رفتن به مطلب

.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.


پست های پیشنهاد شده

  • پاسخ 10.7k
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

پست های محبوب

این انجمن نخبه ها داشت که گاهی غوغا میکردن... بحثای سیاسی و ادبی و فلسفی و ورزشی و مهندسی که اخرش ختم میشد به خنده هایی که هنوز تو ذهنم چنتایی مرور میشن. دلتنگم...واس همشون:( دو تا عارفی که زندگی خیلیا رو با این انجمن دگرگون کردن:)خداروشکر بودید و هستید:)   98.1.31 عطیه

روزي همين جا  همين تاپيك  تايپ كردم پايان نامه عذابِ الهي گفتم نه...اينجور بگم قِلق كار از دستم ميره و تا تهش گند زده ميشه... باهاش دوست شدم... به طرز غير قابل باوري از اونچه كه بود راحتتر تموم شد و من هيچي اذيت و ويرايشي نداشتم... نه پروپوزال نه سمينار نه رساله و نه كركسيون... بماند كه ٣روز مونده بود دفاع دانشگاه ها تعطيل شد.. ولي من واس تموم كردنش تو دلم غوغايي بود از راحت شدن... نوبت رسيد به جشنواره پايان نامه هاي برتر    تو دلم گفتم عمرا

یه جا بودم یه خانومه بینی اش رو عمل کرده بود و بعد از یک ماه اومده بود پیش دکترش و از ظاهر بینی جدیدش ناراضی بود و میگفت دکتر من تا حالا نذاشتم شوهرم بینی ام رو تو این یک ماهه بدون چسب ببینه. من خیلی برام جالب بود چی میشه یه زن و شوهر انقدر برای هم غریبه میشن که زن یه نگرانی بزرگ مثل این رو از هم+سرش پنهان میکنه؟ خب شریک زندگیت مواقع ناراحتی و مشکل و استرس هم شریک زندگیته دیگه. قبول با وجود مخالفت همسرت و اصرار زیادت رفتی عمل کردی ولی شد دیگه. اتفاقاْ باید بهش بگی و اون تو ای

شپش در جیبم بالا و پایین می پره....

 

گاهی جُفتک می ندازه به پَک و پَهلوی رنجورم...

 

شده ام طفلی سودانی که گشنه ی یک فضای پاک است ...

اما..جای پاک سیخی چند به قول...دایی اَشغرم!:ws3:

 

اَشغر شُله..اَشغر در به در....اَشغر سوتی....

 

در جمله ای عارفانه از اَشغر دایی..می گفت....های خواهر زاده ی زاده از اون که چشم نداره من رو ببینه...:ws28:

اون پولت رو تو دِبلنا ...

 

(بازی ست قدیمی که ملتی دور هم می شینن..یکی دست می کنه تو کیسه مهره ای که روش شماره هست در می آره هر کی اون شماره رو داشته باشه تو کارتی که قبلا بهش داده شده یک سنگ می زاره روش...اگه ردیف شماره ها کامل شد...کل پول ها رو می بره..راستی یکی مونده باشه به آخرین شماره داد می زنه تک تک بخون...اون موقع صاحب کیسه مشت مشت شماره ها رو در نمی آره تک تک در می آره...هیجانی داره واسه خودش!:ws3:)

شرط بندی نکن..بده من....صرفش بیشتره!:ws37:

 

 

پ.ن:هَی روزگار....چرا باید از 14 پیام خصوصی جدید من....14 تا پیام تبلیغات باشه؟!:ws38:

 

چرا باید وقتی باید مدت مدیدی نمی آم....باز کاربر تازه وارد سر به پروفایلم زده باشه؟!:ws38:

 

چرا در گنجه بازه؟!..چرا دُمِ خر درازه؟!....:ws38:

 

و از این دست سوال های فلسفی....:ws52:

 

به یابنده ی پاسخ سوال های فوق...یک عدد هدیه ی نفیس داده می شود....:ws37:

لینک ارسال

آنجا که چشمی برای انسان اشک میریزد...زندگی به رنج هایش می ارزد.

یا ی جمله ای تو این مایه ها :ws3:

خدا شکرت:icon_gol:

خداوند همه چیز می شود همه کس را

به شرط اعتقاد

به شرط پاکی دل

به شرط طهارت روح

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشوییم قلبهایمان را از هر احساس ناروا

و مغزهایمان را از هر اندیشه ی خلاف

و زبانهایمان را از هر گفتار ناپاک

و دست هایمان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزیم از ناجوانمردی ها، ناراستی ها وو نامردمی ها

چنین کنیم تا ببینیم که خدا در کوچه های خلوت شب با ما آواز می خواند...

 

ایمان بیار عزیزم...به یک بار امتحان کردنش می ارزه...

لینک ارسال

تنهایی را دوست دارم.

چون وقتی تنهایم کمتر فکر میکنم. کمتر حرف میزنم. کمتر دنبال بدست اوردنم .

نه گوشی میخواهم برای شنیدن و نه چشمی برای دیدن نه حتی کلمه ای برای حرف زدن، نه سوژه ای برای فکر کردن نه فکری برای مشغول بودن...

تنهایی را دوست دارم چون تنهایی بهترین و آرامش بخش ترین دوست من است که ساعت ها در کنارم می نشیند و با من چای می نوشد بامن کتاب میخواند با من می نویسد، با من لحظه لحظه های زندگی را حس میکند و من را سرشار میکند از انرژی بودن . سرشار از شور حضور و شور زندگی ...و بودن.

 

تنهایی دوست من است و گاهی وقتها می اید و برایم از زندگی میگوید.

لینک ارسال

حضور خدا رو کنار خودم حس میکنم ،احساس میکنم پا به پام حرکت میکنه و راه ها رو برام باز میکنه ،چون دلم گرمه ،پشتم قرصه....

میگن پایان هر چیزی خوشه اگر خوش نبود بدون که پایانش نرسیده ،مطمعنم خدا برام یه پایان خوش رقم میزنه:icon_gol:

لینک ارسال

بيام يا نيام...دلم قرصه قرصه....كه آب از آب تكون نمي خوره....

 

اينه محصور بودن تو خود....اينه يك جامعه ي تك نفره....

 

از خنديدن با ديگران محروم مي شي گاهي....

 

ولي وقتي خوشي تموم شد و سو تفاهم ها ظاهر شد بعد از مدتي....از اون ها هم خلاصي....

 

يك خط خنده....

 

در مقابل يك كتاب ناراحتي بعدش كه ناخواسته بالاخره دير يا زود مي آد به كوچه ي آشنايي تو ظرفي خنثي جمع نمي شه....

 

ريسك وقتي متريالت انسانه.....درصدش ديگه از 100 درصد نيست....ديگه تو اعداد نيست....

 

جايي هست كه شيشه ي آرامشت رو مي شكنه اگه ريسكت جواب نده....

 

من ريسك نمي كنم رو انسان ها....

 

ناآشنا بودن....بهتر از آشنا بودن براي جامعه ي تك نفره ي من....

.

.

.

نه...تافته جدا بافته نيستم.....:icon_redface:

 

دوست دارم از جاده قديم برم تا جاده جديد.....بزرگراه با سرعت زياد نمي خوام...

 

همون پيچ و خم جاده ي قديم ولي خلوت تر رو دوست دارم....بهم خُرده نگير:icon_redface:

لینک ارسال

امروز صبح که رفتم دوش بگیرم، نمیدونم چی شد که هم صابون رفت تو چشم هم دماغم:w58:

بچه که بودم چقدر بدم میومد از این اتفاق!!

ولی امروز اصن یه حالی شدم. یه حس خوب. رفتم تو اون دوران!!!!!!!

عجب!!!:ws37:

لینک ارسال

کاشکی از اول فکرشو میکردی

کاشکی اینقد ساده نبودی

کاشکی زود باور نبودی..

کاشکی ...

کاشکی طوری رفتار میکردی که کارت به اینجا نکشه ...

هوی با تو هستما زهرا...

لینک ارسال

امروز یکی از عزیزترین فرد تو زندگیمو دعوا کردم هرچند که حق با اون بود ولی طرف یکی دیگه رو گرفتم:5c6ipag2mnshmsf5ju3

عیزم کاش بدوونی فقط و فقط به خاطر خودت بود...

ممنون که به حرفم گوش دادی:icon_gol:

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...