رفتن به مطلب

.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.


پست های پیشنهاد شده

دیگه حسابش از دستم در رفته....

 

فقط تنها چیزی که با تمام حسم میتونم بنویسم....از ته دلم....

 

سامیار حق داشتی بری...

 

تا امروز که 4ماه و 18روز که رفتی از روز دلم میخواست باشی اینجا...برگردی...

 

ولی الان...میگم...

 

سامیار با تمام وجودم میگم....برنگرد...هیچوقت...

اینجا عوض نمیشه...

همونجوره هنوز....

همونجور که تورو انداخت بیرون...

 

سامیار اینجا جهان سومیه که همیشه میگفتی...

 

هرجا هستی شاد باش...با اون دل مهربونت...مهربانم....

 

عطیطی تو....هنوز عطیطی مونده.

نهایت تلاشم کردم نه بغض کنم نه گریه....مرد بزرگ انجمن....

94/9/28

00:30

لینک ارسال
  • پاسخ 10.7k
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

پست های محبوب

این انجمن نخبه ها داشت که گاهی غوغا میکردن... بحثای سیاسی و ادبی و فلسفی و ورزشی و مهندسی که اخرش ختم میشد به خنده هایی که هنوز تو ذهنم چنتایی مرور میشن. دلتنگم...واس همشون:( دو تا عارفی که زندگی خیلیا رو با این انجمن دگرگون کردن:)خداروشکر بودید و هستید:)   98.1.31 عطیه

روزي همين جا  همين تاپيك  تايپ كردم پايان نامه عذابِ الهي گفتم نه...اينجور بگم قِلق كار از دستم ميره و تا تهش گند زده ميشه... باهاش دوست شدم... به طرز غير قابل باوري از اونچه كه بود راحتتر تموم شد و من هيچي اذيت و ويرايشي نداشتم... نه پروپوزال نه سمينار نه رساله و نه كركسيون... بماند كه ٣روز مونده بود دفاع دانشگاه ها تعطيل شد.. ولي من واس تموم كردنش تو دلم غوغايي بود از راحت شدن... نوبت رسيد به جشنواره پايان نامه هاي برتر    تو دلم گفتم عمرا

یه جا بودم یه خانومه بینی اش رو عمل کرده بود و بعد از یک ماه اومده بود پیش دکترش و از ظاهر بینی جدیدش ناراضی بود و میگفت دکتر من تا حالا نذاشتم شوهرم بینی ام رو تو این یک ماهه بدون چسب ببینه. من خیلی برام جالب بود چی میشه یه زن و شوهر انقدر برای هم غریبه میشن که زن یه نگرانی بزرگ مثل این رو از هم+سرش پنهان میکنه؟ خب شریک زندگیت مواقع ناراحتی و مشکل و استرس هم شریک زندگیته دیگه. قبول با وجود مخالفت همسرت و اصرار زیادت رفتی عمل کردی ولی شد دیگه. اتفاقاْ باید بهش بگی و اون تو ای

کیک تولدم متلاشی شد توسط یک عدد موز که از ظرف میوه سقوط کرد رو کیکم.. و در حین عکس گرفتن گروهی با فامیلای عزیزم.. یه ریزه میزه جیگر طلا عشق خاله.. که همه درحال عکس گرفتن بودن .. مثل موشا درحال خوردن یواشکی کیک بود.. و در اخر بریدن کیک در وسط جمعیت فامیل که مشغول عکس بودن.. کلی خندیدیم..

تولد متفاوتی بود با کیک متفاوت.. و شبی متفاوت..:ws28:

لینک ارسال

رسم چله بردن به خونه عروس یکی از رسوم بسیار زیبا، دوست داشتنی ، خاله زنکی، چندش آور و مزخرف ما ایرانی هاست ، یک روز بعد از یوم الله شب چله بر روح پرفتوح بنیانگذار این رسم صلوات خاصه عنایت می کنیم ، بیش باد.

لینک ارسال

درونم حس تغییر و تحول دارم . امیدوارم حسم درست باشه و این تغییرات تداوم داشته باشه . وقتی به چیزی که دوست داری تبدیل بشی حس خوبی بهت دست میده .

 

خوشحالم هنوزم انسانهایی هستن که به همدیگه کمک میکنن . :icon_gol:

لینک ارسال

سقفش پایینه...پایین که باشه میزان رضایتت محدود میشه...زندگیت محدود میشه....حصار دورت محدود میشه....

 

سقف آرزوهاتو میگم...زیادی کمش نکن بذار یکم اوج بگیره....خدا نمیگذره از کسانی که محدود بودنو یادت بدن خودت باید نگذری ......

لینک ارسال

چه حس بدیه هدفت ، تلاشت ،ارزوهات از بین بره اونم به خاطر شرایط جامعه !!

دیروز تجربه ش کردم ولی انگار زود قضاوت کردم !! باز باید صبر کنم ! هنوز همش به باد نرفته :ws3:

امیدوارم کسی هیچ وقت به بن بست نخوره !! :hanghead:

لینک ارسال

آدما سه دسته ان

 

1. اونایی که سیزده فروردین، همون سیزده هستن کز همه عالم به درن

2. اونایی که از اول پاییز نمیدونن با بدن لخت خیابان و غم انگیز ترین حالت تهران چه کنن

3. اونایی که اول دی ماه زنی تنها هستن در آستانه فصلی سرد :)

لینک ارسال

کشورم

 

جایی هست که با پول میشه هر کاری کرد ، حتی اکثر ادمها رو خرید ، میشه مشکلات از هر نوعی رو حل کرد ، بوجود اوردن بهترین امکانات زندگی ، پرداختن به تفریحات ، گرفتن مدرک ، رفتن سرکار ، حتی علاج بیماریهای لاعلاج

 

جالبه بعضی ادمهای کشورم دزدی میکنند تا کسی رو از براورده شدن این خواسته ها محروم کنن و خودشون به خواسته هاشون برسن ، بعضی آدمهای کشورم چقدر پست هستن. :ws37:

لینک ارسال

من هروقت کاری و به امید خدا واگذار کردم یه چیزی بین 3 ماه تا 10 یا 30 سال طول کشیده تا انجام بشه . یعنی در حدی که دیگه هیچ واکنشی نسبت به اون مسئله نداشتم که انجام بدهم.

حالا هم به امید خدا منتظر تشکیل یه کلاسی هستم فعلا رفته تو ماه پنجم و شروع اول این هفته اش هم شده دوماه !!!

حالا خوبه باز ما مال دوره نت دایل آپ هستیم تمرین بردباری و صبر کردیم.:banel_smiley_4:

لینک ارسال

خدا را شکر میگویم که هیچگاه عاشق نشدم تا بجای دیدن واقعیت زندگی خودم , مدام چرت ببافم و آویزان یکی دیگه بشم. مثل سرو تنها و ماندگار زندگی میکنم. سبز سبز.

لینک ارسال

دیروز بخاطر یه تجویز دکتر داشتم میمردم..

سرماخوردگی ..رفتم دکتر تب بالا تجویز سرم و چندتا امپول و پنی سیلین.. همه در یک پکیج داخل سرم..

عرض چندثانیه تشنج..

تپش قلب بالا.. درحد خفگی.. نمیدونم چه جوری صدامو شنیدن.. گفتم دارم میمیرم که هم تختی بغلیم بجای من داد زد.. که دکتر و پرستار ریختن سرم.. فشارم بالارفته بود.. و سرعت زیاد سرم با پنی سیلین..

که سرم رو کشیدن..

حالم یه مقدار بهتر شد.. که به دوستم گفتم بریم دیر شده گفت خوبی.. گفتم اره خوبم.. که بلند شدم بریم از در درمانگاه حارج نشده.. بیهوش شدم.. بخاطر افت فشار در یک روز یک ساعت هم فشارم بالارفت هم پایین. تشخیص انفولانزا مشکوک به انفولانزای خوکی..

تازه فهمیدم چرا این انفولانزایی ها مردن.. بخاطر این اشتباه دکتر ...

واقعا دکترای الان ما چرا انقدر سوادشون افتضاست.. انقدر راحت موش ازمایشگاه گیر اوردن..

سر یه سرماخوردگی داشتیم میمردیم.

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...