رفتن به مطلب

مسافر

عضو جدید
  • تعداد ارسال ها

    16
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

72 Excellent

درباره مسافر

  • درجه
    <b><font color="#000099" face="Tahoma">عضو جدید </b></font>
  • تاریخ تولد تعیین نشده

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    سایر رشته ها
  1. مسافر

    طلبه جوان و دختر فراری !!!

    خیلی خوبه. امیدوارم واقعا به این درجه از کمال رسیده باشی
  2. مسافر

    طلبه جوان و دختر فراری !!!

    اون رو که بله. باید این رو بدونن. اما یه نکته: اصلا باطرز فکر زاهد ها آشنایی داری عزیزم؟ زاهد ها خودشون رو تمرین می دن که حتی فکر گناه حتی یک ثانیه هم از ذهنشون نگذره. نه این که از این کار ها کنن که نره و ت .... نکنه. اونها تمرین می کنن که حتی ثانیه ای این فکر از ذهنشون گذر نکنه. امیدوارم متوجه منظور شده باشی.
  3. مسافر

    طلبه جوان و دختر فراری !!!

    قضیه ت... نکردن به اون شاهزاده نبود به خدا! قضیه سوزوندن انگشت هاش بعد از هر گونه وسوسه ی شیطانی بوده. کسی این کار رو می کنه؟
  4. مسافر

    طلبه جوان و دختر فراری !!!

    خیلی با حال بود. :ws28:
  5. مسافر

    طلبه جوان و دختر فراری !!!

    یعنی هیچ کدوم از اونایی که به میرداماد خرده می گیرن اگر یه دختر فراری خوشگل شب بیاد خونشون و دوتایی تنها بخوابن، این جوری :eyepopping: نمی شن!!
  6. مسافر

    طلبه جوان و دختر فراری !!!

    :4chsmu1:
  7. مسافر

    جعبه کفش

  8. مسافر

    ویبره روی پل صراط

    :4chsmu1: :imoksmiley:
  9. شب هنگام محمد باقر -طلبه جوان-در اتاق خود مشغول مطالعه بود كه به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سكوت كند و هیچ نگوید. دختر پرسید: شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر كه شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق خوابید. صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی! محمد باقر گفت : شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد... شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه ؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... علت را پرسید. طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند. شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. نفس اماره یکی از عواملی است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه می کند . قران کریم می فرماید: نفس اماره به سوی بدیها امر می کند مگر در مواردی که پروردگار رحم کند (سوره یوسف آیه 53) انسانهایی که در چنین مواردی به خدا پناه میبرند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره حفط می کند و به جایگاه ارزشمندی می رساند.
  10. مسافر

    ویبره روی پل صراط

    اعلام وصول یک بلوتوث خفن. اسم گوشی طرف نصفی از محتوای پیام رو لو داده. چند نفر دیگه هم گوشی هاشون رو درآوردند. چه قدر فرصت داره تا درست تصمیم بگیره. بی اختیار... نه... با اختیار ولی بی تأمل. انگشتش به طرف OK حرکت می کند. یادش می اید که چند وقت قبل توی اتوبوس یک بلوتوث براش اومد یک هفته اعصابش رو به هم ریخت. خواب و بیداریش رو گرفت... دیگه نمی تونست سرش به کار خودش باشه... خواب های ناجور می دید. خودش رو لعنت می کرد. حتی یک بار نزدیک بود کار دست خودش بده... تازه فکرش راحت شده بود... ولی این یکی خیلی وسوسه انگیزه... دوباره اسم فایل تازه رو نگاه کرد و دل رو به دریا زد پاش رو بلند کرد و محکم کوبید تو سر هوسش... NO . چراق سبز شد و اتوبوس حرکت کرد. همه این فکرها، آره و نه ها در کمتر از ثانیه اتفاق افتاد. یعنی یک ثانیه روی پل از مو باریک تر و از تیغ برنده تر ایستاده بود بین OK و NO چه قدر فرصت انتخاب دارد. OK و آتش. NO و رهایی. این بار جان سالم به در برد. تا پل دیگر...
  11. مسافر

    چه باید کرد؟

    بسیار جالب! بنده هم قصد عرض همین مطلب را داشتم! :girl_in_dreams:
  12. مسئله ی مطرح شده، مسئله ی بسیار مهمی است که به زودی دودش را در چشم حس خواهیم کرد.
×
×
  • جدید...