رفتن به مطلب
peyman sadeghian

ازلذتهای کوچک زندگیت بگو........

پست های پیشنهاد شده

بهترین لذت برم امروز....

94/10/19

فقط حیف عزیز دلم نتونست صحبت کنه....

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

وقتی تیکه هایی از ترانه رو برام میفرسته....

:hapydancsmil:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

فکر میکردم فردا شب اینموقع ک امتحانام تموم بشه خوشحالم!

اما فهمیدیم خوشحالیم به خوشحالیه آدمایی ک دوسشون دارم برمیگرده !

نه به شرایط خودم!!!!

 

از بزرگترین لذتهای زندگیم .....

خوشحالیه عزیزامه

عزیزای دلم از خدا میخوام همیشه شاد باشید.:icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

نوزدهم دی...

 

اتفاق نو و بزرگ برای همسرم

لذت بزرگ و شیرینیه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

امشب

باز در چهره خاموش خیال

خنده زد چشم گناه آموزت

باز من ماندم و در غربت دل

حسرت بوسه هستی سوزت

:icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

نصف شب، در سکوت محض دور و بر، زیر یک نور زرد ملایم، در حالی که صدای بم عبدالعلی‌ وزیری توی اتاق پیچیده، و من روی زمین به یک بالشت بزرگ تکیه دادم و چای هورت می‌کشم و یک تیکه کیک توی دستمه! :mornincoffee:

 

کمتر از یک ساعت رو در این حالت به سر می‌برم و خیلی بهم می‌چسبه :ws3:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

بودن در جمعی که منطقی به حرفت گوش بدهند و مجبور نشی سکوت کنی و آرامش داشته باشی . زندگی کردن تو چهاردیواری خودت که مجبور نباشی منت کسی رو سرت باشه . دعا کنید بتونم بهش برسم . به همین زودی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

بالاخره یه بار رفتم تو جمع آدمای خالص تک رنگ که جز سیاهی چیزی نمیبینن...اگه بگم با همه آدمایی که تا حالا دیدم فرق داشتن اغراق نکردم.....

ظاهرا اونا نقص داشتن و ما کامل بودیم اما با گذشت چند دقیقه حس کردم چقدر ناقصم در مقابلشون دنیاشون با همه کاستی ها خیلی خوب بود ....

بودن در کنارشون خیلی لذت بخش بود:icon_redface::icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

یه استراحت بعد از مسافرت 1 هفته ایی...:hanghead:

اگه گلو درد بزاره:4564:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

پراز حرفم...

گوشیم زیر و رو کردم یه نفر پیدا کنم حرف بزنم....

ولی میدونم همه یا مشکل دارن یا خودشون درگیر زندگیشونن...

تا اینکه باز به خودش گفتم...منتظر جوابم...

 

خدایا خودت هرچی صلاحمه پیش بیار...

این روزا خیلی بهت محتاجم.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

وقتی بعد از یه اتفاق !!! میتونم دوباره خودمو جمع و جور کنم و راه بیافتم دنبال بقیه ی زندگی....

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

گول زدن برادرزاده ی شیطونم برای خوردن ناهار!!

 

 

یه شوت میکرد سر سفره یه دور میچرخید یه قاشق میخورد و ...

نهایتا با یک حیله فانتزی کاری کردم نشست کامل غذاشو خورد. دهن مامان و باباش هم میذاشت!! :gnugghender:

چه حیله ای؟

عمرا بگم!! :whistle:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

گرفتن یک تیکه نبات از پیرزنی مهربون...با یک لبخند گرم...

 

انداختمش تو چایی...مثه لبخند پیرزن مهربون شیرینه...

 

72 ساعت بی خوابی یکهو پرید...:icon_redface:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

بعد از چند وقت اومدم انجمن حس چند سال پیش بهم دست داد چه حال و هوایی بود:5c6ipag2mnshmsf5ju3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

حس خوب مسئولیت پذیری.

حس خوب براومدن از یک مسئولیت.

حس خوب مهندس بودن :ws36:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...