رفتن به مطلب

از دانشگاه چی به دردتون خورد دقیقا؟


پست های پیشنهاد شده

به دوازده سال درس خوندن توی مدرسه که فکر میکنم می بینم چیزی که الان توی دانشگاه به دردمون میخوره فقط سه تا چیزه:

1-سواد خوندن و نوشتن

2-زبان انگلیسی

3- تجربه زندگی

راستش اگه اینو زودتر میدونستم،یعنی همون موقع که مدرسه میرفتم زیاد به خودم فشار نمی آوردم که مثلا صرف فعل ذهب چی میشه....یا کدوم رود به کدوم رود میریزه....یا فلان سلسله تاریخی چه غلطی کرده....حالا هم که اومدم رشته شاخه تجربی به این رسیدم این همه مشتق و انتگرال و فلان قضیه هندسه و هزار کوفت و زهر مار دیگه به هیچی دردی نمیخوره و نخواهد خورد.....یا مثلا کل کل سر معدل با همکلاسی و ...

 

این همه فشار آوردیم به خودمون سر هیچ و پوچ.آخرش چی شد؟هیچی...واقعا هیچی ...فقط یه خورده تجربمون رفت بالا همین.

 

+

بحثم توی این تاپیک این هست که دوستانی که فارغ التحصیل شدند یا دوستانی که در شرف فارغ التحصیلی هستن به نظرتون از دانشگاه چی بگیریم؟....واسه شخص بنده از مدرسه همون سه تای بالایی بود و بس.چیز خاص دیگه ای به ذهنم نمیاد...به نظر شما از دانشگاه چی یاد بگیریم که بیخودی فشار وارد نکنیم به خودمون(!)

اگه بخواید چند تا فاکتور مهم واسه دانشگاه اشاره کنید که بعدا فقط همین چند تا به دردتون خورده چیا رو میگید؟:icon_gol:

لینک ارسال

ما تو دانشگاه چیز خاصی یادمون ندادند.

مثلا ما درسی مثل برنامه نویسی رو کتابش رو میخوندیم بعد میرفتیم کتبی امتحان میدادیم.

یعنی دیگه به مرحله کدنویسی تو کامپیوتر نمیرسیدیم .هر کی باید خودش میرفت دنبالش ...

برعکس دانشگاههای دنیا .

 

سایت دانشگاههای امریکا رو و برنامه های درسیشون رو ببینید تا متوجه بشید دانشگاه یعنی چی.:whistle:

 

وقتی اونو ببینید متوجه میشید 90 % دانشگاههای ایران کشکند . آزاد و دولتی هم نداره....

لینک ارسال

جالب این هستش

 

که بعد دانشگاه هم میبینی از دانشگاه یه مخ معیوب به خاطر فشار عصبی ناشی از درس سوغات اوردی

 

و اون چیزایی هم که تو دانشگاه خوندی هم به کارت نمیاددددددددددددددددددددد

 

تنها نصیحت من این هستش

 

1 - قدر دوران دانشگاه رو بدون و هیچ وقت ارزوی تموم شدنش رو نکن چون حسرت این روزا رو میخوری

 

2- معدلت 20 بشه یا معدلت 10 باشه تا پارتی نداشته باشی کار گیرت نمیادددددددددددددد

 

3 - سعی کن مطالب رو برا بلند مدت یاد نگیری شب امتحانی باشه تا بری یه نمره پاسی بگیری چون

 

صنعت با دانشگاه هیچ ارتباطی با هم ندارن

 

 

4- این یادم رفت الکی هم خودت رو در گیر درس نکن برو فکر یه کار باش فکر زبان باش همین چون

 

درس خوندن تو این اوضاع ع ع اشتباه محضه

 

ادم باید اول کار داشته باشه بعد درس

 

:ws37:

 

کاش این تفکر رو من چهار سال پیش داشتم عمرا سمت درس میومدم اول کار پیدا میکردم م بعد درس

 

الان میشدم یه مهندس با 4 سال سابقه که خرج خودشو خودش تامین کرده نه یه مهندس بدون سابقه که خرج تحصیلش رو خانواده داده:banel_smiley_4:

لینک ارسال

دقیقا بخوام بگم هیچی ...

نه اطلاعاتش به دردمون خورد

نه مدرکش

با اوضاع و احوال این روزها به هیشکی دیگه نمیگم درس خوبه

وقت تلف کردنه ....

لینک ارسال

یه چند سالی دور هم بودیم.خوش گذشت.:ws3:شایدم یه ذره اجتماعی تر شدم.

 

 

 

با حرف آقا امید که گفتن صنعت و دانشگاه هیچ ارتباطی با هم ندارن کاملا موافقم و وقتی که کارآموز بودم به معنای واقعی این جمله رو درک کردم.

 

الانم قصد ارشد دارم چون که در حال حاضر مدرک لیسانس هیچ ارزشی نداره.جالبه که ارشدم بدون دکترا کارایی نداره.و این داستان ادامه دارد.

لینک ارسال

فقط اینو بگم حساب کار دستت بیاددددددددددددددددد

 

فردا شما مدرک دکترات هم بگیری برشدار ببر دم در نون وایی بگو اقا این مدرک دکترا من رو بگیر دو تا نون بده

 

اگه تره هم برات خورد کردن

 

اما یه 500 ببر بگو دو تا نون بده

 

کلی هم دعات میکنن

 

4 تا پشتک هم برات میزنه

لینک ارسال
فقط اینو بگم حساب کار دستت بیاددددددددددددددددد

 

فردا شما مدرک دکترات هم بگیری برشدار ببر دم در نون وایی بگو اقا این مدرک دکترا من رو بگیر دو تا نون بده

 

اگه تره هم برات خورد کردن

 

اما یه 500 ببر بگو دو تا نون بده

 

کلی هم دعات میکنن

 

4 تا پشتک هم برات میزنه

 

همه ی اینا رو میدونم.

 

ولی شما بگین الان تو این شرایط چکار میشه کرد.

 

توی این چند ماه گذشته من n تا آگهی استخدامی دیدم که همه رو مرد میگیره .

 

دوست ندارم تو کارخانه هایی کار کنم که امروز هست فردا معلوم نیس که باشه.بنظرم یه جور وقت تلف کردنه.

 

پس درس میخونم چون از بیکاری خیلی بهتره.شاید در آینده معجزه ای شد.:ws3:

لینک ارسال

من از تجربه شخصی خودم بخوام بگم. با توجه به اینکه تو یه شهر دیگه (شیراز) دانشجو بودم و آزاد میخوندم :

 

دوستای بسیار خوبی پیدا کردم که واقعاً عالی هستن.

وارد اجتماع شدم. من کسی بودم که تا 18 سالگی با مامانم میرفتم دکتر!

تجربه خیلی خوبی پیدا کردم.

کلی خوش گذروندم و لذت بردم. واقعاً بهترین دران زندگیم بود از لحاظ لذت بردن.

رشته مورد علاقه ام رو دنبال کردم.

خودمو پیدا کردم! بزرگتر شدم

شعورم بیشتر شد

و از همه مهمتر انسان شدم!!!

قبل دانشگاه من خیلی از چیزا رو به راحتی میذاشتم زیر پام ولی الان مثلاً اگه چراغ عابر پیدا قرمز باشه ردش کنم (که نمیکنم) اعصابم خرد میشه.

خب شاید این چیزا برای خیلیا ارزش نباشه ولی من با رعایت این چیزا واقعاً زندگی بهتری دارم.

در مورد درس و اینام اگه بخوام بهت بگم باید ببینی هدفت از درس خوندن چیه؟! واقعاً دنبال مدرکی که بری باهاش دنبال کار و ... یا نه میخوای باسواد شی و بتونی تو رشته ات حرفی واسه گفتن داشته باشی.

اصلا بحث خوب یا بد بودن هیچکدوم از این دوتا هم نیستا! میبینم بین دوستام که تموم کردیم کسایی بودن که از دانشگاه فقط مدرک میخواستن که بعدش برن سر کار و خیلی هم موفق شدن و بچه هایی هم هستن که درس خون بودن و الان هیچی نشدن! یعنی میخوام بگم از الان بفهم دنبال چی هستی.

در مورد درس خوندن رشته دامپزشکی رو نمیدونم ولی تو رشته ما تجربه حرف اول رو میزنه. یعنی تو شاگرد اول هم که باشی یه آدم با 2 سال سابقه کار از تو خیلی بیشتر حالیشه! پس زیاد تو قید و بند درس نباش. البته باز میگم من رشته شما رو نمیشناسم. شاید اون چیزی که تو دانشگاه یاد میگیرین خیلی مهم باشه.

 

در کل به عنوان حرف آخر :

سعی کن از این دوران نهایت لذت رو ببری و حال کنی . درکنارش هم حتماً حتماً یه جا مشغول به کار شو. (ترجیحاً مرتبط با رشته خودت). اگه کار نیست اشکال نداره برو مفتی یه جا وایسا مثلاً سه روز در هفته. بعد یه مدت اگه کارت خوب باشه مطمئن باش حقوق هم بهت میدن. بعد چند سال که درست تموم شد همه کلی سابقه کار داری هم کلی تجربه و سواد.:icon_gol:

لینک ارسال

والا سواد درست و حسابی که یادمون ندادن.

ولی چون یه شهر دور بودم تجربه زندگی , دوستای خوب و از همه مهم تر عشقم رو پیدا کردم:ws37:

لینک ارسال

از دانشگاه 4 سال زندگی تو اصفهان نصیبم شد

 

اعصاب خراب

 

افسردگی

 

کمی سواد

 

خاطره

 

تجربه

 

چندتا دوست خوب

 

غم از دست دادن بهترین دوستم

.

.

.

لینک ارسال

مهمترین چیز از دوران دانشجویی خاطراتشه که خودت میسازی پس سعی کن بهترین لحظه هارو داشته باشی...:icon_gol:

از دروسم که باید بگم دروس عمومی طبق معمول هیچ به کارت نمیاد بهتره مثل من سر کلاس بخوابی:w16:

از دروس اختصاصیم سعی کن بیشتر درباره رشتت بفهمی بعد اونایی که پر کاربردتره رو خوب یاد بگیری و بطور کلی واحد های عملی- تخصصی بیشتر به کار میان چون به تجربه های کارهای نزدیکترن...:a030:

لینک ارسال

رشته من در دانشگاه مدیریت بازرگانی بود

اما آخرش بالاخره من نفهمیدم مدیریت بازرگانی یعنی چه؟؟؟؟!

توی دانشگاه هرچی به آدم یاد میدن غیر از اون چیزی که واقعا بدرد آدم بخوره

این همه زحمت...این همه هزینه....برو بیا...خستگی...اضطراب...و هزار تا بدبختی...آخرشم هیچی و هیچی و هیچی

حتی من فهمیدم واسه نمره گرفتن هم اگه پارتی خوبی داشته باشی که دیگه راحت راحتی

 

من الان خودم سه ساله که شاغلم...در یک شرکت نیمه دولتی کار میکنم

اما اونجا اصلا کاری ندارن که تو مهندسی...دکتری...مدیری...صنایع خوندی...خلاصه دیگه

همون اول 3 ماه کلاس رفتم...آموزشی واسه اون شغل خاص

یعنی همه باید میرفتن یکی هم من بودم

الانم هرچی توی دانشگاه خوندم یادم رفته....حتی حسابداریمون هم مثل اونی نیست که توی کتابا گفته بودن

نه زبان انگلیسی...نه هیچی

 

موندم چرا من 4 سال عمر عزیز جوانی رو صرف کتابایی کردم که عملا هیچی برای گفتن نداشتن..

 

اما خوشگذرانی میخوای...برو دانشگاه

والا:icon_razz:

لینک ارسال

من وقتی رفتم دانشگاه در کنارش یه کار مرتبط با رشته ام داشتم هرچند چیزایی که تو دانشگاه یاد میدن شاید 99٪ به درد آدم نخوره ولی استادمون یه بار یه حرف قشنگ زد و در جواب یکی از دوستام که گفت حل کردن این مسئله های سنگین به چه درد ما میخوره گفت اگه هیچی هیچی هم نداشته باشن این مسائل حداقل این که قدرت تحلیل آدم میبره بالا

+ اینکه اگه 4تا بچه زرنگ دورت گرفته باشن تو هم به آب و آتیش میزنی که مثل اونا حرفی واسه گفتن داشته باشی

+ آدم تو دانشگاه با هر موجودی سر و کله میزنه این خودش باعث میشه که بدونی با هرکی چطوری برخورد کنی و تجربه روابط عمومی آدم بیشتر میشه

 

میشه گفت 100٪ واحد عمومی که میگذرونیم به هیچ درد ما نمیخورن ولی واحدهای تخصصی بستگی به رشته ای که میخونیم + استاد دارن (یه استاد داشتیم اومد گفت این سر فصلهای که به من گفتن بهتون بگم مفتش گرونه من خودم یه سر فصل دیگه بهتون میگم :d)

لینک ارسال

من به شخصه خیلی تغییر کردم.از هر نظر و به هیچ وجه اون آدم قبل از ورود به یونی نیستم.

آدم تو یونی فقط علم اندوزی نمی کنه و صرفا سواد یادنمیگیره، آدم زندگی کردن و درس زندگی رو فرا میگیره.

 

اما سیستم آموزشی ما خیلی خیلی مشکل داره.

هر واحدی رو که برمیداری اگه فقط به گفته های اساتید و دروس داخل کلاس اکتفا کنی عملا هیچی یاد نمیگیری و اگه میخوای واقعا اون واحد رو یاد بگیری باید خودت خارج از یونی بری دنبالش.:5c6ipag2mnshmsf5ju3

لینک ارسال

این حرفات بسیار واسه من آشناست!دقیقا تو یه سالی(حدود سال 2و3) آدم دچار این حس ها می شه...

یکی از استادامون می گفتن : کی می گه تو دانشگاه خبری نیست؟!اینجا باید رفت دنبال خبر...:ws37:

شما الان فکر می کنم دارین علوم پایه می خونین دیگه،نه؟!بافت و آناتومی و فیزیو و ... اینا رو که می خونی فکر می کنی واقعا آیا این مطالب همش یادت می مونه؟!! اگه اینا رو ندونی آخرش تو حرفه ات موفق نمی شی؟! همشو باید تحلیل کنی و مطالبشو همیشه در ذهن داشته باشی؟! و خلاصه از این دست سوالا...

البته اینا چیزایی بود که خودم قبلا درگیرش بودم،منظورم نیست شما هم درگیرشی،ولی در کل این چیزا یه جورایی شاید به نظر بیاد که حتی آدمو به سمت پوچ گرایی سوق می ده اما وقتی وارد کار و حرفه ات می شی یا یه مدت دیگه که درسا تخصصی تر بشن می بینی چیزایی که نیاز داری برات کلی تکرار می شه و اخرش مشکل درسا رو نخواهی داشت...

حقیقتا من فکر می کنم دانشگاه نه تنها از جنبه ی اجتماعی و در رفتار آدم تاثیر گذاره بلکه از نظر علمی هم خیلی می تونه اثر داشته باشه،شاید دانش زیادی فکر کنی که در آخر نصیبت نمی شه اما در نحوه ی تفکر و استفاده از منابع