رفتن به مطلب

وصف حالتان با زبان شعر


پست های پیشنهاد شده

  • پاسخ 3.3k
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

پست های محبوب

دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد...!؟

می زند لبخند بر چشمان اشک آلود شمع  هر که باشد باخبر از گریه ی پنهانی ام ...

بر سر گلدسته اش تورات میخوانند ... آه مسجدی دارم به نام خود به کام دیگری ...

تنهـــــایی یعنـــی ...

منتظر هیــــــچ کـــــس نباشی

یعنی قــــراری

دلهــــــره ای

...لحظــــه ای ...

نداشتــه بـاشی...

تنهـــــایی همــان دلتنــــگی نیست

...

در دلتنــــگی هــا کـسـی حضــــور دارد

 

027hlqw2lu0lkv39y2ns.jpg?async&rand=0.7197554272069906

لینک ارسال

آدم بــــــــــــرفی هــــــــــــم که باشـــی...

دلت می خواهد یک نفر باشد تا گرمت کند...

مهم نیست آب شدن...

نیســــــــــــت شـدن...

مـهم آرامــــش است حتی برای چند لحظه...

لینک ارسال

ﮔﺎﻩ ﺟﻠﻮﯼ ﺁﯾﻨﻪ

 

ﻣﯽ ﺍﯾﺴﺘﻢ،ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ...

 

 

ﺩﺳﺖ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﻭ

 

 

ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ....

 

 

ﭼﻪ ﺗﺤﻤﻠﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﻟﺖ

لینک ارسال

نميدانم كه بعد از سالهاي سخت و دشوار...........

كه بعد از روزهاي گرم و شيرين........

زمان مردنم..............

زمان مردنم آيا در آغوش تو جانم را خدا گيرد و يا اين آرزو در نطفه ميميرد.........

شايد............

لینک ارسال

خسته ام

تکیه زده ام بر دیواری از سکوت ؛

گاه گاهی هق هق تنهایی هایم سکوتم را میخراشد و نقشی از یادگاری میزند

یادگاری هایی که کسی سواد خواندنش را ندارد

هیچ کس جز خدا!

لینک ارسال

در چشمانم تنها یی ام را پنهان می کنم

در دلم ، دلتنگی ام را

در سکوتم ، حرفهای نگفته ام را

در لبخندم ، غصه هایم را

دل من چه خردسال است ، ساده می نگرد

ساده می خندد ، ساده می پوشد

دل من از تبار دیوارهای کاهگلی ست

ساده می افتد، ساده می شکند ، ساده می میرد

لینک ارسال

می شمارم

دانه دانه باران را

در خیابانهای بی تـــو....

وقتی

آوار می شود ،

جنونی که تازگی ندارد،،

بر ســـرم ...

خراب تر ازین نمی شوم ، این روزها ...

لینک ارسال

گوشـــه ای نشستـــــــه ام

و دویـــــــدن ِ ثانیـــه ها را از مــَـــرز روزهـا و شـب هـا نظــاره می کنـــــــــم

امـــا مــــدت هاست ...

نه دیگــر ایـن اتـــاق کوچک

راضـــی‌ام می‌کنــد

نه پنجـــــــــره‌ای که یک وجـــب بیشتــر آسمــــــــــــــان نـدارد

دلــــــم تنگــــــــــ است

بـرای ستـــــــــاره ها

برای سکــــوت مــاه

بـرای رقــــــــــــص مهتـــاب

بـرای شــب هایی که

آرام سَـر بـَر بـــالیـن می گــذاردَم

بــــی هیـــچ خیــــال و رویــــــــــای ِ محـــالی

بـرای روزهــایی که دلتنگـــــــــــــــ ِ کســی نبــودم ...

خستــــه ام ...

راه هـــــــای زیــادی را رفتـــــــــــم

بـرای فرامــوشی هیــــــــــــچ راهــی نیسـت

خـود را به هــَر راهــی زدم

روزی با تـــــــو رفتــه بودمـَـش

نشدنـــی ست فرامـــــــوشی تــــو

فرامــــــوشی مــــــــــــــــن

فرامـــــوشی ایـن عشـــــــــق ممنـــوع

لینک ارسال

نمیدانم چـرا انقدر بی طـاقت شده امـ

 

حسود شــده امـ

 

تـــو را همیـــشهـ میـخواهــمـ

 

تــو فقــط بــاش

 

حتی لحظـــهـ ای

 

و بخــاطر بسپار آغــوش مــن

 

بهـ انـــدازه تــو جــا دارد و بــس!!

لینک ارسال

چقدر تلخ است،

که بدانی بیهوده انتظار می کشی

 

و فقط

 

برای اینکه باورت ته نشین نشود

 

باز هم منتظر بمانی

 

با این تعبیر معصومانه که

 

مگر ممکن است ، نیاید..!!

 

ماندانا پیرزاده

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...