رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

معماري :بيشترين بقاياي معماري تل ابليس در نتيجه حفاري در سه ترانشه d وf و gمشخص شد كه مجموعا از حدود بيش از 50 اتاق تشكيل شده بودند و كليه اطلاعات موجود درباره چگونگي معماري در دوره استقرار در روستاها در تل ابليس براساس همين 50 اتاق كه از سه واحد مسكوني به دست آمده مي باشد .

 

در تل ابليس ديوارها با خشت و ملاط كاهگل ساخته شده بودند پهناو ضخامت خشت ها تقريبا به يك اندازه بود باريك ترين خشتها 21 و پهن ترين انها 25 سانتيمتر بود ضخامت خشت ها هم معمولا 20 سانتيمتر بود ولي درازاي خشت ها متفاوت بود. درازاي خشت ها در طيفي بين 38 تا 70 سانتيمتر قرار داشت سطوح فوقاني و تحتاني خشت ها حداقل داراي دو رديف فرو رفتگي موازي به اندازه انگشت شصت دست بودند خشتهاي درازتر داراي سه رديف يا بيشتر بودند مثلا خشت هاي 70 سانتيمتري داراي 8، خشت هاي 52 سانتيمتري داراي 6و خشتهاي 38 سانتيمتري 4 فرو رفتگي داشتندديوارها را به پهناي يك ،دو و يا حتي در بعضي موارد سه خشت مي ساختند ديوارها فاقد پي بودند و براي ساختن منازل ابتدا منطقه مورد نظر را صاف و هموار مي كردند منازل داراي ديوارهاي محصور كننده بودند كه با پشتيباني خشتي تقويت شده بودند از پشتيبانهاي داخلي علاوه بر تقويت ديوار براي فرار دادن سر تيرهاي سقف نيز استفاده مي شد به همين علت پشتيبانهاي داخلي بنا در دو ديوار مقابل در يك راستا قرار داشتند ديوارها را با كاهگل اندود مي كردند و به همين دليل از چگونگي قفل و بست ديوارها در كنج هااطلاعاتي در دست نيست اندود سطح ديوارها چندين بار تكرار شده است روي اندود سطح داخلي بعضي از ديوارها را با محلولي از گل اخري و يا پودر گل اخري رنگ آميزي كرده بودند كف بعضي از اتاقها داراي اندودي به ضخامت بين 2 تا 12 سانتيمتر گل نرم بود روي كف بعضي از اتاقها را با حصير فرش كرده بودند كه اثر حصير در بعضي قسمتهاي تعدادي از اتاقها هنوز مشاهده مي شد در يكي از اتاقها كه روي كف ان حصير فرش كرده بودن اثر پاشيدگي پودر گل اخري روي اثر حصير هنوز قابل رويت بود در كف بعضي از اتاقها اثر محلولي به رنگ هاي زرد و قهوه اي و يا زرد متمايل به سبز نيز ديده شده است به نظر مي رسد اين روش رنگ آميزي كف عمدي بوده است .

 

خانه ها داراي چندين اتاق بودند .ورودي و اتاق اصلي هر خانه در يك راستا قرار داشتند به نظر مي رسد ابتدا ديوارهاي محصور كننده و اتاق اصلي ساخته مي شدند و سپس فضاي داخل منازل متناسب با نياز ساكنان خانه به قسمتهاي كوچكتر تقسيم و اتاقهاي اضافي ساخته مي شدند بعضي از اتاقها داراي ديوارهاي مضاعف روبرو بودند به نظر مي رسد اين اتاقها داراي طبقه دومي هم بودند ولي اين نظر از حدس و گمان فراتر نمي رود .

 

هرخانه داراي دو اجاق بوديكي از آنها در داخل يك اتاق و ديگري در محوطه روباز خانه احداث مي شد تمامي اجاقهاي مشخص شده در حفاري تل ابليس داراي نقشه واحدي بودند اجاقها عبارتند از چاله هاي مدوري كه داخل انها را با لايه از اندود گل اندود مي كردند اين اندود در اثر حرارت سوخته و به صورت گل پخته يا اجر در آمده بودند .

لینک ارسال

سفال : در تل ابليس سفالها را ابتدا براساس لايه نگاري از قديم به جديد طبقه بندي و سپس سفالهاي هر لايه را با نام ويژه اي كه بر گرفته از محل هاي باستاني شناسايي شده در بررسي اطراف تل ابليس است نام گذاري كرده اند باين ترتيب سفالهاي ابليس عبارتند از :

 

ابليس o = سفال لاله زار خشن ،ابليس I = سفال برسير، ابليس II = سفال ابليس،

 

ابليس III = سفال دشكر ، ابليس IV = سفال علي آباد ،ابليس V =سفال مشيز ،

 

ابليس VI=سفال نجف اباد ،VII = سفال حيدر آباد .

 

سفالهاي نجف آباد و حيدر اباد از لايه هاي حفاري شده در تل ابليس به دست نيامده اند نمونه هاي اين دو نوع سفال كه در محوطه اطراف و نزديك تپه پراكنده بودند به دست امده اند به نظر مي رسد در نتيجه خاكبرداري غير مجاز كه لايه هاي فوقاني تل ابليس بكلي از بين رفته اند سفال هاي آن لايه ها در اين محوطه پراكنده شده اند .

 

1- سفال لاله زار خشن (ابليس o) سفالهاي لاله زار خشن و پوك و داراي شاموت گياهي بسيار زياد و دست ساز هستند خمير سفال به خوبي ورز داده نشده است ضخامت ديواره سفالها در طيفي بين 7/ تا 3 سانتيمتر قرار دارند سطح سفالها را با لعاب گلي غليظ و با روش دست مرطوب پوشش داده اند سفالها در حرارتي بسيار پايين بين 700 تا 800 درجه سانتيگراد پخته شده اند بعضي از ظروف نوع لاله زار خشن تل ابليس داراي تزئينات افزوده به شكل مار يا كرم و حيوان مسبك هستند سفالهاي لاله زار خشن تل ابليس شبيه سفالهاي تل باكون" ب "واقع در مرودشت فارس هستند و از نظر قدمت نيز با آن همزمانند .

 

1- سفال بردسير (ابليس I) سفال بردسي نيز مانند سفال لاله زار خشن و دست ساز هستند خمير سفال نخودي رنگ و شاموت آن گياهي ،شني و يا مخلوط از هدو انها است و خوب ورز داده شده است سفال بردسير در حرارت بهتري نسبت به سفال لاله زار خشن پخته شده اند به طوري كه به نظر مي رسد از نوعي كوره سفالگري ساده براي پخت سفال استفاده شده است سفال بردسير به سه گروه الف =برسير منقوش و ب= سفال بردسير با لعاب گلي غليط قرمز ج = بردسير ساده تقسيم مي شود و يك نمونه آزمايش كربن 14 براي سفالهاي بردسير در دست است كه قدمت آنها 4200-4400 ق م تعيين شده است .

 

الف = برسير منقوش :نقوش با رنگ عنابي تيره و يا سياه كشيده شده اند عناصر نقشي معمولا هندسي هستند ولي گاهي نيز از نقوش حيواني براي تزيين طروف استفاده شده است در يك مورد از نقش يك پرنده و در مورد ديگر از نقش يك گژدم براي تزيين ظرف استفاده شده است ظروف بردسير منقوش را فنجان ها كاسه هايو كاسه هاي با بدنه به خارج برگشته و سبوهاي با گردن باريك و لبه به خارج برگشته تشكيل مي دهند

 

ب- بردسير با لعاب گلي غليط قرمز :سطح اين نوع سفال را با لعاب گلي قرمز رنگ كاملا پوشش داده اند در بعضي نمونه ها اثر داغدار كردن سفال نيز مشاهده مي شود اكثر ظروف بردسير با لعاب گلي غليط قرمز رنگ را كاسه هاي با بدنه به خارج برگشته با كف تخت و يا بيضي تشكيل مي دهند از اين نوع سفال ظروف كروي شكل با دهانه تنگ نيز ساخته شده است .

 

ج- بردسير ساده :شكل اين نوع ظروف مانند بردسير منقوش است با اين اختلاف كه عاري از هر نوع تزئيني هستند .

 

3- سفال ابليس (ابليس II) سفالهاي ابليس نيز مانند دو نوع قبلي دست ساز هستند همراه با سفال ابليس مقداري سفالهاي نوع بردسير و لاله زار خشن نيز به دست آمده است خمير سفال هاي ابليس قرمز و شاموت آن گياهي و به خوبي ورز داده شده است سفالهاي ابليس در كوره هايي كه حرارت انها قابل كنترل بوده است پخته شده اند با توجه به اين ويژگي ها است كه سفال ابليس به آساني از سفال بردسيرقابل تميز هستند هرچند خمير سفال بردسير اين دوره قرمز رنگ است ولي مغز سفال خاكستري رنگ است كه دليل آن نيز تاثير كمي حرارت كوره هنگام پخت سفال است سفالهاي ابليس نيز به دو گروه ابليس منقوش و ابليس ساده تقسيم مي شوند .

 

اكثر نقوش سفال ابليس را مانند نقوش بردسير منقوش عناصر نقشي هندسي تشكيل مي دهند ولي با اين اختلاف كه نقوش سفال ابليس با دقت و مهارت بيشتري كشيده شده اند و متداولترين عناصر نقشي را جناغي ها تشكيل مي دهند در اين دوره از نقوش حيواني براي تزئين طروف كمتر استفاده شده و نسبت به سفال بردسيراز اين نظر نيز از تنوع كمتري برخوردار است نقوش معمولا يك سوم فوقاني ظروف را تزئين كرده اند .

 

از نظر شكل ظروف سفال ابليس منقوش ، ليوان ها و فنجان ها در اكثريت قرار دارند سبوهاي كوچك با دهانه تنگ و كاسه هاي با دهانه باز را نيز گاهي تزئين كرده اند كف ظروف معمولا تخت است هرچند نمونه هايي هم با كف مقعر در ميان آنها به دست آمده است شكل ظروف سفال ابليس ساده مانند سفالهاي منقوش هستند با اين اختلاف كه فاقد تزئينات نقاشي شده هستند .

 

2- سفال دشكر (ابليس III) سفالها دشكر نيز دست ساز هستند با خميري به رنگ نخودي روشن (استخواني ) و يا صورتي روشن و شاموت اكثر انها گياهي است ضخامت سفال دشكر اندكي بيشتر از سفال ابليس است متداول ترين شكل ظروف عبارتند بودند از فنجان ها و كاسه هاي با لبه به داخل برگشته و كماجدانهاي بزرگ با دهانه تنگ و لبه به خارج برگشته ظروف را در كوره هاي سفالگري پخته اند بر اساس يك نمونه آزمايش كربن 14 قدمت سفالهاي نوع دشكر 3792 تعيين شده است كهحدود 300 سال جديدتر از سفال نوع ابليس هستند .

 

3- سفال علي آباد ابليس( IV) سفالهاي علي آباد نيز دست ساز هستند خمير سفال داراي شاموت گياهي و به رنگ قهوه اي متمايل به صورتي يا آجري است بعضي نمونه ها نيز داراي شاموت شني هستند سطح سفالها را با لعاب گلي غليظ به رنگ نخودي پوشش داده اند سفالهاي علي آباد ظزيفتر ازساير انواع هستند و ضخامت بدنه بين 6 تا 10 ميليمتر است ظروف به شكل كاسه هاي با بدنه باز كه داراي زينه اي روي لبه هستند و كاسه هاي با بدنه كروي و كاسه هاي داراي پايه هاي حلقوي ساخته مي شدند سفالهاي علي آباد به پنج گروه الف - علي آباد ساده ب - علي آباد منقوش كه نقوش بارنگ قهوه اي و قرمز و يا سياه كشيده مي شدند و متداول تريم عناصر نقشي را خطوط مستقيم و منحني و يا موجي تشكيل مي داد ج – علي آباد دو رنگ كه براي نقاشي اين نوع سفالها از تركيب دو رنگ قرمز و سياه ،قهوه اي و سبز و يا سياه و سبز استفاده شده است د- علي آباد شسته ه- علي آباد داراي نوار برجسته تقسيم مي شوند .

 

4- سفال مشيز( ابليس v) سفال مشيز چرخ ساز و خمير ان به رنگ قرمز اجري با شاموت شن است سطح سفال را با لعاب گلي غليظ پوشش داده اند سفال ها سخت هستند كه نشان مي دهد انها را در كوره هايي كه حرارت آنها كنترل مي شده است پخته اند قطعات زيادي از اين نوع سفال در اطراف محوطه تپه پراكنده شده بودند بيشترين قطعات متعلق به كاسه هاي دهانه گشاد با كف ساده و تخت يا حلقوي و پايه دار بودند سفال مشيز به دو گروه ساده و منقوش تقسيم مي شوند نقوش عبارتند از نوارهاي پهن رنگ كه به صورت يك نوار واحد يا دو نوار موازي و گاهي دو نوار متقاطع قسمت فوقاني ظرف را تزئين كرده اند نقوش گاهي در سطح داخلي ظروف هم زسم شده اند .

 

5- سفال نجف اباد (ابليس VI) سفالهاي نوع نجف آباد كه نمونه هاي آن در اطراف محوطه تل ابليس به دست آمده اند شبيه سفالهاي دوره چهارم سيلك كاشان هستند كه با دوره جمدت نصر در بين النهرين همزمان مي باشند .

 

6- سفال حيداباد (ابليس VII) سفالهاي حيدر آباد سفالهاي خاكستري رنگي هستند كه آزمايشات كربن 14 قدمت انها را حدود 1100 ق م تعيين كرده است .

لینک ارسال

اشياء

 

علاوه بر سفال كه بيشترين اشياء به دست امده از حفاري درتل ابليس را تشكيل مي دهند ساير اشياي به دست امده از اين محل را ميتوان در گروه هاي زير طبقه بندي كرد كه عبارتند از :

 

اشياء سنگي: سنگ ساب ، دسته هاون ها ،ساينده ها ،كاسه هاي سنگي ، پيكرك هاي سنگي،تبرها وتيغه و رنده و خراشنده در حفاري از اين تپه بدست آمده است

 

اشيا ء استخواني : از استخوان جيوانات اهلي ابزار و ادوات مختلفي ساخته مي شد تعداد زيادي درفش استخواني به دست امده كه برخي داراي نوك تيز و برخي داراي نوك مدور بودند .

 

اشياء صدفي و گلي و فلزي نيز بدست آمده است و اشيا فلزي كه از مس طبيعي از معادن به دست مي اوردند و اشيايي مانند مهره و دستبند و سنجاق مي ساختند و تل ابليس يكي از مراكز اوليه توليد مس از سنگ مس با روش ذوب بوده است .

 

روش تدفين : در ترانشه b و در زير كف يكي از اتاقهاي يك خانه مسكوني بقاياي اسكلتي مشخص شد كه متعلق به مرد بالغي بوده است همراه اين اسكلت يك ليوان سنگي كه از سنگ اهك ساخته شده بود نيز بدست آمد وضع اين اتاق و ارتباط ان با ساير اتاقهاي اين خانه مسكوني نشان مي داد كه اين محل يك فضاي الحاقي بود و عمدا و براي دفن جسد ساخته شده بود .

 

 

 

شهر نشيني : در حدود هزاره چهارم ق م انسان بعد از ساكن شدند و استقرار در يك محل وارد مرحله شهرنشيني مي شود حال بايد پرسيد كدام شهر اولين شهر بوده است ؟ و اصولا شهرنشيني از كي اغاز شده است ؟ يك روستا چه مقدار شهر است و تا چه اندازه روستا ؟ ان خصوصيات ويژه اي را كه وقتي روستايي دارا بود مي توان به ان روستا عنوان" شهر" داد كدام است ؟

 

براي پاسخ به اين سئوالها سميناري كه در موسسه باستان شناسي دانشگاه لندن برگزار شده بود خلاصه اي از نتايج حاصل از آن سمينار چنين است:الف- درباره تعريف شهر و شهرنشيني كه كامل و شامل باشد توافقي به دست نيامد .ب- مراحل اوليه اي را فرض بود يك غير شهر طي كرده تا به صورت شهر درآيد غير ممكن تشخيص داده شدج- اين توافق كلي حاصل شد كه در جريان گذر از غير شهر به شهر مجموعه اي از كيفيت ها و كميت ها دخالت موثر داشته اند .

 

گوردم چايلد 19 سال قبل از تشكيل اين سمينار فهرستي متشكل ازيازده مورد تحولات كمي و كيفي لازم براي شهرنشيني را به شرح زير پيشنهاد و ارائه داده بود 1- توسعه اقتصاد كشاورزي با استفاده از روش آبياري 2- ايجاد تخصص هاي مختلف در فن آوري (تكنولوژي ) 3- استفاده از كشتي و گاري هايچرخ دار براي برقراري ارتباطات ابي و خاكي 4- تجارت راه دور و جايجايي مواد خام مانند ابسيدين و احجار كريمه از مناطق دور دست به مراكز توليد اشياء تجملي 5- نظامي گري و ايجاد بارو در اطراف استقرارها و ايجاد تنوع درسلاح هاي جنگي و تهاجمي و آغاز حملات نطامي 6- ايجاد بناهاي عام المنفعه و عمومي 7- ازدياد جمعيت كه خود عاملي بود براي تراكم واحدهاي مسكوني چند اتاقه و ايجاد تناسب بين ازدياد جمعيت و وسعت استقرارها 8- پديد امدن هنرهاي تجسمي با مشخصه هاي ويژه و طبيعت گرايي درخلق اثار هنري 9- پديد آمدن تشكيلات سازمان يافته مركزي به خصوص در اطراف معابد -10 ساخت و برپايي بناهاي يادماني 11-استفاده از نگارش در ثبت اسناد رسمي .

 

اين نظريه مدتها مورد قبول ان گروه از انسان شناسان و باستان شناساني بود كه مطالعات خود را درباره روند تطور فرهنگي خاور نزديك و ميانه متمركزكرده بودند در سال 966 ميلادي رابرت ادامز موارد يازده گانه چايلد را اندكي تعديل كرد و تغيير داد و انرا در ده عامل كمي و كيفي خلاصه و پيشنهاد داد ودر سال 1986 خانم روث وايت هاوس درفصل كتاب خود تحت عنوان "نخستين شهر" عوامل كمي و كيفي موثر در ايجاد شهر را با ادغام يازده مورد چايلد و ده مورد آدامز را به 6 مورد تقليل داد كه عبارتند از 1- زيستگاه و اقتصاد زنده ماني (ابياري) 2- جمعيت 3- فنون 4- داد و ستد 5- سازمان اجتماعي 6- نظامي گري .

 

اقاي يوسف مجيد زاده در كتاب آغاز شهرنشيني خود كه در سال 1368 چاپ و منتشر كرد فهرستي متشكل از ده مورد ارائه داد .

 

همانطور كه اكثر قريب به اتفاق پژوهشگران متفق القول هستند در دوره نوسنگي انسان موفق شد تا بخشي از نيازهاي غذايي خود را از طريق كشاورزي و دامداري تهيه كند كه پي آمد ان يكجانشيني و استقرار در روستاها بود به استناد داده هاي به دست امده از پژوهشهاي ميداني باستانشناسي در دوره توليد غذا و استقرار در روستا به استثناي استفاده از نگارش، سايرعوامل كمي و كيفي كه پژوهشگران نامبرده در بالا به آن اشاره كرده اند كم و بيش موجود بوده است اينك به بررسي انها خواهيم پرداخت .

 

1- توسعه اقتصاد كشاورزي با استفاده از روش ابياري : پژوهشهاي جديد عليزاده در تپه چغانبوت خوزستان نشان داد كه در دوره استقرار درروستاها و قبل از آغاز شهرنشيني از آبياري در كشاورزي ،هرچند به صورت بسيارابتدايي ان استفاده شده است .

 

2- ايجاد تخصص هاي مختلف در فن آوري :تخصص هاي مختلف در فن آوري هم در همان دوره نوسنگي با ساخت سفال و داس هاي تركيبي ساخته شده از ريزه تيغه ها و دسته هاي استخواني و يا چوبي بوجود آمده بود .

 

3- استفاده از كشتي و گاري هاي چرخ دار : شواهدي از دوره جرزيان مصر باستان يعني اواخر دوره نوسنگي در دست است كه از نوعي قايق يا بلم ساده براي ترابري بر روي نيل استفاده مي شده است بر روي دسته كارد ساخته شده از عاج كه از جبل الاراك به دست آمده است دو نوع قايق نقش شده است كه يكي از آنها ويژه حركت بر روي نيل در مصر و ديگري از نوع بلم هايي است كه در بين النهرين و در رودخانه هاي فرات و دجله مي توانستند حركت كنند .

 

4- تجارت راه دور : از حفريات جارمو كه آثار آن متعلق به دوره نوسنگي و قبل از آغاز شهرنشيني است مقداري ادوات و ابزارهاي ساخته شده از ابسيدين به دست آمده است كه منبع اصلي ابسيدين استفاده شده براي ساختن آن ابزارها منطقه اي نزديك درياچه وان در آناتولي بوده است كه با جارمو در يك خط مستقيم چهار صد كيلومتر فاصله ئارد .

 

5- نظامي گري و ايجاد بارودر اطراف استقرارها :محل باستاني جريكو يكي از محل هاي پيش از تاريخ معرف دوره نوسنگي در خاور نزديك است كه به دليل داشتن بارو و حصار سنگي معروف است .

 

6- ايجاد بناهاي عام المنفعه عمومي : در توضيح اين گونه بناها چايلد آنها را نوعي معبد تعبير مي كند يكي از محل هاي معروف دوره نوسنگي كه به داشتن معبدمعروف است چاتال هويوك در اتاتولي اسات و جيمز ملارت در سال 1343 مقاله اي تحت عنوان" يك شهر دوره نوسنگي در تركيه" را چاپ و منتشر كرد .

 

7- ازدياد جمعيت : به نظر اكثر انسان شناسان يكي از دلايل اصلي كه انسان در تامين قسمتي از نيازهاي غذايي خود به توليد غذا رو آورد همين مسئله ازدياد جمعيت بود گروه هاي كوچك كه در قلمرو زيستي خود در تامين نيازهاي غذايي مشكلي نداشتند به مرور كه به جمعيت آن گروه ها اضافه شد اين مشكل را با توليد غذا ازطريق كشاورزي و دامداري تا حدودي حل كردند و براي استراحت و انبار مواد غذايي در تراكم ساختمان ها در استقرارها نيز تغييراتي پديد آمد تغييرات در تراكم و نقشه ساختمان هاي مسكوني در اواخر دوره نوسنگي را مي توان در بقاياي معماري مشخص شده در حفريات حدود بيش از 70 محل باستاني معرف دوره نوسنگي در ايران مشاهده كرد .

 

8- پديد آمدن هنرهاي تجسمي : تعداد قابل توجهي پيكرك حيواني و انساني از دوره نوسنگي در دست است كه با مشخصه هاي ويژه همرا است از جمله مشهورترين آنها "ونوس سراب" است كه از تپه سراب واقع در حوالي كرمانشاه به دست آمده است كه از نظر طنازي و موزوني حركت بي نظير است .

 

9- پديد آمدن تشكيلات سازمان يافته : هرچند كيفيت تشكيلات اجتماعي دوره استقرار در روستاها كاملا مشخص نيست ولي شواهدي بسياري از وجود نوعي طبقات اجتماعي در آن دوره در دست است كه يكي از بهترين نمونه هاي روستاي دوره نوسنگي زاغه واقع دردشت قزوين است كه در حدود 7200 سال قبل داير و آباد بوده است .

 

10-استفاده از نگارش : اين تنها عاملي است كه در دوره نوسنگي و قبل از "آغاز شهرنشيني "شناخته نشده است هرچند از نوعي نمادهاي عددي، رياضي، در شوش استفاده مي شد .

لینک ارسال

با توجه به آنچه گذشت به نظر ميرسد در جريان گذر از" غير شهر" به "شهر"مهم ترين عامل كمي و كيفي موثر را" توليد محصول مازاد بر نياز جامعه توليد كننده" تشكيل مي داده است اين عامل اصلي به نوبه خود به دو عامل فرعي بهم پيوسته ديگري كه عبارتنداز 1- ازدياد جمعيت 2- فن آوري وابسته است دو عامل ازدياد جمعيت و فن آوري بصورت يك مجموعه واحد عمل مي كنند جمعيت بيشتر به غذاي بيشتر نيازمند است و توليد غذاي بيشتري نيازمند فن آوري كاراتر و موثر تر است پس از اينكه دو عامل به درجه تعادل رسيدند ممكن است يكي از دو حالت زير رخ دهد .

 

الف – بر مقدار جمعيت همچنان افزوده مي شود در حاليكه غذا باندازه كافي توليد نمي شود كه در آن صورت جامعه به صورت گروه هاي كوچكتر پراكنده اي در خواهد آمد .

 

ب – به موازات ازدياد جمعيت و توسعه فن آوري توليد محصول فراتر از نيازهاي داخلي جامعه خواهد بود كه در ان صورت منجر به وسيع شدن استقرار خواهد شد پي آمد توسعه كمي استقرار نيازهاي كيفي و كمي جديد خواهد بود كه در نتيجه انسان به اجبار زندگي روستانشيني را ترك و وارد مرحله" آغاز شهرنشيني "خواهد شد .

 

هر چند هنوز تعريفي شامل و كامل براي "شهر" از ديدگاه باستان شناسي داده نشده است ولي بايد خاطر نشان شود كه" معماري" و" شهر" دو مفهومي هستند كه مكمل يكديگرند و تعريف يكي بدون در نظر داشتن ديگري مخصوصا تعريف" شهر" بدون در نظر گرفتن تعريف" معماري "امكان پذير نيست و يكي از تعاريف معماري: معماري عبارتند ازپديد آوردن حجمي ملموس از مواد جامد موجود در طبيعت براي تامين آسايش جسم و روان انسان كه اركان چهارم و پنجم از پنج ركن ضروري حيات و بقا مي باشند سه ركن ديگر به ترتيب عبارتند از هوا و آب و غذا .

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...