رفتن به مطلب

.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.


پست های پیشنهاد شده

من در ايينه رخ خود ديدم

و به تو حق دادم

آه مي بينم ، مي بينم

تو به اندازه ي تنهايي من خوشبختي

من به اندازه ي زيبايي تو غمگينم

چه اميد عبثي

من چه دارم که تو را در خور ؟

هيچ

من چه دارم که سزاوار تو ؟

هيچ

تو همه هستي من ، هستي من

تو همه زندگي من هستي

تو چه داري ؟

همه چيز

تو چه کم داري ؟ هيچ

لینک ارسال
  • پاسخ 10.7k
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

پست های محبوب

این انجمن نخبه ها داشت که گاهی غوغا میکردن... بحثای سیاسی و ادبی و فلسفی و ورزشی و مهندسی که اخرش ختم میشد به خنده هایی که هنوز تو ذهنم چنتایی مرور میشن. دلتنگم...واس همشون:( دو تا عارفی که زندگی خیلیا رو با این انجمن دگرگون کردن:)خداروشکر بودید و هستید:)   98.1.31 عطیه

روزي همين جا  همين تاپيك  تايپ كردم پايان نامه عذابِ الهي گفتم نه...اينجور بگم قِلق كار از دستم ميره و تا تهش گند زده ميشه... باهاش دوست شدم... به طرز غير قابل باوري از اونچه كه بود راحتتر تموم شد و من هيچي اذيت و ويرايشي نداشتم... نه پروپوزال نه سمينار نه رساله و نه كركسيون... بماند كه ٣روز مونده بود دفاع دانشگاه ها تعطيل شد.. ولي من واس تموم كردنش تو دلم غوغايي بود از راحت شدن... نوبت رسيد به جشنواره پايان نامه هاي برتر    تو دلم گفتم عمرا

یه جا بودم یه خانومه بینی اش رو عمل کرده بود و بعد از یک ماه اومده بود پیش دکترش و از ظاهر بینی جدیدش ناراضی بود و میگفت دکتر من تا حالا نذاشتم شوهرم بینی ام رو تو این یک ماهه بدون چسب ببینه. من خیلی برام جالب بود چی میشه یه زن و شوهر انقدر برای هم غریبه میشن که زن یه نگرانی بزرگ مثل این رو از هم+سرش پنهان میکنه؟ خب شریک زندگیت مواقع ناراحتی و مشکل و استرس هم شریک زندگیته دیگه. قبول با وجود مخالفت همسرت و اصرار زیادت رفتی عمل کردی ولی شد دیگه. اتفاقاْ باید بهش بگی و اون تو ای

ووووی دیروز جای همتون خالی زده بودیم به دل طبیعت رفته بودیم سد:ws3:

اوه اوه بچه ها که به شدت هر چه تمام تر خر کیف بودن:ws28:

جلیقه نجات رو پوشیدن و پریدن توی ای:w02:

این وسط وحید هم غریق نجات بود:ws3:

بابای شوشو هم با کوچیکه مشغول بود دیروز روز خوبی بود خوشمان امد:ws3:

لینک ارسال

چند روزه تو انجمن داریم معما حل میکنیم ببینیم اون کی بود این کیه:ws3:خوب لااقل اسم قدیمیتونو کنار اسم جدیدتون بذارید یه چند روزی این مردمو از سردرگمی دربیارید از مسعولین تقاضا داریم به این کار رسیدگی بکنند:w02:

لینک ارسال

هربار که سر هر انتخـــــابی گفتم :

 

میدونم پشیمون نمیشـــــم ، این بهترین انتخابیــــه که میتونم داشته باشم ..... به غلط کردن افتادم !

 

حکمت این اعتماد کردنا و شکست خوردنا چیه ه ه ؟!

 

احساس میکنــــــم زیر این اعتمادای شکسته شده کمـــــرم خَم شده . . .

 

 

پ.ن : اولین پست با اسم جدیدم !

لینک ارسال

بعد از سه روز هنوز هم هنگام ورود با نام کاربری قبلی میام و با ارور سایت مواجه میشم:ws3: سن که زیاد میشه تغییر کردن هم سخت میشه...انعطاف رو از جوون ها یاد بگیریم

لینک ارسال

این دخدر خانمایی که کاریو بلد نیستن و از دوس پسراشون میخوان انجام بدن لدفن اول مطمئن بشن دوس پسرشون بلده بعد بخوان تا سر قهرمان بازی جلو دوس دخدر یه شخص سومی کار گردنش نیفده ، پیشاپیش از حسن توجه شوما سپاسگذاریم:banel_smiley_4:

لینک ارسال

جســـارت مـــي خــــواهــد!!! نــزديــک شــدن بــه افــکــار دختــري... کــه روزهـــا...

مــردانــه بـــا زنــدگــي مــي جنـــگد ... امــا شـــب هــا...... بالــشـتـش از هـــق هـــق هـــاي دختــــرانه خيــــس اســـت

لینک ارسال

داداشم یه دوست داره که یه برادر داره اسمش صالح هست. میگه صالح هروقت میشینه پای غذا؛ نمیخوره که سیر بشه، میخوره که غذا تموم بشه. الان داستان منه. یه ظرف پر انجیر گذاشتم جلوم، زبونم داره میسوزه بس که خوردم و هنوز میذارم تو دهنم. :|

لینک ارسال

تجربه 31 سال زندگی به من ثابت کرده به هر کسی محبت کنم به شدت هر چه تمام تر اسفالتم میکنه همچین که پهن بشم:icon_razz:

ولی اگر از هر کسی توقع داشته باشم از مادرم توقع نداشتم

از بس که تعارف میکنه و خونه ماها که بچشیم نمیاد دق داد منو

زنگ زدم به خالم که نصیحتش کنه که عزیز من فدات بشم پاشو برو خونه دخترات گفت باشه بهش میگم

الان مادر محترم زنگ زده جای اینکه بگه ممنونم که نگرانمی میگه

انقدر برات سنگین بود دو روز پیش از صبح تا شب خونمون بودی؟:w000:

قیافه من دیدن داشت:w58:

منم متاسفانه نتونستم خودمو کنترل کنم و جوابش رو دادم:hanghead:

ولی این حقم نیست من که همش نگرانشم این جوری جوابمو بده

من زنگ زده بودم بهش بگم من 3.5 روز تنهای تنهام نه پسرا هستن نه وحید بیا خونمون که تنها نباشی:sigh:

دیدم اینجوری حرفید منم اصلا حرفی نزدم:4564:

دو ساعته که فقط دارم اشک میریزم :4564:

گند بزنه به این شانس اه اه اه:whistles:

لینک ارسال

پیرو پست 3160 همین تاپیک فهمیدم که وقتی عصبانی و یا ناراحتم در یخچال از دستم به تنگ میاد به جراءت میتونم بگم توی دو ساعت 50 بار باز کردم و بستمش:banel_smiley_4:

لینک ارسال

از زوج پیری سوال کردند : چطوری این همه سال با هم تونستین بمونین ؟

جواب دادند : ما متعلق به نسلی هستیم که اگر خراب می شد تعمیرش می کردیم نه تعویضش

لینک ارسال

خدایا برای نعمت سلامتی که بهمون دادی ،شکر....

تقریبا 10 روز پیش سر یکی از انگشتام در حین کار با چسب حرارتی واسه کارهای نمایشگاه سوخت،چقدر درد داشت و تازه 2 روزه که تاولش تا حدودی خوابیده ...

تلویزیون رو که روشن کردم برنامه ماه عسل بود با دو تا خواهر و برادر که....:hanghead:

خدایا به همه مریضها به حق همین لحظات شفای عاجل عنایت کن....

لینک ارسال

همیشه سعی کردم سنگ صبور باشم برای کسایی که باهام حرف میزنن اما کم کم این همه موج منفی برای خودم هم غیرقابل تحمل شده مخصوصا یکی دو روز اخیر که وضعیت یکی از دوستام به شدت نابسامان شده خدایا خودت یه راه نجاتی نشون بده

لینک ارسال

بیصاحاب بمونی ای دل:banel_smiley_4:

ساعت 8 توی دلم آشوب شد چه آشوبی :4564:

زنگ زدم به مادر گرامی با اینکه حرفا رو خودش بارم کرده بود ولی گفتم باز مادره کلی باهاش حرفیدم و از دلش درآوردم انقدر بعدش حالم خوب شد:w02:

دلم قدر یه گنجشک هم نیست:ws37:

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...