا يا خانـــم من هيچوقتـــــــــ نمي تونم اون حســــ غريبي كه از نام علمـــدار بهم دستــــ مي ده رو براي شـــما توصيفــــــــ كنم.

ماهــا مرده پرستيــــم عيبي نداره، افراطي هستيــــم عيبي نداره .

+ من مي خوامـــ تا آخر عمرمــــ با اين حس قشنگمـــ زندگي كنـــم وقتي اسم عباس مي آيد ياد بين الحرميـــن  بيفتم موهاي تنم سيخ بشـــه چشام پره اشكـــــــــ..

توامـــ با حساي خودت زندگــــي كن و به اعتقادات بقيــه كاري نداشتــــه باشــ.

يه مصراعــــي كه كلـــي درد و آه توشـــه براي من اين مصراعه

+ييخيليب عباسيم نهر فرات اوسته 

لینک ارسال
  • 4 weeks later...

پاتوق نوشته های 10 متریم:)

 

یه سام بود رو دست زده بود بهم:)

 

مغزم پر شده نمیتونم تایپ کنم:)

 

وسط دعاهاتون من فراموش نکنید جواب این آزمون بیاد و خلاص شم:(

لینک ارسال
  • 2 weeks later...

یک وقت‌هایی دلم می‌خواد برم شونه آدم‌ها رو بگیرم بگم: هی لعنتی، حالت از خودت بهم نمی‌خوره؟

من که یه وقتایی جرات نمی‌کنم به خودم توی آینه نگاه بندازم...

 

آخ بشر، آخ!

لینک ارسال

امیدوارم تو این روزهایی که در چنگال تورم و کرونا گرفتاریم حال همه نواندیشانی‌ها خوب باشه، دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...