رفتن به مطلب

.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.


پست های پیشنهاد شده

چقدر نوشتن برایم سخت شده...دریغ از یک جمله دلخوشی!!...

نوشتن بهانه میخواهد...بهانه ای ندارم..!!!

.

.

.

من کجا هستم؟؟

جایی لابه لای دغدغه ها و هیاهوی بزرگ شدن...خدای بزرگ، اینطور که پیداست گم شدم!...

 

 

لینک ارسال
  • پاسخ 10.7k
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

پست های محبوب

این انجمن نخبه ها داشت که گاهی غوغا میکردن... بحثای سیاسی و ادبی و فلسفی و ورزشی و مهندسی که اخرش ختم میشد به خنده هایی که هنوز تو ذهنم چنتایی مرور میشن. دلتنگم...واس همشون:( دو تا عارفی که زندگی خیلیا رو با این انجمن دگرگون کردن:)خداروشکر بودید و هستید:)   98.1.31 عطیه

روزي همين جا  همين تاپيك  تايپ كردم پايان نامه عذابِ الهي گفتم نه...اينجور بگم قِلق كار از دستم ميره و تا تهش گند زده ميشه... باهاش دوست شدم... به طرز غير قابل باوري از اونچه كه بود راحتتر تموم شد و من هيچي اذيت و ويرايشي نداشتم... نه پروپوزال نه سمينار نه رساله و نه كركسيون... بماند كه ٣روز مونده بود دفاع دانشگاه ها تعطيل شد.. ولي من واس تموم كردنش تو دلم غوغايي بود از راحت شدن... نوبت رسيد به جشنواره پايان نامه هاي برتر    تو دلم گفتم عمرا

بعد رفتن خیلی خیلی ازدوستام اینجا... تقریبا کمتر میومدم ولی بودم... یهو یکی عین یه فرشته نجات با نام کاربری عجیب قریب ظاهر شد. در عرض چند ماه به دل نشست... هر آنکه به دل نشیند جان شود شد واس ما... نگین:) دختر قشنگم)مادربزرگم:)خواهر بزرگه:)مامان جونم:) تو همه ی اینایی... نه دوست نه رفیق:)

یه مدت تو جامعه میچرخی مردم رو میبینی مردمی که بهت دروغ میگن و خیانت میکنن و...

یه مدت میای فضای مجازی با خیلیا دوست میشی مثل یک خانواده با شادی هاشون شاد میشی با غم هاشون غمگین میشی با بعضی هاشون درددل میکنی حتی خودت رو سرزنش میکنی که چرا یه مدته حالشون رو نپرسیدی نکنه بی معرفتی کرده باشی...

بعد یه روز متوجه میشی همون کسایی که تو غم و شادیشون شریک بودی باهاشون خندیدی باهاشون غمگین شدی به درددلشون گوش کردی باهاشون درددل کردی همه حرفاشون یه مشت دروغ بی ارزش بوده بعد اونوقت به حماقت خودت میخندی که برای یه مشت دروغ غصه هم خوردی.

فکر میکنم دیگه حقیقی یا مجازی نداره این تعفنی هست که جامعه ایرانی رو فراگرفته هرچقدر هم بخوای آلوده نشی فایده نداره

متنفرم از همه این دروغ ها و دغلبازی ها

منزجرم از این همه نیرنگ و فریب

با دردها و شادی های ساختگی خودتون سر کنید و خوش باشید بذارید اگر کسی اندکی دلسوزی و اعتماد تو دلش هست برای روز مبادای این فلاکت آباد باقی بمونه

لینک ارسال

......... نخواستم از نوشته ات نقل قول بگیرم ولی میدوونی ماسک رو بیشتر افراد میزنن چه واقعی چه مجازی این میتونه علتهای متفاوت داشته باشه میتونه یه جلب توجه باشه برای شاید همگام شدن یا همراه شدن و میتونه علتهای دیگه ای داشته باشه میدونی رفیق گلم زندگی خیلی بازی میده تو باید بازی نخوری .... بخند و بگذر همین

چاکریم

لینک ارسال

گنجشک به خدا گفت: آشيانه کوچکی داشتم

سرپناه بی کسيم و جايگاه خستگی ام بود

طوفان تو آن را از من گرفت

کجای دنيای تو را گرفته بودم

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود

باد را گفتم لانه ات را واژگون کند

آنگاه تو از کمين مار پر گشودی

چه بلاها که به واسطه محبت خودم از تو دور کردم

و تو ندانسته به دشمنيم بر خواستی ...

لینک ارسال

هَـمیشه بـآید کَسـی باشد

کـــہ مــَعنی سه نقطه هاے انتهاے جمله هایَتـــ را بفهمد

هَـمیشه بـآید کسـی باشد

تا بُغض هایتــ را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد

بـآید کسی باشد

کـــہ وقتی صدایَتــ لرزید بفهمد

کـــہ اگر سکوتـــ کردے، بفهمد…

کسی بـآشد

کـــہ اگر بهانه گیـر شدے بفهمد

کسی بـآشد

کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردے برای رفتـن و نبودن

بفهمد به توجّهش احتیآج داری

بفهمد کـــہ درد دارے

کـــہ زندگی درد دارد

بفهمد کـــہ دلت برای چیزهاے کوچکش تنگــ شده استـــ

بفهمد کـــہ دِلتــ براے قَدمــ زدن زیرِ باران تنگــ شده استــ

همیشه باید کسی باشد

همیشهheart.gif

لینک ارسال

میگم ها چه خوبه تازه بشیم مثل بهار .... خوبه بار بدیم مثل تابستون و خوبه رنگ ببخشیم هررنگی مثل پاییز و سپید باشه روحمون مثل زمستون ........

ایرانیا میگن کشورشون چهار فصله امیدوارم همه مردمش هم چهار فصل باشن:icon_gol:

لینک ارسال

روزای آخر سال 93 .

امسالم با همه خوبی ها و بدیاش داره تموم میشه .

امیدوارم سال جدید خوشیهای زیادی به همراه بیاره .

 

چون نمیدونم شروع سال جدید کجا هستم همینجا به همه ی دوستان نواندیشی سال جدید رو تبریک میگم . واسه هم آرزوهای خوب بکنیم .

 

زنده و پاینده باشید . عیدتون مبارک :icon_gol:

لینک ارسال

خيلي وقت بود كه اين تاپيك رو از اشتراكم خارج كرده بودم.. و هربار ميومدم ميديدمش.. ميزدم ميرفت كه حتي نگاهشم نكنم..

چون اينجا گاه نوشتستتت ولي خيلي ها به خودشون اجازه ميدادن و نقل وقلول ميگرفتن و دخالت ميكردن به گاه نوشتت.. واين براي من خوش ايند نبود و دوست نداشتم اين روندووو..

ولي الان گفتم چندخطي بنويسم.. نيمه دوم سال برام بهترين دوران بود و پرخاطره ترين. هر روزش برام پربارترين روز و خاطره بود ..

و در اخر اخرين سال ...

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...