رفتن به مطلب

.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.


پست های پیشنهاد شده

  • پاسخ 10.7k
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

پست های محبوب

این انجمن نخبه ها داشت که گاهی غوغا میکردن... بحثای سیاسی و ادبی و فلسفی و ورزشی و مهندسی که اخرش ختم میشد به خنده هایی که هنوز تو ذهنم چنتایی مرور میشن. دلتنگم...واس همشون:( دو تا عارفی که زندگی خیلیا رو با این انجمن دگرگون کردن:)خداروشکر بودید و هستید:)   98.1.31 عطیه

روزي همين جا  همين تاپيك  تايپ كردم پايان نامه عذابِ الهي گفتم نه...اينجور بگم قِلق كار از دستم ميره و تا تهش گند زده ميشه... باهاش دوست شدم... به طرز غير قابل باوري از اونچه كه بود راحتتر تموم شد و من هيچي اذيت و ويرايشي نداشتم... نه پروپوزال نه سمينار نه رساله و نه كركسيون... بماند كه ٣روز مونده بود دفاع دانشگاه ها تعطيل شد.. ولي من واس تموم كردنش تو دلم غوغايي بود از راحت شدن... نوبت رسيد به جشنواره پايان نامه هاي برتر    تو دلم گفتم عمرا

بعد رفتن خیلی خیلی ازدوستام اینجا... تقریبا کمتر میومدم ولی بودم... یهو یکی عین یه فرشته نجات با نام کاربری عجیب قریب ظاهر شد. در عرض چند ماه به دل نشست... هر آنکه به دل نشیند جان شود شد واس ما... نگین:) دختر قشنگم)مادربزرگم:)خواهر بزرگه:)مامان جونم:) تو همه ی اینایی... نه دوست نه رفیق:)

امروز یه مطلبی از تو روزنامه کسب وکار خوندم که شاید خالی از لطف نباشه دوستان انجمن هم اینو بخونن ...

یه پیش بینی کوتاه مدت شرکت بنز از آینده نه چندان دور ...

ایشون تاکید داشتندرقیبای شرکت‌ بنز تولید دیگه تولید کننده های خودرو نیستندبلکه شرکتهایی مثل اپل, گوگل و سیسکو هستند .

 

در پنج تا ده سال آینده نرم افزار و اطلاعات همه صنایع را خواهد بلعید

 

شرکت خدماتی اوبر UBER که الآن بزرگترین شرکت تاکسیرانیست صاحب یک ماشین هم نیست و فقط یک نرم افزاراست.

 

هم اکنون شرکت ایرباس بزرگترین شرکت هتلداری جهان است بدون داشتن حتی یک هتل ملکی

 

شرکت Watson با ارایه نرم افزار تشخیصی خود ، با دقت صد در صد به کمک پزشکان در تشخیص انواع سرطان خواهد آمد.

 

تا ۸۰ درصد از رفت و آمدهای شهری حذف خواهند شد و سیستمهای اطلاعاتی جای آنها را خواهند گرفت ... بنابراین آلودگی هوا نداریم ، تصادف به حداقل خواهد رسید و وقت بیشتری برای تفریح خواهیم داشت .

 

به دو دلیل شرکت‌های بیمه به لبه ورشکستگی خواهند رسید ، اول بخاطر کاهش فعالیتهای فیزیکی بخصوص در حمل و نقل و دوم پیش بینی بسیار دقیق سیستمهای هوش مصنوعی از آینده، نیاز ما به بیمه را کمتر خواهد کرد.

 

حتی پول هم تا چند سال دیگه کاملا دیجیتالی وبرمبنای صفرو یک ها میشه ..

 

شاید بتوان گفت تنها کسب و کار فیزیکی که در آینده رشد خواهد کرد ، گردشگری است. انسانها کارهای خود را به سیستم‌های اطلاعاتی واگذار خواهند کرد و تفریح را برای خود نگه خواهند داشت.

 

امیدوارم همه دوستای نواندیشانی به هر کسب وکاری مشغول هستند یا قصد ورود به هر کسب وکاری که دارن ..سعی کنیم از دانش روز عقب نباشیم ...

مثلا یکی از کسب وکارهایی که الان تحت وشعاع جدی تکنولوژی تو ایران قرار گرفته همین بنگاهای تاکسی تلفنیه..که درمقابلش اسنپ و تپسی قد علم کرده ..اونم با کیفیت بهتر و خدمات بیشتر وهزینه پایینتر ..

البته بگذریم که تو بعضی مسائل خیلی عقبیم و هنوز بعد دوهفته شمارش آرائمون با حرف وحدیث مواجهه ...اینم ایشالله درست میشه ..ما هم پابه پای کشورای دیگه باید پیشرفت کنیم ...

لینک ارسال

ساعت ١١صبح...

دست ميبرم زير تخت گوشي پيدا كنم...نيست....بدوبيراه نصيب خودم و عادتم ميكنم كه چرا گوشي و نميزارم رو پاتختي...سرم خم ميكنم كه پيداش كنم...فاصله تخت و ديوار انقدر كم هست كه فشار به سرم بياد و باز فحش بدم...بله پيدا شد بالاخره...

 

٥پيام ١٢تماس...نيم سكته رو ميزنم با همون فشار رو سرم...د لامصب سرتو بيار بالا خب...

 

برميگردم سرجام...با تمام ترس انگشت ميزارم تا گوشي بازبشه...اول تماس ها...٢تا عزيزجون...٣بار همون هميشگي...٧بار دخترعمو...

حالم بدترميشه با دلشوره از ديدن تماس عزيزجون و دخترعمو...

 

با همون حال پيامارو ميخونم....عطيه بيدارشو من دارم ميام ابهر برو خونه عزيز منم ميام افطار باشيم بيدارشووو انقدر زنگ زدم بهت عطيه واس اينكه بري افطار درست كني به عزيز نگو من ميام....بقيه پياماشو نميخونم...هميشگي جان و ميخونم ميخندم كه صبح ٦پيام داده بيدار شو عطيه:)آخه مگه به من ميخوره جمعه ساعت ٦ بيدار بشم...

 

ميرم زير پتو همه اون حس و حال چندلحظه با اون پيام خوبا از بين ميره يه حس خوب مياد...

پنجره رو با پام باز ميكنم:)نفس ميكشم بوي گلاي ياس همسايه حالم قشنگتر كنه...تو ذهنم به اين فكر ميكنم برم ياس بخرم بكارم حياط...

 

- صداي داداش....عطيه عطيه عطي عطيه....

+بيداااااارم هيس

-مونا پيام داده بيدارت كنم

+ديدم آره بيدارم الان ميام

-ميري ببرمت؟

+طول ميكشه جمع كنم بارمو:)

-شب اونجايي؟

+آره دستور داده برم احتمالا شب بمونم عزيز ديروز فشارش بالا بود رفتم گرفتم نشد شب بمونم امشب ميمونم.نصف روز روزه بوده دعواش كردم قرص دادم بهتر شد اومد.

-آره گفت اونجا بودي نگفت روزه بوده

+ترسيده:)

-احتمالا:) پاشو ديرمه مغازه كار دارم

 

صبحونه رو با چاي يخ زده از سحر تا الان و تموم ميكنم:)..."نه روزه نميگيرم،كليه بدون آب دردش بيچارم ميكنه"

 

ميرسم جلو در....اوه خدايا كليد يادم رفت بگيرم از مامان

زنگ ميزنم...

بدون معطلي باز ميشه...

 

ساك ميزارم داخل حياط و سرم خم ميكنم بيرون كه اشاره كنم داداش بره...

در و ميبندم.

 

تو راه تا برسم ايوون دهنم پر شاتوته...جيب ساكم گوجه سبز...همه كيف خوردن اينا كثيف بودنشه كه بمالي مانتوت و بخوري:)

 

ميرسم ايوون...طوفان صبح خاكي كرده ....مونا مياد بايد تميز كنم.

 

+عزييييييز....؟

+عزييييييييييييييييز....؟

 

-عطيه داد نزن اتاقم اومدم صبر كن جوجه...

 

+عزيييييييييز من جوجه نيستم:(

 

+عزيزجوني خوشگل كردي بلا:)))))

 

-بلند بلند ميخنده كيف ميكنه...رفته بودم حموم و نماز جمعه الان رسيدم دختر...

 

+اووووف واس حاج آقا خوشگل كردي؟بلا خواستگار داري؟؟؟؟برم به مامانم بگم عروسي داريم:)

 

-آره جوجه...ولي پسند نكرد كه منو گفت نوه ت ميخوام همون كه ول ميكني آويزون خونتونه:)))))

 

+عزيز من با حاجي آبم توي يه جوي نميره...حاجي ميگه استغفرالله...من ميگه مانتو قرمزم چطوره:))))))

 

-حالش خراب ميشه از خنده....بروووو دختر برووو بسه حيا كن كم شوهر شوهر كن:)))

 

+عزيييييز شما خواستگارتو ميفرسي واس من اونوقت من شوهر شوهر ميكنم؟؟؟؟!:)))))

 

-عطيه نبينم فكر شوهر كنيا:(مثل عمه هات بخون تا آخر دخترم:)شوهر هيچي نداره ها...١٣سالگي شوهرم دادن خيري نديدم از شوهر كردن...شوهر هيچي نيستا...بخون كسي باش واس خودت:)

 

+عزيزي بخدا بفكرش نيستم.ميخونم عزيزي ميخونم همه اميدتو نااميد نكنم عزيزي...ميخونم با افتخار بگي نوه م مهندس شد:)

 

-الهي قربونت بشم كه چراغ چشممي:)..."تركي قشنگ تر گفته ميشه اين جمله"

 

+سايه سري خوشگل چرا زنگ زده بودي؟؟

 

-فشارم بياي بگيري حالم خوبه ها چاي آلبالو خوردم خوبم:)باز واس اطمينان گفتم بياي بگيري:)

 

+دروغ نگوووو دلت تنگ شده بود واسم خواستي بيام

 

سرش ميندازه پايين گوشه روسري ميبره بالا

 

آخ كه ميفهمم داره بارون مياد...

 

+عزيييييز بخدا تا فردا اينجام ببين ساك آوردم يني كل لباسام و جمع كردم آوردم ببين

 

-فهميدم جوجه

 

+ميخوام دوتايي حال كنيم امشب به شرطي كه باروني نكني هوامونو

 

-شام چي بزارم؟؟

 

+شما دستور بده من ميزارم

 

-قرمه سبزي دستپخت جوجه

 

+چشم

 

سفره رو پهن كردم جلو tvداره زير لب دعا ميكنه بچه هاش و نوه هاشو

 

صداي مونا از تو حياط ميپيچه

 

از خوشحالي همچين بلند ميشه شاخ درميارم همين خانوم باجي پادرد داره:))))

 

ميفهمم از ذوق ماها همه درداش فراموش ميكنه:)

 

الهي دورت بگردم اخه خوشگل❤️

 

برشي از نوشته...

٩٦/٣/١٢

٠١:٢١

عطيه

لینک ارسال

بعضی وقتا جون میکنی که یکاری رو انجام بدی نمیشه اون وقتا که میاد باید بیخیال همه چی بشی و دیگه بهش فکر نکنی . وقتش که بشه خودش انجام میشه بدون زحمت.

بعضی وقتا باید یه استراحت طولانی به خودمون بدیم مغز که استراحت کنه قویتر میشه :a030:

لینک ارسال

اولين بار از طريق سايتش و مقاله هاي برنامه نويسيش باهاش اشنا شدم

كم كم بُعدهاي ديگه اي از شخصيتشو كشف كردم و هرچقد بيشتر كشفش كردم بيشتر برام جذاب اومد

يه بار تلفني باهاش حرف زدم

دوبار تا حالا از نزديك ديدمش

 

يه بار توي نمايشگاه

يه بار هم توي همايش دانشگاه شريف

هر دوبار هم نگاهمون بهم تلاقي شد ولي جرات جلو رفتن و معرفي خودمو فيلدكاريمو پيدا نكردم

 

توي ليست connection هاي هم هستيم

 

توي توئيتر همديگه رو دنبال ميكنيم منتها هر دو با اسم مستعار

وقتي توئيتهاشو ، مقاله هاي اجتماعيش رو دنبال ميكنم انگار نسيمي از يه روح آشنا به صورتم ميزنه

 

از اون روحهايي كه ميتوني ساعتها بشيني باهاش از هر دري حرف بزني حرف بزني و هرگز سير و خسته نشي

از اون روحهايي كه به ثباتش ، به اراده قوي و محكمش ميتوني ايمان بياري و در كنارش هر روز چيز جديد يادبگيري

 

ته نوشت يك : روح اشناي من تصميم گرفته مسير خونه تا سركارش رو با دوچرخه بره بياد

ته نوشت دو : بايد حضور اين روح رو توي ذهنم بولد و پررنگش كنم نبايد بزارم روحهاي متزلزل و سست ايمان توي روحيه قوي من خلل ايجاد كنن

لینک ارسال

اخع مگه چی میشه یه خانم با دوچرخه بره خرید از سرسنگین بودنش کم میشه

از اون ور ادما از روزه گرفتن فقط گرسنگی کشیدن رو بلدن اصلشو توجه نمی کنن اخه چراااا؟؟

از اون طرف هم نه انگار درس خوندیم میریم سرکار هی صبر می کنیم بهتر بشه نمیشه بدترم میشه ۲۷ سالمه یه بار هم حقوق پایه نگرفتم و ۲ سال و هفت ماه تو محیط کار بودم ۷ ماه بیمه دارم اگه کار نیس پس چرا یه حسابدار دوماه میاد تو شرکت همع مدارک اماده فقط میزنه تو سیستم ۵ تومن می گیره اون وقت من

خیلی خسته م فک کنم کم اوردم خیلی کم ا وردم همه شرلیط زندگی دارع ازارم میده

لینک ارسال

پیرو درد دل دوست بالاییم :

تو کشوری که صنعت و عمران نابود شده بدبخت ترین قشر جامعه مهندسا هستن متاسفانه

فوق لیسانس مکانیک با گرایش ساخت تولید بعد از فرستادن 1000 تا رزومه رفته واسه مصاحبه بهش گفتن 8 صبح تا 5 عصر بیا 900 تومن بهت میدیم:w58:

:vahidrk::whistles::w000:

لینک ارسال

ماه رمضون یه خوبیه خیلی بزرگ داره که :

به ترکیب فوق العلاده چایی دارچین و سیگار میتونی زولبیا بامیه هم اضافه کنی :hapydancsmil:

خدایا ممنونم :hapydancsmil:

لینک ارسال

اینکه میگن اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید حرف ریشه دار و درستیِ:w16:

عزت نفسِ هیچ کس نباید در هیچ زمانی بشکنِ تحت هیچ شرایطی:ws37:

خوشحالم که تو مسیر درست دارم قدم برمیدارم:icon_gol:

لینک ارسال

دلم گرمه...

 

كه اينجارو دارم...

 

كه ١هفته س از تخت بيمارستان با درد ميام اينجا كه دلم گرم تر كنن...

 

با وجود همه اينجا برام يه آغوشه هميشه بازِ كه تو هر دردي برام عين آرامبخشِ

 

 

من فقط محتاج دعاهاتونم.

 

ديگه جوني ندارم.

لینک ارسال

امروز داشتم فکر میکردم اگر ب لطف خدا تا تقریبا پنج سال دیگه زنده باشم، شاهد تولد سی سالگیم هستم

سعی کردم خودمو تو سی سالگی تصور کنم.. و واقعا برام عذاب و تعجب آور بود ک نتونستم..و این یعنی نمیدونم با این همه ایده ای ک تو سرم هست چی کار بکنم

مساله جدی ای هست.. باید خوب بشینم فکر کنم و اولویت بندی کنم

نمیدونم چرا حس میکنم کارهای زیادی واسه انجام دادن دارم و وقت کمی در اختیار دارم

دوست دارم سی سالگی پرشکوهی داشته باشم

الهی ب امید تو

لینک ارسال

ديروز عصر تا رسيدم دوستم گفت لباساتو در نيار قراره شام بريم بيرون

شب خوبي بود

منو و دوستم و شوهرش

 

خيلي خوش گذشت

خوشحالم بابت داشتن چنين دوستي

سه فرد فني پشت ميز شام و ماراتن بحثهاي داغ فني و علمي

عاالي بود

عاليي

دست پر برگشتيم خونه

و من نشستم تا ساعت سه صبح پاي فصل پنجم فرار زندان و يمن داعش و ...

با اينكه سه صبح خوابيدم صبح عين بلبل خوش الحان زود بيدار شدم و پريدم شركت

از هفت و نيم صبح تا پنج و نيم عصر يه ضرب كد زدم و كد زدم

حس خيلي خوبي بود

شيش دانگ حواسمو به خودش مشغول ميكرد

كاش هميشه اين مخم اينجوري بمونه

 

برم بقيه سريال فرار از زندان :ws3:

لینک ارسال

برهه های توی زندگی آدم هست!

که آدم باید تو یک مدت مشخص و کم

چندین تصمیم بگیرد و چندین کار مهم را همزمان انجام دهد!

 

این همه تغییر ...

 

خسته است تمام وجودم ! :5c6ipag2mnshmsf5ju3

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...