رفتن به مطلب

.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.


پست های پیشنهاد شده

من در مورد نسل سوخته پدرم یه چیزی بگم بعد ببینیم کی سوخته است.:ws3:

طبق تعریف خودش.

خب از بچگی (7 سالگی) کار میکرده و کمک خرج بوده.

18 سالگی میره استخدام ارتش میشه.

7 سال تو ارتش شاهنشاهی خدمت میکنه تا اینکه مملکت رفت رو هوا.:icon_pf (34):

یعنی وقتی تعریف میکنه از کار هاش و برنامه های زندگیش.

میگه من واقعاً دلم براتون میسوزه.

شما هیچی نمیفهمین از جوونی و زندگی.:ws37:

امنیت (شغلی، روانی و ...).

همه دلامون خوش.

میگفت من 6 ماه یکبار میرفتم حقوق بگیرم بس که حقوقم نسبت به دخل و خرجم بیشتر بود.

اراده میکردی شغل داشتی با درآمدی که راحت زندگیت بچرخه.

نظامی دوست داشتی میرفتی دفتر ارتش ثبت نام میشدی نظامی.

دولتی دوست داشتی میرفتی ثبت نام میکردی بعد یه مدت میگفتن پاشو بیا.

جالبه من شوهر خاله ام برای شرکت نفت ثبت نام کرده بوده بعد ول میکنه میاد بیرون.

تا چند ماه بعدش نامه میزدن آقا برگرد سرکارت جان من.:ws3:

نامه هاشو هنوز داره! باورمون نمیشد تا بهمون نشون داد.

 

مسلمون بودی بهترین کشور.

لوتی و عرق خور بودی بهترین کشور.

درس میخواستی بخونی سه سوت ویزای دانشجویی پاشو برو آمریکا و اروپا تحصیل کن.

عکس هایی که از مسافرتاش داره رو باور کنید هیچکدوم از ما نداریم.

3-4 تا آلبوم عکس!:w58:

تصور کنید با تکنولوژی اون موقع که عکس گرفتن واقعاً مثل الان نبوده.

کدوممون 4 تا آلبوم عکس داریم؟؟

 

اینترنت نداشتن؟؟

خب ما هم الان gjclrpfpo نداریم.:ws3:

gjclrpfpo تکنولوژی زمان آینده بچه هامونه که دنیا رو قراره تغییر بده بس که خوبه.

کمبودی داریم بابت نداشتنه gjclrpfpo ؟

اصن میدونی چیه؟

این که درد نیست.

 

در کل ایرانو وقتی بهشت بوده دیده.

آره از بچگی هم کار کرده.

ولی میگفت 8 ساعت کارم که تموم میشد تازه 8 ساعت عشق و حالمون شروع میشد.

پدر من نه آقا زاده بوده، نه بچه مایه دار، نه به جایی وصل بوده و ...

یه جوون عادیه عادی.

جوونای الان همه از دم افسرده!

الان من از 6 صبح بیدار میشم میرم سرکار بعضی وقتا به خدا تا 10 شب هم نمیرسم خونه!!!

خونه هم میام دور از جونتون میمیرم تا فردا صبح همین برنامه دوباره تکرار بشه.:ws37:

لینک ارسال
  • پاسخ 10.7k
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

پست های محبوب

این انجمن نخبه ها داشت که گاهی غوغا میکردن... بحثای سیاسی و ادبی و فلسفی و ورزشی و مهندسی که اخرش ختم میشد به خنده هایی که هنوز تو ذهنم چنتایی مرور میشن. دلتنگم...واس همشون:( دو تا عارفی که زندگی خیلیا رو با این انجمن دگرگون کردن:)خداروشکر بودید و هستید:)   98.1.31 عطیه

روزي همين جا  همين تاپيك  تايپ كردم پايان نامه عذابِ الهي گفتم نه...اينجور بگم قِلق كار از دستم ميره و تا تهش گند زده ميشه... باهاش دوست شدم... به طرز غير قابل باوري از اونچه كه بود راحتتر تموم شد و من هيچي اذيت و ويرايشي نداشتم... نه پروپوزال نه سمينار نه رساله و نه كركسيون... بماند كه ٣روز مونده بود دفاع دانشگاه ها تعطيل شد.. ولي من واس تموم كردنش تو دلم غوغايي بود از راحت شدن... نوبت رسيد به جشنواره پايان نامه هاي برتر    تو دلم گفتم عمرا

{ شریف }   این حس تکرار شدنیِ تا آخر عمر رو دوست دارم . شیرینیش رو ... حواسم به این مدل نعمت هم هست . نقاهتِ بعد از تب طولانی ، خارش دلچسب زخمی که بهبود پیدا کرده ، آرامش و سکونی که بعد از طوفان و ویرانی میاد و حتمیه  و خیالِ تختی که جایگزینِ یک کوه سوال متلاشی کننده میشه ! وقتی حکمت ِ یه سختیِ مبهم و تلخ و سنگین رو میفهمی و دوزاریت تازه میفته منظورش از مچاله کردنت بین اون چرخ دنده های بی رحم چی بوده حال اون لحظه رو به هیچ بهایی نمیدم ... که مالِ خودِ خودمه  یع

آقا من از سن پایین کار میکنم حالا تا برسه به ازدواج و مادرشدن که فکر کنم جزغاله شدم:icon_pf (34):

 

با تعریفی که امیر از فامیلشون تو شرکت نفت کرد منم یه خاطره از پدربزرگم بگم ایشون زمان پهلوی یه ادم سیاسی بودن حالا وضعیت زندانی شدن و ازادی وفعالییت و کتاباشون خارج از حوصله این تاپیکه اما گویا فرار میکنن روسیه بعد یه دو سالی مادربزرگم با بچه هاش که قد و نیم قد بودن میره اطلاعات یا همون ساواک چندین بار میره و امان نامه میخواد شوهرش برگرده و ایشونم برمیگردن و بازم جزئیات زیاد داره ولی نکته جالبش اینه همون ساواک برش میگردونه سر کار اولش بعد یه مدت ایشون نمیرن سر کار و گویا جناب رئیس میره شخصا پیش بابا بزرگ و میگه کاری به علت نیومدنت ندارم اما بیا خودت تائید کن به خواسته خودت برنمیگردی چرا که تعهد دارم در قبال امنیت شغلیتون .:ws37:

لینک ارسال

ایشششششششششششششش و بازم ایششششششششششششششششش

 

عکس بازیگرا توی جشن حافظ!!! رو دیدم....واقعا از این همه ریا چندشم شد.....حالم بهم خورد...

آخه هر نونی خوردن نداره....چقدر ریا...چقدر تزویر...چرا نمیتونیدخود واقعیتون باشید؟؟؟؟

 

حالم بهم خورد از مردان و بخصوص زنان بازیگری که نقش آدم های خوب و خدایی و پاک ومحجبه رو بازی میکنن بعد تیپای چندشناک زده بودن و رو فرش قرمز!!!!!!!قیافه میگرفتن...

 

به نازم به امثال خودم که همه جا یه جورن....

نه توی محل کار و ادارات که دست مذهبیون هست نه توی یونی نه بیرون مدام رنگ عوض نمیکنن...

لینک ارسال

یه سوال برام پیش اومده هااااادوستان گلم خب همیشه به من لطف داشتند و دارند اما چیزی که ذهنمو به خودش مشغول کرده اینه چرا بیشتر بچه ها تولدم رو خصوصی تبریک میگن؟ :ws52:خوشحالم از اینکه به یادم هستن اما این روش برام عجیبه حتی سالهای قبل هم به همین منوال بوده:banel_smiley_4: نخندین خب سواله:w000::w02:

لینک ارسال
یه سوال برام پیش اومده هااااادوستان گلم خب همیشه به من لطف داشتند و دارند اما چیزی که ذهنمو به خودش مشغول کرده اینه چرا بیشتر بچه ها تولدم رو خصوصی تبریک میگن؟ :ws52:خوشحالم از اینکه به یادم هستن اما این روش برام عجیبه حتی سالهای قبل هم به همین منوال بوده:banel_smiley_4: نخندین خب سواله:w000::w02:

تولدت مبارک ایشالا 4000 ساله بشی رکورده نوح رو بشکنی:ws3:اینم تو گاه نوشته ها تازه نقل قولم گرفتم که خلاف قانونه

اسکیوزمی مدیر جان.تولده دیگه :ws3:

لینک ارسال

برنامه ریخته بودیم با دوستام برای بازی والیبال فردا ایران و آمریکا بریم استادیوم.

برای اولین بار بعد سالها قرار بود خانوما هم تو سالن حضور داشته باشن.

از اون طرف حزب الله پیام داده بود اگر خانوما بیان فلان میکنن و ...

گفتم پایه باشید بریم اگر اتفاقی افتاد باشیم تو شلوغیاش.

اصلاً با بچه ها جالب شد برامون بریم.

بلیط فروشی چهارشنبه بود.

ساعت 10 صبح.

ساعت 10 رفتم تو سایت تا اومدم بلیطا رو بگیرم و اوکی کنم زد ظرفیت تمام شد!:w58:

قرار بود تو 3 مرحله به فاصله 2 ساعت بلیط فروشی بشه.

تو همون مرحله اول زد کلاً فروخته شد!:w58:

 

یکی از دوستام آشنا داشت.

گفت من ببینم میتونم جور کنم بلیط پیدا کنم یا نه.

امشب زنگ زد گفت امیر کل بلیطا رو برادران تو 40 ثانیه اول که سایت باز شده پیش خرید کردن رفته!:icon_pf (34):

که دیگه غریبه ها (خانوما و افرادی که ممکنه دردسر ساز بشن) نتونن بره و دردسرهای بعدش.:ws37:

لینک ارسال

آدمای خیلی زیادی از بچگی دیدم با عنوانا و پستهای مختلف از هر قشری با هر تیپی و مذهبی با خیلیا نشست و برخواست داشتم اما متفاوترین آدم تو اینا فقط یه نفر بود عاشق نشدم بحث ازدواج و دوستی نیست فقط نوع رفتارش ناخوداگاه یه حس احترام عمیق خیلی عمیق تو وجودم ایجاد کرد بدون توجه به ظاهرم نوع حرف زدن جایگاهم تو جامعه و خیلی چیزای دیگه

 

تنها آدمی بود که خودش بود ساده عین کف دست نگاه ساده حرف زدن ساده بدون اینکه چیزی در نگاهش باشه بدون اینکه بخواد جلب توجه کنه ساده و خاکی اما یه غرور خاص ته نگاهش بود برای اولین بار بود از اینکه کسی چندماه باهام کار کرد اما بهم توجه نکرد خوشحال شدم

 

من احترام زیادی برای ادمایی قائلم که وقتی با آدمای دیگه ارتباط دارن بدون حیله گری رفتار میکنن

لینک ارسال

در این دلتنگستان دلم دلتنگ خیلی از روزهاست روزهایی که شب شدنشان برایم کابوس بود روزهایی که حتی نمیتونستم تصور یه ثانیه نبودنت را بکنم ولی .....

لینک ارسال

چند وقته خیلی دلم گرفته

چرا اینجوری شد؟

چرا بازم اینجوری تموم شد؟

چرا نمیشه؟

چرا انقدر راحت فراموشم میکنه؟

چرا من نمیتونم فراموشش کنم؟

من که اینطوری نبودم...نمیدونم از چیه این بی معرفت خوشم اومده..برا خودم متاسفم:sigh:

لینک ارسال

عاشق” را که برعکس کنی می شود

“قشاع”

دهخدا را می شناسی؟

لغت نامه اش را که باز کردم نوشته بود:

قشاع:

دردی که ادم را از درمان مایوس میکند...

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...